تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
اولو تانري نین آدی ايله
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز
Home | Archive | RSS
  حرکت ملی آذربایجان و خشونت

حرکت ملی آذربایجان و خشونت

دومان ساوالان

30/7/84

یکی از مهمترین مسایلی که از یک ماه اخیر در میان فعالان حرکت ملی آذربایجان بحث می شود و در سایتهای مربوطه به حرکت ملی در مورد آن مقالاتی ارائه می شود بحث خشونت در حرکت ملی است . واقعیت این است که وقایع رخداده در قلعه بابک سال 2004و2005و24آوریل 2004در تهران،ماجرای ماهی صفت و بالاخره سا لروز مشروطیت در تبریز حکایت از این دارد که میل به خشونت میان برخی فعالین حرکت وجود داشته و تقریبا می شود گفت که روز بروز پا فشاری در این مورد در محافل البته غیر رسمی مربوط به حرکت ملی بیشتر می گردد.

عبارت فوق میل به خشونت  نه از جهت روانشناسی فردی بلکه از جهت روانشناسی اجتماعی مربوط به حرکت است چرا که از نظر فردی طبق نظریه فروید میل به خشونت یا همان میل به مرگ یکی از دو میل اصلی هر انسانی است که در مقابل میل به زندگی انسان از آن یاد می شود.

اما چرا بر خلاف عقیدۀ برخی دوستان میل به خشونت و نه خشونت! جواب اینست که به توجه به اتفاقات مذکور و مقایسه آن به اتفاقات و حرکت هایی که امروز به اصطلاح سیاسی خشن هستند ، عنوان میل به خشونت برای چنین اتفاقاتی مقداری بزرگ و ضد تبلیغ می باشد ،امروزه آنچه که به عنوان خشونت در مجامع سیاسی بین المللی از آن یاد می شود اعمالی چون ترور ، گروگان گیری ،بمب گذاری ،هواپیما ربایی و بعضا غارت و نسل کشی و با کمی اغماض در مورد تجمعات خشن ،آتش زدن خودرو،به آتش کشیدن بانک و پمپ بنزین،شکستن شیشه های اماکن دولتی-عمومی و...نیز می توان این اصطلاح را بکار برد. در حالی که در انقلاب های مخملین که با عنوان تغییرات بدون خشونت از آن یاد می شود وقایعی به مراتب خشن تر از آنچه برمزار باقرخان اتفاق افتاد شاهد بودیم . اما قبل از اینکه وارد بحث جایگاه کنونی خشونت در حرکت ملی شویم یعنی به این سوال پاسخ دهیم که آیا کاربرد خشونت در این موقعیت مفید است یا مضر،بحث در مورد علل پیدایش میل به خشونت در حرکت را لازم می دانم . چه مهمترین چیزبرای تقویت این میل در حرکت یا در صورت مضر بودن آن ، مهار و کنترل این میل ، منوط به شناخت علل پیدایش آن است . در ضمن ذکر این نکته ضروری است که در تمام گفته های این مقاله زمان حال در نظر گرفته شده و اینکه دستیابی به تمام خواسته های حرکت ملی آذربایجان بدون خشونت وقوه قهریه در زمان های مناسب به طور مطلق منتفی است .و از این روست که کسب آمادگی برای چنین زمانهایی از مهمترین وظابف تشکیلات و گروههای فعال حرکت آذربایجان است . علل بروز میل به خشونت در حرکت ملی آذربایجان: 

1- دگماتیسم نقابدار شوونیزم فارس:

دگماتیسم را معمولاً به معنای تصلب و تعصب در یک عقیدۀ خاصی بکار می برند وقتی کسانی به عقایدی پا فشاری می کنند ، سخت می گیرند ، دیر دست می کشند و در عقیدۀ خود ثابت قدمند می گویند اینها عقاید دگم دارند، انعطاف پذیر نیستند و هر کسی که دیگری را به دگماتیست بودن متهم می کند طبیعی است که خود را ازاین بیماری مبری می داند. اما دگماتیسم نقابدار عبارتست از شیوه ای که به ظاهر علمی ، منطقی و برخوردی صحیح با حوادث و وقایع ، و تفسیری است شبه علمی و موفق که همه جا به شما نشان می دهد که سخنانتان بجا و تفسیر کنندۀ حوادث و راه گشاست ولی در باطن به گونه ای تنظیم شده است که مرکبی است که فقط شما می توانید بر آن سوار شوید و نه دیگری . در حالی که روش علمی عبارتست از مرکبی که همه می توانند بر آن بنشینند.

دگماتیسم نقابدار در این شکل ظاهرمی گردد که بجای اینکه به محتوای یک نظر یا سخن علمی یافلسفی یا منطقی یا مذهبی توجه شود به انگیزه هایی که پشت این سخن است پرداخته می شود.

دو شیوه هست یکی اینکه آنچه تا کنون گفته اید پس از این خواهید گفت همه را بشنوم و ببینم که چه می گوییدو دیگری اینکه بلافاصله سراغ این می روم که فلانی که دارد این حرفها را می زند به کجا متغلق است ؟ چه انگیره هایی دارد که این حرفها را می زند؟ وابسته به کدام گروه و حزب است ؟ در اینصورت چه پاسخی می توانید بدهید، یا می گوییدهمین طور است و من بلافاصله می گویم پس چون مورد قبول ما نیست دور ریختی است و یا اینکه نپذیرید که در این صورت هم خواهم گفت خود این اعتراض تو دلیل بر شدت تعلقات تو به این گروه است که حتی وقتی به تو می گوییم که تو متعلق به آنهایی می خواهی انکار کنی ، و با اظهار عدم طرفداری آنها سخن آنها را به کرسی بنشانی یعنی اینکه معلوم می شود وابستگی تو حتی از آن ابتدا که می پذیرفتی شدیدتر است .

این یک شیوۀ دگماتیک است که شما راه را به طوری برطرف می بندید که هیچ چیز نمی ماند.همه چیز تفسیر پذیر می شود و طرف هم جواب ندارد که بدهد.

این روشی است که شونیزم فارس در مقابل اعتراضات بر حق و حتی قانونی ( از نظر قانون جمهوری اسلامی ) حرکت ملی آذربایجان از آن استفاده می کند . شانتاژ عنوانی است که برای این روش در میان فعالین حرکت ملی بکار می رود تمام خواسته های حرکت با این عنوان که آنها وابسته به تورکیه یا جمهوری آذربایجان هستند، عوامل بیگانه ، پان تورک ، تجزیه طلب هستند (با توجه به روان شناسی مردم ایران در مورد همه تجزیه ) پاسخ داده می شود یعنی این مهم نیست که حرکت چه می گوید بلکه مهم اینست که آنها چه

انگیزه ای برای این گفته ها تشخیص می دهند یعنی منطق در میدان علم و مباحثه دلیل حقانیت نیست . و آخر قضیه هم کاملاًمشخص است که پیروزی خارجی (مکانیکی ) دلیل حقانیت می شود. بعبارت دیگر نفس قدرت و زور ارزش مطلق می شود، یعنی هر کس که قدرت و زور بیشتر دارد بر حق تر است . از زاویه دیگر شونیزم با بکار گیری چنین روشی حرکت ملی آذربایجان را به خشونت هدایت می کند یعنی منطقی ترین راه مقابل حرکت ملی دست بردن به خشونت به نظر می رسد.اما آیا در میدان خشونت کنونی دستاورد های حرکت از هزینه اش بیشتر خواهد بود؟

2- شمارش معکوس برای آسیمیلاسیون

از مهم ترین عواملی که شکل گیری روحیه رادیکالیسم را در ملتچی های آذربایجان منطقی جلوه می دهد و ایشان را به خشونت به عنوان تنها ترین راه حل و شاید هم کوتاه ترین شیوه ترغیب می کند این است که پروسه ی استعمار آذربایجان به مرحله ای رسیده است که شوونیزم فارس برای تکمیل آن فقط منتظر گذشت زمان و تعویض نسل های ملت آذربایجان است.فارسیزاسیون شدید شهر هایی چون همدان و قزوین بعد از انقلاب 1979 یعنی تنها در عرض 27 سال نشانگر رشد بسیار سریع الیناسیون و استحاله ی هویتی ملت تورک آذربایجان است.واقعیت این است که تمام زیر ساخت های استحاله ی آذربایجان اعم از اشغال و تسلط بر سرزمین ، نخبه کشی و از میان برداشتن روشنفکران واقعی مستعمره،ممنوعیت وجلوگیری از انکشاف فاکتور های ملت ساز مستعمره (زبان،ادبیات،موسیقی،...) تحریف گذشته مستعمره،تحقیر و توهین برای از خود بی زاری و عدم اعتماد به نفس فردی، تبلیغ قوم استعمار گر به عنوان برتر،تربیت روشنفکران آماده جهت ادامه سیاست برای استعمار کامل مادی،فکری وژنتیکی آذربایجان،به مرحله نهایی رسیده و آنچه اهمیت داردمرور زمان برای دوران چرخ استعمار است و از این روست که دیگر استعمار دم از برابری و برادری و وحدت می زند و برای انتشار برخی نشریات و یا برخی برنامه های تلویزیونی به زبان محکوم مستعمره مجوز می دهد،زیرا که این اصطکاک ها چرخ آسیمیلاسیون را نمی تواند از حرکت باز ایستاند.علم به این پروسه و درک کامل ابعاد استعمار و اهمیت مساله زمان فعال حرکت ملی را به عجله وا می دارد ،عجله ای که به طور طبیعی خشونت را کوتاه ترین راه می داند بدون اینکه برای رسیدن فرصت مناسب برای آن صبر کند و برای استفاده از آن فرصت ،آماده سازی کند.

3- خشونت طبیعی ترین واکنش در برابر تحقیر است:

تحقیر تورک ها برای فارس ها به یک فرهنگ عمومی بدل شده است،روزی نیست که تلویزیون شوونیزم فارس وقیحانه ترین اهانت ها را نثار ملت آذربایجان نکند.تحقیر عریان یکی از اساسی ترین انگیزه های شکل گیری حرکت ملی آذربایجان است.

مشخصات تحقیر چنین است:خوار کردن اجباری شخص یا گروه،وادار کردن به اطاعت که غرور، شرف یا شایستگی را از بین میبرد.تحقیر همراه با رفتار خوار کننده و امکان دارد با زور و خشونت همراه بوده و منظور آن خرد کردن شخصیت فرد است.یکی از مشخصات بارز تحقیر وادار کردن قربانی به انفعال ، تسلیم و درماندگی است.یافته های روانشناسان نشان میدهد واکنش در برابر تحقیر بسته به اوضاع جامعه ای که تحقیر در آن روی میدهد تفاوت میکند.واکنش مردمی که تحقیر می شوند عموماً افسردگی ، خشم و شدّ ت عمل است.در جامعه پایبند به غرور و تساوی حقوق قاطع (همچون ملت آذربایجان) وقتی مردم با اقدام تحقیر آمیز روبرو شوند تمایل به نشان دادن خشم و خشونت آشکار دارند و در جامعه ی متکی به شرافت ، واکنش پنهان کردن خشم و افسردگی است و ...

مطالعات نشان میدهد که جنبشهای اجتماعی را عمد تاً قشرهایی از جامعه شروع میکنند که در معرض بیشترین تبعیض و تحقیر قرار دارند و در عمل مشخص شده است که شدید ترین احساس حقارت ممکن است در قربانیانی رخ دهد که عاملان تحقیر به گونه ای از سوی آنها ستایش می شود و اگر قربانیان امکان تحقیر بیابند این کار با خشونت خاصی همراه است.

یافته ها اشاره بر این دارند هنگامی که احساس حقارت با احساس فروتنی و پستی و نیز شرم همراه باشد مانند هنگامی که زیر دستان به قدرت میرسند ارتکاب به خشونت به عنوان " التیام از راه تحقیر " برای تحقیر شوندگان تعریف می شود.این که فارس ها تنها 80 سال است که بر قدرت تسلط پیدا کرده اند و قبل از آن وضع جور دیگری بود مصداق همین به قدرت رسید ن زیر دستان را برای ملت چی های آذربایجان دارد.

4- احتمال حمله نظامی آمریکا ، وقایع اخیر در الاحواز و کردستان:

حمله ی نظامی آمریکا به افغانستان و عراق ، تغییراتی که در سیستم حکومتی آن کشورها ایجاد شد به خصوص در مورد ملیت های مختلف که به تقسیم قدرت بین انها انجامید و نیز مباحثی که پیرامون احتمال حمله ی نظامی آمریکا به ایران در تمام محافل سیاسی دنیا و ایران مخصوصاً با توجه به کار شکنی ایران در فعالیت هسته ای اش میشود تمام گروه ها ی مخالف وضع موجود (به ویژه ملت های مختلف ایران ) را امیدوار به تغییر سریع در ترکیب قدرت حاکم کرده است.فرصتی که برای آن باید آماده شد تا نه مثل ترکمن های عراق بلکه مانند کردهای آنجا سهمی قابل توجه در تقسیم قدرت داشت.تفکری که آماده شدن را به ناچار در تبلیغ و بزرگنمایی حرکت که آن هم در این زمان ظاهراً کم تنها در رادیکالیسم می توان به ان رسید، تعریف می کند. در این میان وقایع اخیر در کردستان و مخصوصاً الاحواز که توانستند به یک باره با تظا هرات و در گیری های خیابانی تبدیل به تیتر خبرهای مربوط به ایران در خبرگزاری های بزرگ شوند انگیزه های دو چندان به این تفکر میدهد. ابعاد تبلیغاتی حرکت های رادیکال و از آن جمله خشونت و در گیری های خیابانی هر جنبشی را وسوسه میکند و این موقعی که احتمال بحرانی زودرس-حمله ی نظامی آمریکا- وجود دارد دو چندان میشود و این را هم اضافه کنید که طیف وسیعی از فعالان حرکت ملی را جوانانی تشکیل می دهند که بیشتر از هر طیف دیگری هیجان و انرژی و روحیه خشونت را دارند. ذکر این نکته هم ضروریت دارد که وجود کردهای مسلح و خشن در همسایگی آذربایجان که سابقه خشونت علیه ملت آذربایجان را هم دارند و ساعت به ساعت در خاک آذربایجان پیشروی می کنند , احتمال تکرار وقایع گذشته و کشتار جمعی مردم بی دفاع این سرزمین هشداری است برای حرکت ملی که آن را به نوعی به خشونت ترغیب می کند و چیزی که هر لحظه امکان دارد اتفاق بیفتد.

 

5- تلاش شونیزم برای تخریب وجهه حرکت

در ابتدای این نوشته به برخی وقایع که از جانب نگارنده به عنوان میل به خشونت از آنها یاد شد اشاره شد. چیزی که در تمام این وقایع مشترک است ، این است که در همۀ آنها آغازگر خشونت و ضرب و شتم پلیس شونیزم است.بر خلاف رایج دنیا که نیروی پلیس تا آخرین لحظات در برابر خشونت تظاهرات کنندگان از خشونت امتناع می کنند، در مورد واکنش پلیس ایران دربرابر حرکت ملی وضع به گونه ای دیگر است. حرکتی که تا کنون هیچ اقدام تخریبی و حتی شعار علیه حاکمان شوونیزم انجام نداده است. در روزهای انتخابات ریاست جمهوری اخیر بمبهایی در جاهای مختلف الاحوازمنفجر شدو با اینکه حزب دموکرات الاحواز به عنوان فعالترین تشکیلات منطقه هرگز مسئولیت آن را بر عهده نگرفت ولی رسانه های غیر رسمی وابسته به شوونیزم ، تجزیه طلبان عرب را مسئول آنها دانسته اند و در بحبوحه انتخابات بسیار بر روی آن مانور دادند.

واقعیت این است که حکومت ایران از جریان مجاهدین خلق که به عنوان گروهی خشن شناخته می شوند تجربه خوبی دارد. حکومت با انگشت گذاشتن بر روی خشونت این حزب توانسته اند وجهه آن را تخریب نموده و موفق شوند که آنها را از توده مردم جدا کنند. به طوری در این موقعیت هم شوونیزم چندان با آزمایش این تجربه در مورد گروه های فعال ملیتهای ایرانی بی میل نیست . به نظر می رسد یکی از مهمترین نقشه های که شوونیزم برای تخریب وجهه حرکت در بین ملت آذربایجان و مردم ایران به آن اقدام کنندتبلیغ حرکت ملی به عنوان گروه خشن باشد، قبل از اینکه حرکت با توجه به قدرت تبلیغاتی ناچیز خود بتواند چهرۀ واقعی و خوشایند خود را به مردم برساند. 

خشونت؛آری یا نه؟

در بخش قبل به علل و عوامل روانشناسی که منجر به گرایش به خشونت در بین فعالان حرکت ملی می شود پر داختیم.اما این که آیا تنها این علل ما را مجاب به ابراز خشونت می کند یا نه؟جواب منفی است.آنچه در اخذ تصمیم به اندازه همین علل و عوامل مهم است شرایط و مو قعیت طرف مقابل (شوو نیزم) و تحلیل و پیش بینی موقعیت طرفین(حرکت ملی و دشمنان) قبل و بعد از بروز خشونت است.یعنی با وجود همه ی این علل تحلیل این سوال لازم است که آیا از این خشونت حرکت سودی خواهد برد یا این که باعث خواهد شد که کار بد تر هم بشود؟

حرکت ملی آذر بایجان گر چه در تجربه ی ده ساله ی خود رشد بسیار سریعی داشته است اما هنوز آنچنان که باید نتوانسته به قدر کافی در بین ملت آذربایجان نفوذ و اعتماد آنها را جلب کند به طوری که به عنوان تفکر سیاسی بدون رقیب در بین مردم آذربایجان مطرح شود و ملت آذربایجان حاضر به پرداخت هزینه به خاطر آن باشند.مساله ای که در تمام انتخابات اخیر به طور آشکار قابل مشاهده است.

در این چند سال حرکت نتوانسته آن گونه که شایسته آن است به انسجام قابل قبولی برسد.برنامه های خود را تدوین و اجرای آنها را مدیریت کند.حرکت نتوانسته هنوز منبع مالی در خوری برای خود تعریف کند.

تبلیغات حرکت در بین توده با توجه به موانع موجود- اصلا قابل قبول نیست.هیچ یک از خبر های حرکت به توده ی مردم نمی رسد. چند سایت اینترنتی فیلتر شده و یک کانال ماهواره ای که تنها مخاطبان خاص خود را دارند اصلا از عهده ی این وظیفه بر نمی آیند.خبر گذاری های خارجی به جز تبلیغاتی که در میان سفر ارزشمند آقای دکتر چهرگانی به کشور های اروپایی و آمریکا کردند به دنبال خبر هایی مهم تر از اخبار حرکت !در ایران می گردند. سازمان حقوق بشر آذر بایجان جنوبی آنچنان فعال نیست که توجه خبر گزاری های بزرگ جهان را جلب کند.

در مقابل شوونیزم فارس قرار داردکه تمام گروه ها و احزاب سیاسی و فرهنگی فعال را از آن خود می بیند رژیم جمهوری اسلامی را ابزار مقابله ی فیزیکی با تمام حرکت های هویت خواه قرارمیدهد. رادیو و تلویزیون را در اختیار دارد.هر آنچه که می خواهد می گوید و هر آنچه را نمی خواهد سانسور می کند.سایت های اینترنتی را فیلتر می کند و استفاده از ماهواره را غیر قانونی . با بایکوت شدید می تواند بر افکار عمومی ملت آذربایجان ومردم ایران حکومت کند.واکنش دستگاه های حکومتی شوونیزم دربرخی گردهمایی های حرکت ملی آذربایجان صدور حکم برای برخی فعالین بسیار عزیزحرکت ملی گویای این است که از نظرشوونیزم حکومت ملی آذربایجان به اندازه ای بزرگ شده است که به جز سرکوب فیزیکی آن به چیز دیگری نباید اندیشید.آنها خطر را احساس کرده اند ومی دانندکه دیگر تنها سیاست بایکوت وافترا نمی تواند حرکت را از میدان به در کند.با این که ارگان های رسمی و حکومتی شوونیزم مثل همیشه هنوز به صراحت از این ماجرا سخن نمی گوید ولی آن چه را که افکار شوونیزم در روزنامه ها وسایت ها یشان می گوید دستور مقابله جدی با حرکت ملی است.

برای این کار آنها امکانات کافی در اختیار دارند و دنبال بهترین فرصت می گردند. در موقعیتی که بعد از انتخابات تیر 84 که حاکمیت در درون خود هم به یکرنگی رسید و دولتی سرکار آمد که نه برای مجامع بین المللی احترام قائل است و نه به آزادی سیاسی در داخل کشور.دولت رادیکالی که گفته های آن بی شباهت به القاعده نیست و اقتدار در داخل و قدرت نمایی در خارج از کشور را در دستور کار خود دارد. و شوونیزم با نفوذی که در دولت جمهوری اسلامی داردبه راحتی می تواند این اقتدار گرایی حکومت را در جهت سرکوب حرکت ملی به کار برد و با وضعی که حرکت ملی دارد آن را برای مدتی شاید طولانی- زمین گیر کند.

از طرف دیگر، بعد بسیار مهم دیگری که از خشونت قابل بررسی است اثرات خشونت در دینامیسم داخلی حرکت ملی است. این که یک عمل (عکس العمل) مکانیکی مانند خشونت حتمآ اگر موفق هم باشد آیا خواهد توانست طبقه ی حاکم را گیج کند یا نه! به شرایط خاص حاکم بر جامعه در آن لحظه به خصوص بستگی دارد.در هر صورت گیجی طبقه ی حاکم دیری نخواهد پایید اما آشفتگی که اقدام به خشونت در میان صفوف خود فعالین حرکت ملی ایجاد می کند به مراتب عمیق تر از اینهاست. بررسی های نظری و تجارب سیاسی ثابت می کنند که هر چه اعمال خشن عظیم تر باشد و توجه توده های مردم هر چه بیشتر به سویشان جلب شود به همان میزان علاقه ی توده به خود سازمان دهی و خود آموزی کاهش می یابد زیرا تنها اتفاقی که می افتد این است که هیجانی که به طور مصنوعی ایجاد شده بود جای خود را به یآس و دلسردی می دهد و در نتیجه پلیس با توجه به این که حکومت به مراتب از نظر داشتن ابراز تخریب و سرکوب مکانیکی قدرتمند تر از گروه های خشن هستند ، وحشیانه تر و بی چشم رو تر از گذشته به ایجاد خفقان می پردازد.

نگاهی حتی سطحی به اقشار مختلف فعالین حرکت ملی نشان می دهد که افرادی که خود را حاضر به کار های خشن می بینند کم است.در نتیجه خفقان ناشی از خشونت گروهی از فعالان گروه های بسیار دیگر را به انفعال خواهد کشید و مسلماً بهای این انفعال در شرایط کنونی بسیار گران خواهد بود.

خشونت بی برنامه قبل از آن که به سطح یک روش مبارزاتی ارتقا یابد ابتدا در شکل اعمال انتقام جویانه ی فردی خود را بروز می دهد.خشونت بی برنامه نشات گرفته از فقدان انسجام ملی و احیا شده بر مبنای بی اعتمادی به ملت ، کوچک شمردن دستاورد ها و بزرگ نمایی شکست است.به عبارت دیگر"بن بست"، یعنی آنچه که حرکت ملی آن موقعیت نیست و وظیفه است که از قرار دادن در این موقعیت پیش گیری کرد.

ضمن اینکه دوباره تاکید می کنم که نظر نویسنده در مورد وقایع اخیر حرکت ملی اصلاً تفسیر به خشونت نیست به نظر می رسد گشودن بحث دیگری در مورد خشونت ضروری است.

با تمام ادله ای که خشونت در شرایط کنونی حرکت و خشونت بی برنا مه را در هر شرایط و موقعیتی نفی می کند،همواره امکان دارد که عملی خشن از سوی فرد یا افرادی ملتچی بروز کند.شاید یک اهانت باعث شوددر لحظه ای عملی خشن در مقیاس بزرگ تر از معمول از یک ملتچی سر بزند.در این صورت چه باید کرد،چه وظیفه ای در قبال آن فرد یا افراد بر عهده ی گروه ها و افراد ملتچی است؟ باید از آن طرف داری کرد یا او را مثل شوونیزم دشمن کوبید؟کدامیک؟

واضح است چنین اعمالی که ناشی از یاس و انتقام جویی اند غیر قابل اجتناب اند .و هر کس که مرتکب آن می شود اگر چه نتوانسته است راه صحیح را بیابد اما باید با آن همبستگی و همدردی کرد.یعنی این گونه نیست که اخلاقیات را زیر پا نهاد و او را دشمن نامید.( دقت کنیم به ماجرای ماهی صفت و نتیجه مثبت موضع گیری اقشار مختلف در این مورد. )

واقعیت این است افراد زیادی یافت می شوند که قادرند استعمار و تبعیض و تحقیر را صرفاً تقبیح کنند اما آنان که قادر باشند هم مسایل را درک و هم به آن عمل کنندو اگر لازم باشد زندگی خود را فدا کنند،خمیر مایه ی ارزشمند نوع بشرند(انسانیت:تفکر و اعتراض).از نظر اخلاقی و البته نه ازجهت شیوه ی عمل ، چنین افرادی می توانند برای هرملتچی الگو باشند.همبستگی علنی اخلاقی با این چنین اشخاصی به حرکت اجازه می دهد به افرادی که بالقوه قادر به از خود گذشتگی در مبارزه علیه استعمار شوونیزم هستند بگوید جویای راه دیگری باشید، نه راه انتقام جویی تک وتنها، بلکه فقط یک جنبش عظیم ملی. 

منابع :

1-دگماتیسم نقابدار- دکتر عبدالکریم سروش

2-روانشناسی تحقیر- اولین گرادالیندنر، ترجمه دکتر منصور شمسا مجله نگاه نو شماره 64

3-مارکسیسم و تروریسم لئون ترو تسکی انتشارات نشرطلایه پرسو

4-سیاست نامه روز نامه شرق شهریور

 

Kimlik (هوییت)
یازار : | ساعات 0:51 گون دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  تاکتیک های آینده حرکت ملی آذربایجان

آیدین تبریزی

تاکتیک های آینده حرکت ملی آذربایجان

  همانگونه که در مقاله "تحلیلی بر اعتراضات اول خردادماه در آذربایجان*" اشاره کردم استراتژیستهای حکومت برای مقابله با آنچه براندازی نرم می نامند، با بررسی دقیق انقلاب بهمن 57 در ایران و انقلابهای مخملی در جمهوری های شوروی سابق، سیاستهای نانوشته ای را در سرتاسر شئون سیاسی و اجتماعی ایران جاری کرده اند که هدف از آن افزایش هزینه های هر حرکت اعتراضی در جامعه و ایجاد جو یاس و ناامیدی در میان مردم برای از بین بردن اثربخشی هر اعتراضی به حاکمیت استوار است. در این مقاله به بررسی راهکارهایی که برای غلبه بر این سیاست رژیم می توان در پیش گرفت می پردازم.

 

تجارب حرکتهای اعتراضی اخیر نشان می دهد که با توجه به سیاستهای رژیم، پی گیری مطالبات مردم از طریق اعتراضات برنامه ریزی شده و سلسله وار و از پیش اعلان شده (مشابه آنچه در انقلاب بهمن 57 انجام شد) در وضعیت فعلی مثمر ثمر نیست و تنها به عنوان سوپاپ اطمینانی برای رژیم عمل می کند که با تخلیه تدریجی نارضایتی عمومی از انباشته شدن آن و تبدیل شدن به سیلی قدرتمند در لحظه ای غافلگیر کننده همانند آنچه در اول خرداد 1385 در آذربایجان رخ داد جلوگیری می کند. در واقع باید اعتراف کرد که استراتژیستهای رژیم راه جلوگیری از تکرار انقلابی مشابه بهمن 57 را به خوبی یافته و در عمل پیاده کرده اند. اما این بدان معنی نیست که رژیم شکست ناپذیر شده است بلکه اگر ساده بگویم آنها شکل متفاوتی از فروپاشی را برای خود گریز ناپذیر کرده اند. همانگونه که در مقاله قبلی نیز توضیح دادم سیاستهای رژیم برای همیشه موثر نخواهد بود و در لحظه ای که انباشت نارضایتی های عمومی به درجات بسیار بالایی همچون 80 تا 90 درصد جامعه برسد به سرعت کارایی خود را در اثر یک اتفاق به ظاهر کوچک و کم اهمیت از دست خواهد داد و باعث فروپاشی بسیار سریع و باور نکردنی سیستم خواهد شد.

 

در واقع هرچند با سیاستهای موجود امکان به وقوع پیوستن انقلابی دقیقا مشابه بهمن 57 و یا انقلابهای مخملین بسیار پایین است اما حوادث خرداد ماه سال گذشته نشان داد که اقتدار حکومت در برابر حرکت های غافلگیر کننده چقدر آسیب پذیر است. وضعیت فعلی حکومت همانند سدی خاکی است که در برابر یک رودخانه که در واقع مطالبات روز افزون مردم است زده شده است ولی با افزایش مطالبات مردم سد به مرحله سر ریز شدن رسیده است. رژیم بنا به تجربه بهمن 57 دریافته است که اگر اجازه سر ریز شدن به آب سد را بدهد (یعنی به تدریج به خواسته های مردم عمل کند)، جریان آب به تدریج با شستن خاک، ارتفاع سد را کاهش داده (خطوط قرمز نظام به تدریج شکسته شده) و جریان آب تندتر خواهد شد (مطالبات مردم به سرعت افزایش خواهد یافت) بنابراین این امکان وجود دارد که همانند بهمن 57 سد به کلی ویران شده و منجر به یک انقلاب شود.

 

استراتژی رژیم برای مقابله با این وضعیت آن است که با افزایش مداوم آب پشت سد، به ارتفاع سد می افزاید و اجازه سر ریز شدن آب را نمی دهد. ظاهر امر آن است که رژیم توانسته است از جریان یافتن حتی یک قطره آب نیز جلوگیری نماید (حتی به کوچکترین خواسته مردم نیز بی توجهی کرده و حتی دهن کجی می کند)، غافل از آنکه هر چه ارتفاع سد بالاتر می رود، استحکام سد نیز کاهش می یابد و بالاخره کار به جایی خواهد رسید که سد به یک باره شکسته خواهد شد و چنان سیل عظیمی به راه خواهد افتاد که همه حاکمان را غرق خواهد کرد و هیچ یک از آنها حتی فرصت فرار کردن نیز نخواهند داشت! در واقع شیوه ای که حکومت برگزیده است بسیار خطرناک تر از شیوه ای است رژیم پهلوی برگزیده بود، چون شاه از موقعی که اولین جرقه در قیام 29   بهمن ماه تبریز زده شد حدود یکسال فرصت داشت تا فروپاشی قطعی حکومتش را پیش بینی کند و جواهرات سلطنتی اش را برداشته و با خیال راحت بگریزد ولی راهی که حکومت اسلامی برگزیده است، باعث خواهد شد که حکومت تنها در یک چشم بر هم زدن سقوط کند بدون آن که برای هیچ کس حتی مخالفانش قابل پیش بینی باشد!

 

در واقع هر دیکتاتوری خود شکل فروپاشی اش را انتخاب می کند. یکی مانند شاه با ژست دموکراتیک به اعتراضات مردم پاسخ می دهد و اعتراف می کند که صدای انقلابتان را شنیدم و وقتی می رود که هنوز خیلی دیر نشده است و پس از سالها که بدیها به فراموشی سپرده می شوند و نو رسیده ها روی شاه را سفید می کنند، حتی دعای رحمت عده ای را نیز بدست می آورد! و یکی مثل صدام چنان با بی رحمی و وحشی گری با مردم رفتار می کند که آنها با هلهه و شادی به استقبال متجاوزان خارجی می روند (منظورم روزهای اولیه سقوط صدام است ولی امروز خرابکاری های عوامل جمهوری اسلامی، سوریه و عربستان، عراق را به جهنمی برای مردم تبدیل کرده است). امروز نیز انتخاب حاکمان ایران، سرنوشتشان را رقم خواهد زد. آنچه که از عملکرد امروز آنها می توان دید بویژه پس از به قدرت رسیدن تیم احمدی نژاد، تمایل آنها بیشتر به سمت سرنوشت صدام است تا سرنوشت شاه!

 

با این اوصاف تاکتیک های مبارزاتی ما باید متناسب با شیوه ای باشد که رژیم در پیش گرفته است. چون عملا رژیم حاضر به هیچ گونه عقب نشینی نیست و هرچه فشار آب پشت سد بیشتر می شود، رژیم ارتفاع سدی را که در برابر مطالبات مردم برپا کرده بالاتر می برد، ما نیز باید این امکان را به رژیم بدهیم تا ارتفاع سد را آنقدر بالا ببرد تا به مرحله فروپاشی دفعتی برسد. بنابراین به جای روی آوردن به اعتراضات سریالی و سلسله وار با اعلام قبلی که با سرکوب بی رحمانه رژیم مواجه می شود و همانند یک سوپاپ اطمینان بخشی از نیروی اجتماعی را سرریز کرده و از افزایش فشار پشت سد جلوگیری می کند (تلاش رژیم در تکرار مطالب مشابه کاریکاتور روزنامه ایران دقیقا با این هدف انجام می شود)، از اصل غافلگیری استفاده کنیم. یعنی به جای اعلان عمومی برای برگزاری تجمعات، اجازه دهیم تا روند طبیعی حوادث بهانه دیگری همانند کاریکاتور روزنامه ایران را برای مردم ایجاد کند تا بتوانند در حالیکه رژیم حتی تصور آن را هم ندارد یک حرکت سیل آسا را ایجاد نمایند.

 

در اینجا تذکر این نکته بسیار حائز اهمیت است که هرگونه تلاش برای ایجاد مصنوعی امواج اعتراضات مردمی محکوم به شکست خواهد بود و به ضرر حرکت ملی آذربایجان است و یک حرکت وسیع همانند خردادماه سال پیش تنها هنگامی امکان وقوع دارد که کاملا غافل گیر کننده باشد هم برای حاکمیت و هم برای فعالین حرکت ملی. همانگونه که در جریان خرداد ماه سال گذشته حتی خوش بین ترین افراد حرکت ملی نیز نمی توانستند یک دهم تظاهرات چند صد هزار نفری تبریز را پیش بینی کنند. دلیل خیلی ساده آن این است که اگر فعالین حرکت بتوانند وقوع یک راهپیمایی عظیم را پیش بینی کنند، ماموران رژیم با دستگاههای پیچیده اطلاعاتی شان به طریق اولی قادر به پیش بینی خواهند بود و با آمادگی کامل برای سرکوب حرکت آماده خواهند شد.

 

بنابراین راه کارهای حرکت را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

 

الف) کاملا آگاهانه حرکت را از فاز اعتراضات خیابانی خارج کنیم تا امکان بازگشت آرامش و وضعیت عادی به شهرهای آذربایجان ممکن گردد زیرا تا موقعی که وضعیت فوق العاده و امنیتی بر آذربایجان حاکم باشد امکان وقوع حرکتهای بزرگ غافلگیر کننده نخواهد بود. شاید خیلی ها این را یک عقب نشینی یا شکست تلقی کنند ولی نکته اینجاست که رژیم تنها وقتی دوباره غافلگیر خواهد شد که کاملا احساس پیروزی کند. بگذاریم تا رژیم خوش باورانه بدمستی کند و قهقهه شادی سر بزند و با تکرار توهینهای سابقشان (تکرار سناریوی سوسک نامیدن آذربایجانیان در روزنامه های آفتاب یزد و مردمسالاری) به مردم دهن کجی کند. خشممان را انبار کنیم تا در لحظه ای تاریخی ضربه کاری و نهایی را وارد سازیم.

 

ب) حرکت باید نکات ضعف خود را شناسایی کرده و برای برطرف کردن آنها اقدام نماید. یکی از نکات ضعف عمده حرکت ضعف رسانه ای است. زیرا با توجه به همراهی برخی رسانه های عمده فارسی (حتی رسانه هایی مانند بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو فردا) با رژیم در سانسور و یا کمرنگ نشان دادن حرکت، رساندن صدای مردم آذربایجان به سایر نقاط ایران و رسانه های بین المللی با مشکل اساسی روبروست. واقعا جای تعجب است که چرا حتی یک خبرنگار خارجی در جریان اعتراضات سال گذشته و امسال در منطقه حضور نداشت تا بتواند حقایق را به جهان مخابره کند؟ البته مشخص است که رژیم هیچ مجوزی به خبرنگاران خارجی برای گزارش از منطقه نمی دهد ولی فعالین آذربایجانی باید به صورت جدی با آژانسهای خبری وارد تعامل شوند تا بتوانند راهی برای شکستن این بایکوت خبری بیابند. یکی از این راهها شاید فرستادن خبرنگاران به صورت ناشناس و با عناوینی مانند توریست و غیره باشد و یا شاید ایجاد همکاری بین خبرنگاران محلی و خبرگزاری های بین المللی باشد.

 

ج) فعالیت حرکت باید به شکل پیش از خردادماه سال پیش و توسط فعالین کاملا شناخته شده حرکت ادامه یابد. به عنوان مثال فعالین شناخته شده حرکت بدون اعلان عمومی مراسمهایی مانند سالگرد مشروطیت، 21 آذر، روز جهانی زبان مادری و غیره را برگزار نمایند. با توجه به اینکه رژیم در تجمعات عمومی به دستگیریهای گسترده و غیر قانونی اقدام می کند که امکان شناسایی دقیق مشخصات دستگیر شدگان غیر ممکن می شود (اقدامات غیرقانونی رژیم به حدی است که بنا به گفته دکتر اعلمی حتی کسانی که با ایشان که نماینده رسمی ملت هستند تماس گرفته و اخبار دستگیر شدگان را می دهند مورد تهدید و آزار و اذیت قرار می گیرند!)، برگزاری مراسم های کوچک با حضور فعالین شناخته شده، امکان پی گیری دستگیری های احتمالی توسط سازمانهای حقوق بشر ممکن خواهد بود.

 

د) تعمیق هرچه بیشتر حرکت و گسترش آن به تمام حوزه های حقوق پایمال شده مردم از ضروریات اجتناب ناپذیر امروز حرکت ملی آذربایجان است. اگر در سالهای گذشته بویژه پیش از خرداد ماه سال گذشته حقوق ملی هنوز به صورت خواست عمومی توده مردم تبدیل نشده بود و به دلیل سیاستهای طولانی مدت شوونیستی حکومتها و برخی به اصطلاح روشنفکران مرکزگرا، مردم از درک حقوق ملی خود که در میثاقهای بین المللی حقوق بشر به صراحت بر آنها تاکید شده است، عاجز بودند، فعالیت حرکت ملی آذربایجان به صورت ویژه به روشنگری در این باره تمرکز یافته بود اما امروز حرکت ملی آذربایجان باید به روشنگری درباره مسائل مهم جامعه امروز همانند آزادی عقیده و بیان، حقوق زنان، جدایی دین از سیاست، حقوق کارگران و غیره بپردازد و مدرنترین مفاهیم دنیای آزاد را به زبان مادری مردم آذربایجان به توده های مردم منتقل نماید تا هم تمام معضلات جامعه را یکبار و برای همیشه از میان بردارد و هم اجازه ندهد که عده ای مغرض حرکت ملی آذربایجان را تنها حرکتی قومیت گرا و بی توجه به سایر خواسته ها و حقوق انسانی مردم معرفی کنند. به این ترتیب زبان ترکی آذربایجانی نه تنها زبان احیای هویت ملی در آذربایجان که زبان مدرنترین خواسته های امروز جامعه خواهد بود و نه در شعار که درعمل نشان داده خواهد شد که زبان رسمی و علمی آذربایجان زبان ترکی است و تمام گروههای سیاسی باید این واقعیت جدید را بپذیرند. همینطور به این ترتیب ثابت خواهد شد که بهترین راه برای گسترش و تعمیق مفاهیم مدرن در میان توده های مردم، سخن گفتن صمیمی با مردم و با زبان مادری آنهاست.

 

ه) همانطور که هیچ کس باور نمی کرد که یک کاریکاتور (هر چقدر هم توهین آمیز بوده باشد) بتواند چنین موج اعتراضی بزرگی را به راه اندازد، جرقه حرکت بعدی نیز اصلا قابل پیش بینی نخواهد بود و به احتمال زیاد از لحاظ ماهیتی کاملا متفاوت با آن خواهد بود. به این معنی که به احتمال قوی دیگر توهینهایی حتی سخیفتر از توهین روزنامه ایران نیز عاملی برای اعتراض عمومی نخواهد بود چون در واقع در سال گذشته نیز کاریکاتور تنها بهانه بود و اصل نارضایتی مردم در بی عدالتی های چند دهه اخیر بر ضد ملیتهای غیر فارس بود. همچنین وقتی مردم اعتراض خود را به توهین روزنامه ایران نشان دادند در واقع این اعتراضی بود به تمام توهینهایی که بر ضد تورکها روا داشته می شود و از نظر روانشناختی دیگر توهینهای مشابه یا حتی بدتر ازآن حاوی چیز جدیدی نیست که اعتراض دیگری را سبب شود. شاید بتوان حدسیاتی زد مثلا به احتمال زیاد ایران در بحران هسته ای خود با تحریمهای اقتصادی روز افزونی روبه رو خواهد شد که می تواند سبب نارضایتی شدید اقتصادی و اعتصابات گسترده کارگری شود و همین امر می تواند جرقه حرکت بعدی باشد. همچنین باتوجه به اینکه آقای اعلمی به حق در دفاع از حقوق موکلین خود تمام تلاش خود را کرده است شاید حاکمیت دچار این اشتباه بزرگ شود که بخواهد در انتخابات بعدی ایشان را رد صلاحیت کرده یا به اجبار مجبور به کناره گیری کند و همین اشتباه می تواند جرقه ای برای اعتراضات باشد. البته اینها تنها حدسیاتی است که می شود انجام داد ولی این گذشت زمان خواهد بود که همه چیز را نشان خواهد داد. اما آنچه بدیهی است این است که این جرقه با یک اشتباه رژیم شروع خواهد شد و بدون وجود یک زمینه عینی و مثلا تنها به بهانه سالگرد اتفاقات گذشته یک حرکت بزرگ غیر ممکن است. بنابراین طیف وسیع و کاملا متفاوتی از خواستهای مردم می تواند جرقه حرکت باشد و حرکت ملی آذربایجان باید آمادگی هدایت تمام خواسته های مردم را داشته باشد و در اینجا بار دیگر ضرورت تعمیق و گسترش حرکت برای تحت پوشش قرار دادن تمام خواسته های مردم روشن می شود. حرکت تک بعدی تنها در جهت احیای هویت ملی و زبانی و کم توجهی به سایر مطالبات مردم می تواند ظرفیتهای حرکت را محدود کند و آن را در تنگنا قرار دهد.

 

و) بی تردید زمان و چگونگی شروع حرکت بعدی هم حاکمیت و هم فعالین حرکت را غافلگیر خواهد کرد. اما این غافلگیری تنها باید در شروع آن باشد و فعالین باید با اقدامات و برنامه ریزی های قبلی آمادگی کاملی برای هدایت صحیح حرکت را داشته باشند. حتی شاید شروع حرکت بعدی در جای دیگری خارج از آذربایجان باشد (همانند ماجرای کوی دانشگاه که به اعتراضات 20 تیر در تبریز منتهی شد) و مردم آذربایجان در حالی که رژیم در جبهه دیگری درگیر است، حرکتی عظیم و غافلگیر کننده را شروع کنند و جبهه ای قدرتمندتر را بگشایند و ضربه نهایی را وارد نمایند. ملت آذربایجان حکم سرنگونی رژیم فاشیست اسلامی و دنباله های سکولارشان را در اردوگاه به اصطلاح اپوزوسیون یکجا صادر کرده است و در زمان و فرصت مناسب این حکم را اجرا خواهد کرد همانگونه که حکم دیکتاتورهای پیشین را اجرا کرد.

Kimlik (هوییت)
یازار : | ساعات 0:41 گون دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  گله جك

گله جك

بو ياساق ديللي ائلين دردينه درمان گله‌جك

تاپدالانميش آنانين گؤوده سينه جان گله‌جك

قورودوبلارسا كؤكوندن بو ائليميزين دامارين

بير گون آمما بو دامار ايچره اينان قان گله‌جك

بير زامانلار ائلي آغلاتدي آرازين هارايي

يئنه شنليك هارايي بيرده آرازدان گله‌جك

چكديلر ناحق‌ايله حق دانيشانلاري دارا

نه يامان گوندو بو آللاه- سؤيله: ايمان گله‌جك

گئتدي ستارلار آمما قانلاري دامدي بو يولا

ايز قويوبلار يئنه ده يوللارا اينسان گله‌جك

داي گوناه دير مي دانيشماق دا آنانين ديلينه؟

هاردا يازدين سؤيله آلله يئني قورآن گله‌جك

تالانيب دير اؤز قيزيل بايراقي آلتيندا ائليم

آمما بير گون بيليرم دونيايا وجدان گله‌جك

باخين اؤزگورلوك آچيب قوللاري بابك ائلينه

سسيميزدن « ياشاسين آ‌ذربايجان » گله‌جك

پينار

 
Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 23:50 گون یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  Giley

Giley

Nə səni nədə ki arzularını

Mən öz ürəyimi ayaqlamışam

Mən özüm kədərlə dolu da olsam

Sənə sevincimdən pay saxlamışam

***

Yağış əllərilə silir izimi

Duman pərdəsilə örtür gözümü

Sən çıxıb gedəndən mən də dizimi

Yetim uşaq kimi qucaxlamışam

***

Sən məni tək qoyub gedəndən bəri

Oyağın dünyadan yoxdu xəbəri

Səninlə sürdüyüm xatirələri

Gecələr yuxumda sayaxlamışam

Oyaq

 

 
Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 18:37 گون جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  Bənövşə

Bənövşə

Bilmirəm nəqədər həsrət çəkmisən

Bilmirəm boynunu niyə bükmüsən

Güllərin içində sən də təkmisən

Yolumun üstündə bitən bənövşə

***

Durursan yol üstə sən fağır- fağır

Xumar gözlərindən min həsrət yağır

Hərdən darıxanda məni də çağır

Ay sukut mahnısın biِtən bənövşə

***

Talein bu günə salıb bəlkədə

Sevinci əlindən alıb bəlkədə

Sənin də qeydinə qalıb bəlkədə

Ağlayır hər yoldan ِbitən bənövşə

***

Bu qədər dalğınlıq nədəndir nədən

Hər səni görəndə kövrəlirəm mən

Bəlkə də güllərin şairisən sən

Xəyallar içində itən bənövşə

***

Dağların başında çəni görəndə

( Oyağ )ın saçında dəni görəndə

Düzünü axtarsan səni görəndə

Düşür xatirimə VƏTƏN bənövşə

( Oyaq )

 

Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 17:18 گون پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  رضا براهنی

ستم ملي

امروز بيش از هر زمان ديگر اين حقيقت تاريخي براي مردماني كه در ايران زندگي ميكنند مثل روز روشن شده است كه راه پيمايي طولاني و اساسي مردم ايران به سوي دموكراسي از بزرگراه پرالتهابِ تلاش براي كسب حقوق مساوي براي همه مليت ها و اقوام مختلف ايراني ميگذرد. در جهان امروز، كثرت فرهنگي، تفاوت فرهنگي و قومي، و حضور صاحبان و دارندگان اين كثرت و فرهنگ در چارچوب يك كشور و اجتناب از يك دست كردن و شبيه سازيِ اجباري مردم به يكديگر، نشانه هاي اصلي دموكراسي هستند. كشور ما خوشبختانه در جهان امروزين بسيار متفاوت با جهان هاي گذشته، از موهبت بزرگ تنوع برخوردار است. از آن بالاتر، در مقطع تكوين لحظات كنوني تاريخ ما، آگاهي جمعي در ميان مليت ها و اقوام ستمزده در سراسر كشور چنان اعتلاي حيرت انگيزي پيدا كرده است كه جملگي يك صدا فرياد ميزنند كه ما تساوي حقوقي از لحاظ حفظ و اشاعه هويت خود و اداره مناطق خود را در چارچوب كشور خود و مرزهاي خود ميخواهيم و ما نميتوانيم اولويت و برتري و اشاعه ي يك زبان را به قيمت عقب ماندن زبانها، فرهنگ ها و هنرهاي خود بپذيريم. تنها يك راه باقي است: تساوي براي همه مليت هاي ستمزده ايران، با كساني كه بر زبان و فرهنگ فارسي زاده مي شوند. به زعم ما اين تساوي به سود زبان و ادبيات و فرهنگ فارسي نيز خواهد بود. به زعم ما، تساوي ترك ها، كردها، تركمن ها، عرب ها، بلوچ ها با فارسي زبان ها، كه امروز به صور مختلف در ايران مطرح ميشود، امري است حياتي براي حفظ تماميت ارضي كشور. اگر دموكراسي، آزادي، تساوي حقوقي و فرهنگي، از اين مليت ها دريغ شود، لعن و نفرين تجزيه ايران و نابودي تماميت ارضي آن، دنباله نام هر كسي كه اين دريغ كردن را بر مردم ايران تحميل كند، كشيده خواهد شد، و تا پايان تاريخ هم كشيده خواهد شد.

جهان امروز رو به سوي تحولي دارد كه همه تحولات گذشته به رغم ارزش هاي اجتماعي، فرهنگي، تاريخي، علمي و فني كه داشته اند، در برابر عظمت آن رنگ خواهند باخت. انسان در برابر كشف كامل دروني خود، هم در ساحات علمي و فرهنگي قرار دارد و هم در برابر كشف بيرون تا حد سير و سلوك بي محاباي سماوات و بيكرانه هاي جهان. چگونه ممكن است چنين انساني آنقدر عقب مانده باشد كه بگويد زبان مادري من آسماني است، مقدس است و زبانهاي ديگر فاقد اين ويژگي ها هستند و كساني كه بر زبانهاي ديگر زاده ميشوند بايد زبان مرا ياد بگيرند و فرهنگ مرا داشته باشند و هويت مرا داشته باشند. فارسي زباني است زيبا، كسي منكر اين زيبايي نيست. اما زبان هر كسي براي او زيبا است. بعلاوه، چرا زبانهاي ديگر فرصت بزرگ شدن و زيبا شدن نداشته باشند؟ چه چيز توي جيب مردم زاده بر زبان فارسي ميرود كه ديگران ــ آنهايي كه بر زبانهاي ديگر زاده شده اند، زبان ها و فرهنگ هاي خود را نياموزند و به اعتلاي آنها نكوشند؟ اگر اين اتهام به كوشندگان راه احراز هويت قومي و فرهنگي مساوي، احيانا وارد باشد كه ممكن است فردا تركان و كردان و اعراب و تركمن ها و بلوچ هاي كشورهاي ديگر دست تعدي به سوي ايران دراز كنند، اين اتهام به طريق اولي درباره دولت امروز ايران هم صادق خواهد بود كه فردا ممكن است به اطراف بحرخزر لشگركشي كند و اين مناطق را كه زماني ازآن ايران بودند از آن خود سازد و يا بخشي از افغانستان را به بهانه داشتن هويت مشترك با فارسي زبان هاي ايران و به بهانه ي احياي خراسان بزرگ به تصرف خود درآورد. آيا شما جرات لشگركشي به آذربايجان شمالي و افغانستان را داريد تا آنها كه كشورهاي كوچكتري هستند جرات لشگركشي به ايران را داشته باشند؟ علاوه بر اين حدود و ثغور فرهنگها كه نبايد ديوار آهنين باشند؟ عرب زبان ايراني در كنار فارسي عربي هم حرف زده، ترك زبان آذربايجاني كه بيش از نيمي از جمعيت تهران را هم تشكيل ميدهد، هميشه در كنار فارسي تركي هم حرف زده. اين نكته در مورد تركها، تركمن ها و بلوچ ها هم صادق است. چرا ما از تجدد ميترسيم؟ ايران به آساني، بدون خونريزي و زحمت و صرف هزينه هاي تاريخي سنگين ميتواند به سيستم فدرالي تن در دهد. در ايران امروز، به استثناي فارس ها، صاحبان بقيه زبانها، در چارچوب زبانهاي ايران بالقوه دو زبانه اند. روي هم ترك ها هم تركي حرف ميزنند و هم فارسي. كردها هم كردي حرف ميزنند هم فارسي، عربها هم عربي حرف ميزنند هم فارسي. بلوچ ها و تركمن ها هم زبانهاي خود را حرف ميزنند و هم فارسي را، و تنها در مناطق مسكوني خود هميشه زبان مادري را حرف ميزنند. اما كساني كه بر زبان فارسي زاده شده اند چنان مقام شامخي براي خود قائل شده اند كه حاضر نيستند يكي از زبانهاي مليت هاي غير فارسي زبان را ياد بگيرند. غرور فارسي زبان بودن آنان را از تكلم به يكي از زبانهاي 67 درصد مردم ايران محروم كرده است. همه قبول دارند از سازمان ملل حتي تا ارتش جمهوري اسلامي ايران ـ طبق آمار خودشان ـ كه زبان فارسي، زبان همه مردم ايران نيست، بلكه زبان يك سوم كل جمعيت ايران است. ايران فقط متعلق به فارسي زبانها نيست. حتي تهران هم متعلق به همه فارسي زبانان نيست. تهران بزرگترين شهر آذري گوي جهان است و نيز بزرگترين شهر فارسي گوي جهان. چرا اين شهر را دو زبانه اعلام نميكنيد ــ رسما ــ و از هر لحاظ ــ هم از لحاظ رسانه هاي دولتي و ملي، هم از لحاظ سازمان هاي دولتي و ملي، و هم از لحاظ تعليمات زبانها و فرهنگ ها در سازمانهاي دولتي و ملي؟ وقتي كه واقعيت غير از اين نيست طبق آمار و ارقام سازمانهاي جهاني و تحقيقات خود ايراني ها در داخل كشور و در زير همان لواي جمهوري اسلامي، شما و تمام مردمي كه در داخل و خارج كشور نشسته ايد، چه عنادي با واقعيت داريد كه در كنار هم، با مشورت هم، يك شهر بزرگ مثل تهران را و يك كشور بزرگ مثل ايران را از لحاظ فرهنگي و مدني به واقعيت نزديك نميكنيد؟ كي چشمتان را براي ديدن واقعيت باز ميكنيد؟ همينطور مبهوت نگاه ميكنيد، ولي آيا واقعا چيزي را هم ميبينيد؟

آخر با چه وجداني شما ميپذيريد كه در طول صد سال گذشته بخش اعظم سرمايه كشور را از دولت سر سرزمين خوزستان به دست آورده باشيد، ولي مردمان اصلي آن سرزمين، يعني اعراب بومي ايراني را در بدترين فلاكت ها نگهداشته باشيد؟ يك بار در تاراج زمين هايشان به دست چپاولگران نفت كه اعراب ايران همه چيزشان را از دست دادند، و بار ديگر در جنگ با عراق خانه و زندگيشان بر سرشان خراب شد و آنها در كنار تركها و ساير مليت هاي

ايران چه دفاع جانانه اي از آن خاك كردند. آنها با همزبانان خود در آن سوي مرزها جنگيدند تا ثروتمندترين نقطه ايران به دست خارجي نيفتد. شما در حق آنها چه كرده ايد؟ به خاك سياهشان نشانده ايد. و در اين غوغاي اخير كه به راه انداخته ايد، عده اي را كشته ايد و عده اي را به اسارت برده ايد و مردم فقير و از خود گذشته و عاشق خوزستان را در برابر سرنيزه نهاده ايد. چرا؟ به چه حقي؟ چرا يوسف عزيزي بني طرف، يك نويسنده آزاديخواه را كه به دو زبان به قول شما مقدس، يعني عربي و فارسي، صدها بلكه هزاران صفحه مقاله، شعر، قصه و ترجمه دارد و بارها تاكيد كرده است كه راه حل نهايي مشكل مليت هاي ايران، فقط احترام به حقوق مساوي همه مليت هاست، گرفته ايد؟ به صراحت ميگويم كه دود اين گرفتاري او در چشم شما خواهد رفت. من اگر جاي شما بودم از او و خانواده اش و همه اعراب خوزستان عذر ميخواستم و او را آزاد ميكردم. شما به چه حقي ماهها و ماهها انصافعلي هدايت را در زندان تبريز نگهداشته ايد؟ به دليل ترك بودن؟ به دليل اينكه با احساس غرور ميگويد من يك ترك ايراني هستم و ميخواهد شما حق بچه ها و همسر او، يعني مادر بچه هاي او را رعايت كنيد و اين حق يعني حق تحصيل و رشد براي بچه ها در محيط آن زبان، در مدرسه، در دانشگاه، در كارخانه، در اداره، هم به صورت مكتوب و هم به صورت شفاهي؟ گيرم مردم ايران تا سالها نتوانند شما را از كار بركنار كنند، بسيار خوب شما چرا نميخواهيد به جاي دوزخ بر واقعيت حاكم باشيد؟ اين لجبازي شما با حقيقت چه معني دارد؟ اگر از سخن گفتن از جهان جديد و متمدن نفرت داريد، چرا به امر خدايتان عمل نميكنيد كه با پيامبرانش به زبان آنان سخن ميگويد و از آنها هم ميخواهد كه به زبان مردم با آنها سخن بگويند. كداميك از مصالح واقعي و خيالي امروز بالاتر از واقعيت و مصلحت احراز تساوي حقوقي براي همه مردمان ايران است؟ آزادي انديشه و بيان، گيرم بي هيچ حصر و استثنا كه ما به خاطر آن بهترين فرزندان خود را قرباني كرده ايم ــ در كشور كثيرالملله اي مثل ايران، بدون آزادي زبانها و فرهنگ هاي همه مردم ايران، به راستي قابل حصول است؟ انديشه و بيان، بدون آزادي زبانها چه معنايي دارد؟ زبان مادري هر كسي براي او ارزش دارد، بويژه وقتي كه ميليون ها نفر در يك منطقه زبانشان يكي باشد. محسنات چند زبانگي يك كشور را چرا در نتيجه سعايت موذيانه چند پان ــ ايرانيست عقب مانده و نژادپرست كه مدام ــ بي آنكه از هم ميهنان ترك و عرب خود خجالت بكشند ــ هزار تهمت بيجا به آنها ميزنند، ناديده ميگيريد، در سايه تحريكات آنها قلاده به گردن مرزداران تاريخي كشورتان مياندازيد، و فقط براي خنك كردن دل چند نژاد پرست ياوه گو، كشور را به زندان مليت هاي ستمزده تبديل ميكنيد؟

بارها گفته ايم، و ديگران نيز به كرات و مرات گفته اند: در ايران سه مشكل داريم. 1) مشكل مليت ها و روابط آنها با يكديگر؛ 2) مشكل زنان و روابط آنها با مردان؛ 3) مشكل كار و سرمايه. تا موقعي كه مليت هاي ايران با هم از هر لحاظ مساوي شناخته نشده اند، تا موقعي كه زنان حقوق مساوي با مردان به دست نياورده اند و ظلم تاريخي رفته بر آنان در سراسر تاريخ ايران جبران نشده است و تا موقعي كه رابطه كار و سرمايه بر اصل مساوات سامان نگرفته است، مشكلات اجتماعي كشور بزرگي مثل ايران حل نخواهد شد. مشكل اول از ساختار جغرافياي تاريخي ايران سرچشمه ميگيرد و گرچه اين مشكل شباهتهايي با مشكل مشابه در بعضي از كشورهاي ديگر جهان دارد، اما به اين صورت كه در تاريخ و سابقه تاريخي وجود داشته، ضمن اشتراك با كشورهاي مشابه، خاص ايران است. امروز در دنيا به ندرت اتفاق ميافتد كه زبان و فرهنگ يك سوم جمعيت يك كشور بر همه ي مردمان آن كشور تحميل شود و ساير مردمان آن كشور اين تحميل را تحمل كنند. در صورتي كه اين تحميل از بين نرود، ديگر فقط يك نظام نيست كه از هم خواهد پاشيد، بلكه يك كشور از هم خواهد پاشيد. ارتباط زنان با مردان و ارتباط سرمايه و كار، كه علاوه بر ساختارهاي حاكم بر روابط زنان و مردان، بي شك متاثر از مسئله ملي نيز هست و موثر بر آن، در صورت حل نشدن ممكن است به از هم پاشيدن كشور به دليل مسئله ملي شتاب بيشتري بدهند. اما تاخير در حل مسئله رابطه مليت هاي ايران با يكديگر، و ارتباطات فرهنگي و قومي آنان، وجود ايران را به عنوان يك كشور به مخاطره حتمي خواهد انداخت. قانوني كه در برابر مردم و ساختار و تركيب يك مردم، و مجموعه اي از مردمان مسئوليت نشان ندهد، و تركيب ملي را به خود راه ندهد و از تساوي حقوقي تمام مردمان ايران دفاع نكند ــ يعني قانوني كه تساوي كامل مليت هاي ايران را به رسميت نشناسد، بي شك براي مردم رسميت ندارد. مردم از قانوني تبعيت ميكنند كه از واقعيت كشورشان سرچشمه گرفته باشد و در اين قضيه دين هم مدخليت ندارد. يهوديان و ارامنه ايران زبان شان را حفظ كرده اند، و هم كشورهايي كه از نتيجه جدا شدن از ايران مستقل شده اند مسلمان مانده اند. دين مسئله امروزي و ديروزي نيست كه حمايت از آن را شما از آسمان نازل كرده باشيد. حقوق مساوي مليت هاي ايران نه دين آنان را از دستشان ميگيرد، و نه دين از دست رفته را به دست آنان برميگرداند. يك نكته روشن است: حكومت شاه اجازه رشد روشنفكري را فقط به يك زبان داد، و از اين نظر كرد و ترك و عرب و تركمن و بلوچ، بايد اول فارس ميشدند و بعد مطلب مينوشتند و آن مطلب به دست مردم خود آن روشنفكر نميرسيد. به دليل اينكه تعليمات عمومي، از لحظه ي ورود به ايران، از همان ابتدا، به استثناي يكي دو مورد، براي همه به زبان فارسي بود، و بعد به زبان خارجي. روحانيت هميشه با مردم به زبان خود مردم هر منطقه روبرو شده بود. سلطنت پهلوي با قدغن كردن زبانهاي غير فارسي، هم به مليت هاي ايران خيانت كرد، و هم دست روحانيت را باز گذاشت تا زمينه سقوط سلطنت را از طريق تبليغ به زبان خود هر منطقه فراهم آورد. مبارزه عليه سلطنت در خارج از كشور، چندان ربطي به زبانهاي كشور نداشت. به دليل اينكه اين مبارزه در خارج از كشور به زبانهاي انگليسي و فرانسه و آلماني شكل گرفت و آبروي سلطنت را در خارج از كشور برد و حاميان آن را منزوي و از صحنه خارج كرد. درك اين وضعيت براي موقعيت فعلي ضروري است. زن ترك، كرد، عرب، بلوچ و تركمن ستمزده مضاعف است. به دليل اينكه نميتواند فرزند خود را به زبان خود تربيت كند و در تحصيل او به صورت جدي يار و ياور باشد، چرا كه زبان تحصيل، زبان رابطه ي مادر و بچه نيست؛ زبان، زبان او نيست. آذربايجاني و كرد و تركمن و عرب و بلوچ را ستم مضاعف رنج ميدهد. و اين ويژگي اغلب كشورهاي منطقه است. در عراق و افغانستان اين مسائل از طريق زور و ورود يك نفر نطربوق غربي به منطقه حل شده است. به زعم ما ايران نه عراق است و نه افغانستان، و تازه معلوم نيست ده سال ديگر بر سر اين دو كشور چه خواهد آمد. تجربه عراق و افسردگي رواني مردم آمريكا به دليل فريبي كه از حاكميت خود خورده اند، روحيه باختگي دولت آمريكا، و حتي سردمداران جنگخواه آن سيستم، به آن دولت اجازه لشگركشي به ايران را نخواهد داد. علاوه بر اين، بزرگترين مليت ايران از نظر تعداد جمعيت، يعني آذربايجاني ها، به دليل ستمي كه در دوران هر دوشاه پهلوي متحمل شدند، كه عواقب آن بر سراسر دوران جمهوري اسلامي نيز تسري يافت، به همان صورت كه در خوزستان عليه شريك سابق آمريكا و خصم بعدي آن صدام، و آمريكا جنگيدند، چه بسا كه اين بار نيز بجنگند. اينكه چه كسي فردا رئيس جمهور ميشود، چه كسي رئيس مجلس، چه كسي وزير فلان وزارتخانه، از نظر ما، مسئله ما نيست. مسئله ايران عميقتر از اين مسائل است. با آمدن و رفتن يك حلقه، حتي با حذف ولايت فقيه و اين نوع تمهيدات مسئله حل شدني نيست، حتي با جدا كردن دين از دولت هم مسئله قابل حل نيست. اينها معلول هاي مسائل هستند، و تا موقعي كه علت ها از بين نرود، معلولها در صورت حذف موقت هم نهايتا به صورتي بروز خواهند كرد. از چهار رئيس جمهور، كه يكي از آنها ريشه آذربايجاني داشت، يكي ديگر نيمه ترك و غيرفارس بود، و همه شان هم دهانشان پر عربي بود، نه اعراب طرفي بستند، نه تركها و نه مليتهاي ديگر. هر شخص ديگري از اين رقم، و يا اقمار ديگري كه خود را داوطلب خدمت ميكند، بر سر كار بيايد بيشتر به منزله ي مسكن براي بيمار سرطاني خواهد بود. فقط يك معالجه وجود دارد: دمكراسي. و شكل دهنده به دمكراسي از همان بزرگراه حل مسئله مليت هاي ستمزده ايران ميگذرد. به ضرس قاطع ميگويم كه هر حركتي كه حل اين مسئله را بر ناصيه برنامه ي خود قرار بدهد در ميان مليتهاي ستمزده ايران، بويژه سي و هفت درصد جمعيت كشور كه آذربايجاني هستند، خريدار نخواهد يافت.

ايران از طريق مبارزه كارگران براي كسب حقوق بهترــ مبارزه اي كه به نظر ما برحق است، و ما از همه آن مبارزات حمايت ميكنيم، تجزيه نخواهد شد. ايران از طريق مبارزه درخشان زنان براي كسب حقوق مساوي با مردان كه ما از آن هميشه دفاع كرده ايم و تا پايان عمر هم دفاع خواهيم كرد ــ تجزيه نخواهد شد. اينها ممكن است دلايل مكمل تجزيه پذيري باشند، اما دلايل اصلي نيستند. ايران موقعي تجزيه خواهد شد كه شما تركيب ملي ايران را ناديده بگيريد و براي هر اقدامي كه مليت هاي ستمزده در راه احقاق خود ميكنند، دلايل بيهوده و بي مصرف، و به نرخ روز، و به همين دليل دستمالي شده، تحويل مردم بدهيد و پشت سر هم بنويسيد كه تحريكات خارجي بود و يك عده متجاسر از آنور مرز آمدند. و بعد همان پان ــ ايرانيسم مضحكه را در كشور بزرگي كه اگر دست روي دست بگذاريد، مثل كوه يخي كه در برابر آفتاب استوايي قرار گرفته باشد، قطعه قطعه خواهد شد، به وسيله ابيات عق آور ضد عرب و ترك تحويل مردم بدهيد. اين حرفهاي مفت كه فمينيسم از اعماق تاريخ آريايي برخاسته، يا هزاران سال كشور آزاد داشته ايم، و اين قبيل حرفهاي مفت تر باستانگرايي، و گنده ــ الگوگرايي قهقرايي كه نشخوار سايت هاي راسيستي و فاشيستي و تلويزيون هاي بدريخت است، و اين همه فحش و بد و بيراه كه به همه آدمهاي مخالف با حمله به ايران داده ميشود، و اين همه ياوه بافي تلفني، هيچكدام اصل قضيه را عوض نميكند كه در آن كشور طبق آمار، فقط سي و سه درصد جمعيت را مادراني زاييده اند كه با كودكانشان زبان فارسي حرف زده اند. حذف واقعيت با سه ميليون شعار دقيقا به اين دليل غيرممكن است كه 67 درصد جمعيت ايران ميگويند: ما ميخواهيم به زبان مادران خودمان تحصيل كنيم. تحصيل ما به شما چه ربطي دارد؟ ميلياردها دروغ اگر واقعيت را عوض ميكرد، الان به جاي اين فجايع در عراق دوجين دوجين بهشت سبز شده بود. صدام احمق بود، فاسد بود، پدرسوخته بود، ولي يك بار، و شايد استثنائا ــ بگوييد حالا از ترس آمريكا، از ترس حمله ــ راست ميگفت. بعد معلوم شد آن كسي كه ميگفت صدام دروغ ميگويد، خودش دروغ ميگفت و ميدانست كه دروغ ميگويد. و حالا همه مردم دنيا هم ميدانند كه به بهانه يك دروغ يك كشور را با خاك يكسان كرده اند و با كبريت جنگ قديمي ترين جاهاي جهان را سوزانده و خاكستر كرده اند و خاكسترش را بر سر ادوار تاريخي قديمي ترين تمدن جهان آوار كرده اند و اسم اين را تجدد و فرهنگ و دموكراسي گذاشته اند و تنها همين مانده كه از صدام بخواهند بيايد حكومت را به دست بگيرد و غائله را بخواباند. چرا كه آنهايي كه بايد سير ميشدند تا حدي سير شده اند، گر چه سرمايه جهاني سيري پذيري ندارد. و جالب اينكه به رغم اين فجايع، هيچكدام از همسايه ها جرات نكرده اند، يك وجب به خاك همان عراق سابق صدام حسين ملعون دست درازي كنند. و آنوقت پان ــ ايرانيست هاي لائيك و نالائيك ــ و هر دو نالايق ــ ميگويند دخترهاي آذربايجان را به مردهاي فارس بدهيد تا بچه ها فارسي حرف بزنند، و نمي دانند كه بچه زبان مادر را ياد ميگيرد نه زبان پدر را و حكومتي كه دست به چنين قوادي اي بزند فقط لايق ريش همان خود حضرات خواهد بود ، كه پرونده اش از زمان محمود افشار و دكتر شيخ الاسلامي و ديگران تا امروز مفتوح مانده است.

فارسهاي ساكت محترم امروز بدانند كه در برابر تاريخ شرمنده خواهند شد همانطور كه بسياري از روشنفكران مسيحي زمان هيتلري، وقتي كه آن شقاوتها بر يهود رفت، از خجالت در برابر تاريخ آب شدند. امروز سكوت درباره كشتار در اهواز و زنداني شدن آدمها به خاطر آزادي زبان و فرهنگ و صبغه هاي قومي خود، و سكوت در مسئله زنداني شدن يوسف عزيزي بني طرف، و يا سكوت درباره كتكي كه هر از چند گاه در خيابانهاي شهرهاي آذربايجان مردم ميخورند و سكوت درباره زنداني شجاع و آزادي خواهي مثل انصافعلي هدايت، كمتر از سكوت آن روشنفكران مسيحي در زمان هيتلر نيست و دود اين سكوت در چشم همه ما بي بصيرتان خواهد رفت. سراين قضايا ما نوحه سرنميدهيم. اصل قضيه را به صراحت ميگوييم: هزار سال تركها بر ايران سلطنت كردند و هزار سال ادبيات فارسي مستمرا توليد شد. من شاگرد و نويسنده آن ادبياتم. و صفحاتي بر صفحات آن افزوده اما جهان عوض شده است. هوش امروزي من معاصر هوش جهاني در حوزه كارم نباشد، فقط به درد لاي جرز ميخورم. صدايم به اين دليل بلند‌ است كه حرف حق را به زبان شما ميگويم كه زبان مادري مرا بريده ايد. دو پهلوي هر دو تركي را قدغن كردند. طرف اجازه نداد شعرهاي تركي زنش كه مادر محمدرضا شاه بود چاپ شود. شهريار ميناليد كه چرا نميگذاريد ديوان تركي من چاپ شود. ساعدي را مدام تعقيب ميكردند كه اين مرد در كوه و كمر و كوهپايه آذربايجان دنبال چه ميگردد! و يا مرا در يازده سالگي در مدرسه مجبور كردند كه تركي زبان مادري را از روي روزنامه مدرسه بليسم. و تازه اين پدران ما بودند كه براي يك مملكت انقلاب مشروطيت آوردند. اصل قضيه را به صراحت ميگويم: فارسها بايد خواستار حقوق مساوي براي مليت هاي ستمزده ايران شوند. فحش و بد و بيراه گفتن به ترك و عرب و كرد و تركمن را رها كنند. آن كشور فقط با تساوي حقوق مليت ها به صورت يك كشور باقي ميماند. البته مليت هاي ستمزده منتظر بيداري فارسها نخواهند ماند و تعداد عظيمي از فارس هاي هوشمند هم در كنار آنها هستند. ولي مگر شما در دنياي به اصطلاح متمدن و متجدد زندگي نميكنيد. مگر شما اينهمه كتاب كه در ايران درباره چند رگگي، چند صدايي بودن، چند مليتي بودن، كثيرالملله بودن ترجمه ميشود، نميخوانيد؟ خوب براي چه خود را متمدن ميدانيد، اگر حاضر نيستيد به ابتدايي ترين شرايط تمدن عمل كنيد. چرا اعلاميه جهاني حقوق بشر را به رسميت نميشناسيد. ايران زندان مليت هاي ستمزده است. خب! وظيفه شما به عنوان يك انسان چيست؟ دست روي دست گذاشتن، تا كشورتان را قطعه قطعه كنند. زدن توي سر عرب و ترك و كرد و ديگران تا دل پان ــ ايرانيست اسلامي و غيراسلامي خنك شود و يا دولت قدر قدرتي امروز اين يكي را بگيرد، فردا آن ديگري را بگيرد، به جاي آنكه سرمايه مضاعف در اختيار اعراب، كردها، تركمن ها، ترك ها و بلوچ ها بگذارد و جبران خسران تاريخي آنها را بكند؟ خب! شما را در راه خدمت به كشورتان ديگر با چه انگيزه اي به خدمت دعوت كنيم؟


رضا براهني www.turkiran.com

 

Kimlik (هوییت)
یازار : | ساعات 16:56 گون پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  تورکان ایران

تورکان ایران

هر زبانی یک فرهنگ خاص را منعکس و تقویت کرده و آن را قالب ریزی میکند. اگر زبان یک قومی جایش را به زبان یک قوم دیگر دهد، فرهنگ آن قوم نیز جایش را به فرهنگ قوم دیگر میدهد. زبان هویت گروهی را تقویت میکند و شیوه‌های اندیشیدن و رفتار ویژه یک گروه را تحکیم میکند.

زبانهاي شناخته شده از نظر شكل ساختماني کلمات و الفاظ به سه دسته تقسيم ميشوند: زبانهاي تك هجائي، زبانهاي التصاقي يا پيوندي و زبانهاي تحليلي.

در زبانهاي تك هجائي، کلمات از يك هجا به وجود مي آيند و جمله از تسلسل يك رشته کلمات تك هجائي تشكيل مي شود و معني آن در همان رشته تسلسل کلمات مفهوم مي گردد . زبانهاي چيني، تبتي و ژاپني جزء اين دسته از زبانها هستند.

در زبانهاي التصاقي يا پيوندي، علاوه بر ريشه کلمات که از يك يا چند هجا تشكيل مي يابند، ادات پيوندي وجود دارد. در اين دسته از زبانها، راديكال کلمه ثابت و تغيير ناپذير بوده و به سهولت از ادات پيوندي قابل تشخيص است. اين زبانها ممكن است پيشوندي يا پسوندي باشند. زبانهاي اورال- آلتاي و از آن ميان زبانهاي گروه تورکي، منجمله زبان تورکی آذربايجاني جزء زبانهاي التصاقي پسوندي هستند. يعني در اين گروه زبانها پيوندها عموما به آخر ريشه‌ها وکلمات افزوده ميشوند.

زبانهاي تحليلي نيز از الحاق پسوندها و پيشوندها به اول و آخر ريشه‌هاي يك يا چند هجائي تشكيل ميشوند. منتها در جريان ترکيب و تصريف غالبا در ساختمان خود ريشه نيز دگرگونيهائي روي ميدهد. زبانهاي هند و اروپائي و زبانهاي سامي و از اين ميان زبانهاي فارسي و عربي جزء اين دسته از زبانها هستند.

هم اکنون زبان تورکی به 29 لهجه مختلف از کشور چین تا منطقه بالکان تکلم می‌شود که از اینان 22 لهجه دارای گرامر و ادبیات مستقل می باشد و بر خلاف زبانهای هندی‌اروپایی در بین زبانهای این خانواده اختلاف چشمگیر وجود ندارد. هیچ یک از زبانهای زنده و مرده دنیا به اندازه زبان تورکی دارای انواع، گونه‌ها، لهجه‌ها وشیوه‌های فراوان نیست. زبان تورکی به چهار گروه عمده شامل: گروه شمال شرق (آلتای)، گروه جنوب شرق (آسیای مرکزی)، گروه شمال غرب (قبچاق) و گروه جنوب غرب (اغوز)تقسیم می‌شود. ويژگيهاي عمومي موجود در زبان‌هاي تورکي را مي توان به این صورت خلاصه کرد: الف- جنبه التصاقي يا پيوندي ب- توالي پيوندها ج- هماهنگي اصوات د- كوتاهي صائت‌ها ه- نبودن علامت جنس و-تنوع و نظم افعال

جمعیت تورکان ایران طبق آمار سال 1998 حدود 28 میلیون نفر[1] بوده و تقسیم‌بندی زبانی آنها به شرح زیر است:

تورکی آذری؛ ایران با بیش از بیست‌و‌سه میلیون و پانصدهزار نفر، اولین کشور از نظر جمعیت تورکهای آذری می‌باشد و غیر از ایران تورک‌های آذری در کشورهای گرجستان، جمهوری آذربایجان، تورکیه، عراق، سوریه و ... زندگی می کنند.

تورکی آذری زبان التصاقی موزون و دارای قوانین آوایی موزیکال ذاتی است. توركي آذري دارای 9 حرف صدادار بوده و حرکه‌ها به دو نوع ثقیل و خفیف تقسیم می‌شوند که ناشی از ویژگی« قانون هماهنگی آوایی» در آن است. تورکی آذری جزء گروه اوغوز می‌باشد، که این نوع تورکی با لهجه‌های مختلف خود از منطقه غرب دریاچه خزر شروع و تا شبه جزیره بالکان در اروپا گسترده است و تا قبل از قرن پانزدهم میلادی تفاوت چندانی بین تورکی استانبولی و تورکی آذری وجود نداشت.

این زبان که همیشه در ایران «تورکی»نامیده‌شده، گاهی به اشتباه آذری نامیده می‌شود. این زبان در استانهای آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، قزوین و همدان بصورت عام و همچنین در برخی مناطق استانهای تهران، مرکزی، قم و ... رواج دارد. تورکی آذری به نوبه خود در شهرها و طوایف مختلف گرامر و لهجه خاصی دارا است . عمده زیرشاخه‌های تورکی آذری در ایران عبارتند از: تبریزی ،قاراپاپاخ، افشاری، شاهسون، مقدم، بهارلو، نفر، قاراگوزلو، پیشگچی، بایات، قاجار و قره داغی. زبان ادبی تورکی آذری در بین تورکهای آذری ایران برگرفته از لهجه تبریز می باشد.

تورکمنی‌؛ تورکمنها با بیش از دو میلیون نفر جمعیت، غالبا در استانهای گلستان، مازندران و شمال‌خراسان زندگی می‌کنند. زبان تورکمنی در گروه تورکی جنوب‌شرق قرار دارد.

تورکی قشقایی؛ تورکان قشقایی با بیش از یک‌میلیون‌و‌پانصدهزار نفر غالبا در جنوبغربی ایران (فارس، کهکلویه و بویراحمد و ...) زندگی می‌کنند. تورکی قشقایی کاملا شبیه تورکی آذری می‌باشد.

تورکی خراسان؛ حدود چهارصدهزار نفر تورک بومی در منطقه خراسان ساکن هستند. تورکی خراسانی به نوعی حد واسط تورکی آذری و تورکمنی می باشد.

جمعیت سایر تورک‌زبانان ایران شامل قزاقی، خلجی، طالشی و... حدود پانصدهزارنفر است.

تورکی خلج؛ این لهجه از زبان تورکی منحصر به کشور ایران بوده و زبان بومی در شمالشرق استان مرکزی و برخی مناطق استان قم میباشد. تورکی خلجی که توجه دانشمندان تورک‌شناس جهان را به خود جلب کرده، شباهت بسیار زیادی به تورکی آذری دارد لیکن کلمات تورکی باستان بصورت انحصاری در این لهجه بوفور یافت میشود. در حقیقت این لهجه از تورکی به عنوان شاهدی زنده از تورکی باستان و میانه، تبدیل به پلی برای محققان برای نیل به تورکی مادر شده است.

تورکها بعد از تشکیل تمدن سومری در هفت هزار سال پیش، حدود پنج هزار پیش نخستین آثار ادبیات تورکی را در شهر سومری«اوروق» ایجاد کردند. تورکی آذری، که زبان دل و قالب انديشه و احساس ملت آذربایجان است، با پیشینه‌ای که دارد، علاوه بر ميراث ادبي کلاسيك، ادبيات فلكلوريك غني وسرشاري از خود به جا گذاشته که يكي از شكوفاترين ادبيات فلكلوريك بوده و تاثير آن در ادبيات خلق اقوام و ملل همجوار مشهود و نمايان است. ارزنده‌ترین اثر بجا مانده از آن، کتاب دده قورقود است که دارای دوازده حماسه منظوم و منثور با مضامین خیرخواهانه است. نقش این کتاب گسترش فضیلت و تقواست و درآن از برخورد انسان با موجودات ماورائی و نقش و عظمت جایگاه زن در بین اقوام تورک و از عشق پاک، مثالهاي حيرت‌انگيزي مي‌توان يافت. این اثر جاودانه با آنکه الهام‌بخش نویسندگان بزرگی چون هومر برای خلق((اودیسه)) و ... بوده است، به دلایل نامعلومی هنوز برای تورکان ایران ناشناخته مانده است.



[1] کلیه ارقام مربوط به آمار اعلام شده در 1998 می‌باشد و طبق آمار مراجع دیگر، این رقم به بیش از 35 میلیون می‌رسد.

Dil (دیل)
یازار : | ساعات 22:25 گون چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

  فولکولور و اونون گلیشیمینه لازیم نسنهلهر

فولکولور و اونون گلیشیمینه لازیم نسنهلهر

حاظیرلایان: مرتضی باقری

آذربایجان فولکولورونون تاریخی اونون یارادان خالقین اؤزو قهدهر اسکیدیر. بوتون اولوسلاردا اولدوغو کیمی آذربایجاندا دا خالق ادبیّاتی اویرهنهن بیلیم سونرالار یارانیب اینکیشاف ائتمیشدیر. اودورکی، آذربایجان فولکولورشناسلیق علمینین اؤزونه اؤزهل ایلایی واردیر. بو علم چوخ ماراقلی بیر یول سورموشدور. دئمه لی خالق ادبیییاتی حاقیندا کی بیلیمیمیزین ایلایی هئله گره یینجه اویره نیلمه میش، بلیرلی سیستمه سالینمامیشدیر. اوزون ایلله ر بو ساحه ده چالیشان گورکملی یازیچی، عالیم، ائتنوگراف و ادبییّاتچیلارین چالیشمالاری، دیقتلی تدقیقات و آراشتیرمالارینا مهتاجدیر. آذربایجان دا خالق ادبیّاتی نمونه له رینین ایلک یازییا آلینماسی تخمینا" 18-17جی یوزاللیکله ره عایید دیر. کسین کی، اونجه کی یوزایللیکله رده یاشامیششاعیرله ریمیز شیفاهی ادبیات دان هر یونلو یارارلانمیش لار. نظامی یاردایجیلیغی بونا ان یاخشیاورنهک اولار بیلیر. آما، ایستفاده و یارارلانماق توپلاما دئییل.

آنجاق بو یوزایللیکلهره عایید بیر سیرا ال یازمالاریندا Elleptik کلی میقداردا فولکولور اورنهکلهرینی گوردویوموز اوچون بونو شرطی اولاراق بیر نوع توپلاما ایشی آدلاندیرمالییق. بو توپلامالار اوست- اوسته بایاتی، ماهنی، آشیق شعیرلهری، خالق داستانلاریندان قوشمالار و باشقالاری کی، چونه ک شکیلینده و اونلاردا کوراوغلو، اصلی کرم، آشیق غریب، شاه اسمائیل داستانلاریندان قوشمالار، عباسی، آشیق واله، خسته قاسیم و باشقا صنعت کارلاریمیزین شعیرله ری دخیل ساخلانماقدادیر. آما، 19- جو یوزایللیک ده آذربایجان فولکولورونون بوتون ژانرلارینا عایید اورنهکلهر- آتاسوزو- تاپماجا- افسانه- لطیفه- ناغیل وباشقالاری توپلانیب و مطبوعات لاردا باسیلمیشدیر. جنوبی آذربایجاندا 19- جو یوز اللییین بوتون مطبوعاتینی نظر ده ن کئچیرسه ک، بلکه ده ان چوخ توپلانیب نشر ائدیلهن نمونهلهرین ناغیللار اولدوغونو گوروروک. ناغیل خالق ایچینده داها چوخ یاییلان، سئویله ن و سویله نه ن ژانر ائلدغو اوچون توپلاییجیلار دا ایلک نوبه ده ناغیللارا مراجعت ائتمیش و شیفاهی دیلده ن مومکون اولانلاری چاپ ائتمیش له ر. هئله لیک معلوم اولدوغو کیمی ایلک آذربایجان ناغیلی 1825- جی ایلده روس دیلینده چاپ ائدیلمیش دیر. اوردا « تاتار- آذربایجان دیلینده» سوزله ری قید اولونموشدور. سونرا « اینسانلارا اینانماق اولماز» آدلی باشقا بیر ناغیلدا درج ائدیلمیشدیر.آما، 20- جی یوزایللیین اوللرینده آذربایجان فولکولور شناسلیغی اوزه للیکله باکی دا میللی بورژوازییانین، فهله جمعییتینین میدانا گهلمهسی اینقیلابی حرکتلهرین گوجلهنمهسی و باشقا عامیللهره گوره اؤز نوبه سینده ادبییّاتین اینجه صنعتین قارشیسیندا دا بیر سیرا عینی ایسته کله رقویوردو. 19- جو یوز ایللیین سونو 20 جی یوز ایللییین اوللرینده آذربایجان فولکولورشناسلیغیندا عصرین حادثهلهری ایله باغلی اولاراق بیر سیرا اؤزونه مخصوص یئنی کیفیتلهر اورتایا چیخیر. بو دا اوندان عبارت دیر کی، فولکولور یالنیز ادبیات دئییل، او زامانین پداگوژی فیکیرله‌‌ری ایلهده سیخ باغلیدیر. ائله اونون اوچون ده بو گون اونون گلیشیمی، اونون تاریخ بویو تورک اوغوشلارینا عایید اولان عنعنه له ر، تورک متودولوژیسی ایله باغلی اولان و اونلارین فولکولوریک کارکترله رینی اسکی تورکجه ده ن یئنی و بو گونکو گلیشمیش دیل واسیطه سی ایله اوزه چیخارماق یوکونون بیرازی دا دیلچیلیک علمینین قوللاریندا یوکله نمیشدیر. یعنی بو گون اتیمولوگییا، فرازئولوگییا و... کیمی دیلچیلیک بیلیم قوللاری فولوکولوروموزا گره که ن نسنه له ردیرله ر کی، جنوبی آذربایجاندا آکادمیک سوییه ده تحصیل اولمادیغی اوچون یئرینی آلمامیشدیر. اورنه ک اوچون فرازئولوگییا

دیلچیلیک بیلم قولوندا فرازسوزلهرینی (دئییشمهز سوزلهر) آختاریب آراشتیراندا گورونور کو بو سوزله ر بیزیم فولکولوروموزدا اوزونه مخصوص یئر توتموشدور:  قارغیشلاردا « اوره یین آغزینا گلسین! » دئدیکته ایکی لئکسیک بیچیمی گورونور یعنی بیر ایچ آنلام، بیر ده ظاهیری آنلام. بو تومجهده اساس اونون ظاهیری آنلامی دوشونولور. چون کی، اوره ک آغیزا گهلمهز. یاخود ترسینه اولاراق  « قوردلا قییامته قالاسان! » بوردا اینسانا اوزن عمور دیلهمهک دوشونولور. بونونلا دیلچیلیک بیلیم قوللارینین بیزیم فولکورلوریک تومجه و سوزله ریمیزی آییرد ائدیب تانیماق و اونلاری اوسلوجا باش دوشوب یئری گلدیکده ایشلهتمهک تقدیرده بوتون ادبیییاتچیلار و یازیچیلارین یاردیمینا گهلمهسی دوشونولور. بو گون جنوبدا چوخلو تدقیقاتچیلار ائله همین فولکولور ساحه سینده چالیشمالار آپاریرلار. آما، تاسفلهرکی، اونلار نهقهدهر ده ماراقلی اولورسا لار، دیل گراماتیکاسی و دیلچیلیک، تاریخ و باشقا فولوکولوریک قونولارا گهرهکهن بیلیم قوللاری ایله تانیش اولمامادیقلاری اوچون بو قونولارین آچیقلاماسیندا بویوک پرابلم لهر و یانلیشلیقلارین یارانماسینا سبب اولورلار. بئله کی بیرسیراسی بونو بیلمه یه ره ک یازیر، چاپ ائدیر و ائشییه بیراخیرلار. بو، اوز یئرینده بیر خالقین ادبییاتینین گه لیشیمی پروسه سینده تهلوکه لی و آلدادیجی پرنسیپلهردهن ساییلیر. منجه بونون قارشیسینی آلماق اوچون بیرینجی نوبه ده سایین و اوره ک یاندیران یازیچیلاریمیزین آچیقلادیغیمیز مسئله لهری دیققت مرکزینه آلمالاری، اوخوجولارین دیققت و دوز تنقیدلهری لاپ باشدا گئدیر. «دوز تنقید بویوک ادبیات یارادار». گوردویونوز کیمی بو گون، دیل حاققیندا گئنیش معلوماتی اولانلارین یازیلاری باشقالارینا گوره فرقله نیر. سیز بونو نظری دیلچیلیین هرنهدهن اونجه بیر خالقین دیلینین ایچ اوزونو، ایلای و پسیخولوژییا و باجاری ایلهده قارشیلیقلی Etnik لهرینی گوتور- قوی ائتمه سینده دوشونه بیله رسینیز. بیلیم آداملاری دا هه ر ده ن اونو فلسفی باخیمدان اورتاق دارتیشیلما نوقطه سی اولان بولومونو یعنی دیلین توپلومسال بیر اولای اولماسینی اونه سوروب و دیقّت مرکزینه آلمشیلاردی. دیلچیلیک علمینین فلسفی، نظری و پسیخولوژی و باشقا باجاری تدقیقاتی سوره سینده آنلاشیلیر کی، توپلومسال دیل و دانیشیق اوزو دوشونجه نین دییشه ن یؤنله رینده ن و بؤلمه له رینده ن آسیلی اولاراق اوز دییشمه له رینی و گه لیشمه له رینی دوزه نله ییر و بو قارشیلیقلی ایلیشگی هرآن سورور. دیلی ایله دوشونجه له ری بیرله شه ن انسانلار باشقالارینا گوره بوتون ترپه نیش و داورانیشلاری تئز- تئز قاوراییر و دییم- دویومونو ائله دوزه نله ییر کی، هر دینله ییجی یاخود قونوشوجو ایله آراسیندا هئچ بیر آیریلیق گورونمور. آما، دوشونجه سی ایله دیلی بیرله شمه یه ن انسانلار گوجلو بیلیمسه ل چیخیشلاری، دانیشیقلاری یئرینده و زامانیندا دوشونوب، آلا بیلمه ییر و گئری دوشورله ر. بونونلا دیلین اهمییت و اونه می اوزونو گوسته ریر و اونون بیر میللتین مدنییتینین گلیشمینه لازیم اولدوغونو ثبوت ائدیر. هر بیر مدنیت ده اوز اولوسوناباغلی اولان کئچمیش عنعنه لهر و اونون ایچینده گئدهن ادبییاتدان یارانمیشدیر.

 

 

Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 22:18 گون چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار

   دکتر فریدون ابراهیمی

 دکتر فریدون ابراهیمی

فریدون ابراهیمی در 29 آبان ماه 1297 در شهر آستارا متولد شد. ابراهیمی در خرداد ماه 1324 در رشته حقوق سیاسی از دانشکده حقوق تهران فارغ التحصیل شد. وی علاوه بر زبان مادری، به زبان های فارسی، فرانسه و عربی تسلط کامل داشت. مقالات زنده یاد ابراهیمی درباره تاریخ تمدن آذربایجان نقش مهمی در بیداری حس غرور ملی خلق آذربایجان داشت. ابراهیمی عضو کمیته مرکزی فرقه و دادستان کل آذربایجان بود.

21 آذر ماه 1325، ارتش شاهنشاهی به آذربایجان حمله کرد. فریدون ابراهیمی، همراه با تعدادی از رفقای خود، در داخل ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفتند و پس از 34 ساعت نبرد مسلحانه دستگیر شدند. او در زندان می گفت:

«من بهترین سال های عمرم را دراه آزادی و سعادت زحمتکشان آذربایجان صرف نموده ام. در این مدت تلاش کرده‌ام این وظیفه خود را شرافتمندانه انجام دهم. من در میان شعله های مبارزات خلق تربیت شدهام. از این رو خود را در خدمت خلق می دانم و به راه مبارزه مقدسی که در پیش گرفته ام افتخار می کنم. در این مراحل آخر مبارزه نیز اراده و جسارت خود را حفظ خواهم کرد.»

دو روز قبل از اعدام، او خواست که کت و شلوار مشکی را که هنگام عزیمت به پاریس، جهت شرکت در کنفرانس صلح تهیه کرده بود، برایش به زندان بفرستند. در تمام طول شب اعدام با رفقای خود صحبت کرد. او از وظیفه انسان ها نسبت به اجتماع و خلق و از شیرینی زندگی توأم با مبارزه سخنها گفت. سحرگاه، پس از اصلاح صورت، کت و شلوار خود را با پیراهن سفیدی بر تن کرد و کراوات سرخ رنگش را بگردن زد. در این کار نهایت سلیقه را به خرج می داد. او در مقابل تعجب بعضی از رفقا گفت:

«ما در تمام زندگی خود را با پاکی و ظرافت گذرانده ایم، چرا باید زیر چوبه دار با حالتی پریشان ظاهر شویم؟»

در آستانه ورود شاه به تبریز چون احتمال می‌دادند که عفو عمومی خواهد داد، به دستور شاه با عجله فریدون ابراهیمی را 4 صبح روز جمعه اول خرداد ماه 1326، در خیابان ستارخان تبریز، جلوی باغ گلستان به دار آویختند. در زیر چوبه‌ دار در نطق کوتاهی گفت: مسلمان‌ها در روز جمعه سر مرغ را نمی‌برند و شما انسانی را می‌کشید و با صدای رسا در حالی که شعار می‌داد، قهرمانانه به تاریخ پیوست.

 


Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 22:13 گون چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار