تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
اولو تانري نین آدی ايله
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز
Home | Archive | RSS
  نقشه معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو
وای به حال ما که ناموسمان را نشانه رفته اند.


دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.
پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.




به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.

لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت.


لینک یوتیوب:
http://youtube.com/watch?v=CEfYcZcJccM




Xəbər (خبر)
یازار : | ساعات 14:28 گون چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  محمد امين رسول زاده

محمد امين رسول زاده  
( مغز متفکر و استراتژيست  ١٩٥٥ -١٨٨٤ )

 
محمد اين رسول زاده، دولت مرد و چهره معروف آذربايجان و يکى از بنيان گذاران جمهورى آذربايجان در تاريخ ٣١ ژانويه ١٨٨٤ در منطقه "نوخان" (نزديک باکو) بدنيا آمد. محمد امين تحصيلات اوليه خود را در مدرسه روس- مسلمان آغاز و سپس در "کالج حرفه‌اى" ( اکنون کالج نفت ناميده ميشود ) ادامه داد. او از سال ١٩٠٣ به بعد بهنگام دانشجوئى شروع به نوشتن در نشريات مختلف اپوزيسيون کرد.

 
در دوران انقلاب اول روس (١٩٠٧-١٩٠٥)، رسول زاده اولين غسل تعميد سياسى خود را با اخراج از کالج گرفت. در آن زمان پلاتفرم ضد سلطنتى او و مطالبات وى براى خود‌مختارى آذربايجان او را با سوسيال دموکراتها يعنى کمونيستهاى آينده متحد نمود. رسول زاده در جريان انقلاب ١٩٠٥ روسيه در باکو، بهنگامى که پليس در جستجوى استالين بعنوان يکى از محرکين اصلى شورش بود، جان او را نجات داد. (١) رسول زاده بعد از انقلاب فعاليت روزنامه نگارى خود را ادامه داد. اولين نمايشنامه معروف او بنام "نورى در تاريکى" در سال ١٩٠٨ در باکو روى صحنه رفت. در سال ١٩٠٩ براى شرکت در قيام ستارخان رهبر قيام مشروطه آذربايجان راهى ايران شد. (٢) زمانيکه در ايران بود روزنامه "ايران نو" ارگان حزب دموکرات ايران را تأسيس نمود.(٣) رسول زاده در سال ١٩١١ وقتى قشون روس وارد آذربايجان شد، راهى استامبول گرديد، جائيکه آثار او در نشريات مختلف عثمانى منتشر ميگرديد. رسول زاده بدنبال عفو عمومى که به مناسبت ٣٠٠ مين سال تأسيس خاندان رومانف اعلام گرديد به باکو باز گشت .

 
يکى از بزرگترين دستاوردهاى رسول زاده احياى نامهاى قومى "آذرى" و "آذربايجان" بود.

 
زمانيکه معاهده گلستان ١٨١٣ و ترکمن چاى ١٩٢٨ بين ايران و روس منعقد گرديد، بخشى از خانات (دوک نشين) قديمى آذربايجان نيز به خاک روسيه الحاق ميگردد. دولت روسيه تقسيمات ادارى و سنتى آذربايجان (خانات) را به تقسيمات جديد بنام " گوبرنيا" (استان) تغيير ميدهد ولى نام آذربايجان به همان نام در ايالات شمال ايران باقى ميماند. از زمان الحاق بخش شمالى آذربايجان توسط روسيه حدود صد سال، روسها آذربايجانى ها را "مسلمان" و يا "تاتار" خطاب ميکردند، که هيچکدام از آنها درست نبود و اين رسول زاده بود که در سال ١٩١٤ کوشش نمود تا نام تاريخى ملت آذربايجان؛ "ترکهاى آذربايجانى" دوباره برقرار گردد.

رسول زاده از سال ١٩١٧ در سمَت صدر "حزب ملى مساوات" خدمت نمود و بعد از انحلال فدراسيون ماوراء قفقاز در ٢٨ مى ١٩١٨ به رهبرى "شوراى ملى" آذربايجان بر گزيده شد. شوراى ملى به رهبرى رسول زاده استقلال جمهورى آذربايجان را اعلام ميکند. رسول زاده هرگز هيچ پست حکومتى را نمى پذيرد و بعنوان عضو فعال پارلمان آذربايجان تا سقوط جمهورى آذربايجان در سال ١٩٢٠ بعنوان رهبر ايدئولوژيک جمهورى آذربايجان باقى ميماند. رسول زاده در تأسيس دانشگاه دولتى باکو در سال ١٩١٩ فعالانه شرکت ميکند. شعار معروف رسول زاده " پرچمى که يک بار بالا رفت، ديگر فرود نمى آيد" بعدها در آستانه فروپاشى شوروى به معروفترين شعار تظاهرات سالهاى ١٩٩٠ تبديل ميگردد. رسول زاده در سال ١٩٢٠ بدنبال سقوط جمهورى آذربايجان دستگير، ولى دوستى او با استالين سبب آزادى اش ميشود. بعد از آزادى بمسکو ميرود و به مدت دو سال بعنوان نماينده کميسارياى ملت‌ها در مسکو کار ميکند و در سال ١٩٢٢ بدنبال ماموريتى که به فنلاند فرستاده ميشود هرگز به شوروى باز نميگردد. رسول زاده بقيه عمر خود را در تبعيد در لهستان (١٩٣٨)، رومانى (١٩٤٠) و بالاخره بعد از جنگ جهانى دوم در ترکيه (١٩٤٧) ميگذراند و در سال ١٩٥٥ در آنکارا وفات ميکند. او در مدت ٣٠ سال زندگى در تبعيد يک سرى آثار سياسى بسيار جدى درباره آذربايجان منتشر ميکند که هنوز در انتظار تحليل و ارزيابى همه جانبه قرار دارند.

نويسنده: فواد آخوندوف

 
ترجمه: دکتر على قره جه‌لو

www.turkiran.com

Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 14:20 گون شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  Atalar deyib ki:

::::: Atalar Diyiblər ki ...

Power point Slide show) öncə bilgisayarınıza endirin sonra açın)

http://www.sarigelin1.com/Sound/wma_files/atalar.pps
Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 14:10 گون پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  عدم آموزش به زبان مادری و عواقب آن

عدم آموزش به زبان مادری و عواقب آن

آموزش و پرورش و به طور کلی تعلیم و تربیت از دغدغه های هر کشور محسوب می شود. چرا که پیشرفت و تعالی و یا پس رفت و نزول یک کشور از لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و غیره در گرو چگونگی آموزش و پرورش آن کشور است. نگاهی گذرا به تاریخ نشان می دهد که آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت در گذشته­های دور تنها برای عده خاص و طبقه خاصی از جامعه مقدور بود و بسیاری از مردم خصوصا آنهایی که از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردار نبودند از تعلیم و تربیت محروم بودند. با پیشرفت علوم و گسترش آگاهی مردم و جوامع «تعلیم و تربیت برای همه» تبدیل به شعار جهانی شد. 

در این بین آموزش به زبان مادری از سوی برخی از اندیشمندان مورد توجه قرار گرفت. یوهان آموس کومنیوس که به عنوان پدر آموزش و پرورش نوین در دنیا شناخته شده است، در نیمه دوم قرن 17 اصولی را برای آموزش و پرورش و یادگیری عنوان کرد که آموزش و پرورش امروزی در دنیا از آن تبعیت می کند. وی اعتقاد داشت که کودکان را بایستی با شناخت و بینش اجسام آشنا کرد. یعنی معانی مستقیم اشیا و اجسام را به کودکان آموخت و در این مسیر همواره بر ضرورت استفاده از زبان مادری تاکید می کرد. وی اعتقاد داشت که آموزش تا سن 12 سالگی بایستی فقط و فقط به زبان مادری باشد و از این سن به بعد است که آموزش به زبان های دیگر می تواند در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد و آموزش زبان های دیگر نه از روی دستور زبان بلکه از طریق خواندن متون انجام گیرد. کومنیوس بر استفاده از عکس و تصویر در آموزش زبان تاکید می­کرد. بدین ترتیب که ابتدا کودک با مفهومی که با آن آشنا است ارتباط برقرار می کند و سپس طریقه نوشتاری آن مفهوم را به آن پیوند می دهد و آن مطلب را درک می کند.

در داخل کشور نیز میرزا حسن رشدیه که اهل آذربایجان و متولد تبریز بوده و بنیانگذار آموزش و پروش به سبک نوین در کشور است، با ایجاد مدارس با سبک جدید پایه آموزش و پرورش نوین در کشور را گذاشت. وی که از سوی مقامات دولتی و حکومتی زمان خود شدیدا تحت فشار بود در اکثر نقاط کشور اقدام به تاسیس مدارسی کرده بود. در آموزش او نیز زبان مادری در درجه بالایی از اهمیت قرار داشت. وی که در تدریس زبان ترکی در آذربایجان کتابی تحت عنوان «وطن دیلی» را نیز آماده کرده بود و این کتاب تا مدت ها در منطقه قفقاز به عنوان کتاب آموزش زبان ترکی مورد استفاده قرار می گرفت، از اصولی پیشرفته در آموزش استفاده میکرد. هر چند که مدارس تاسیس شده به دست وی پس از مدت کوتاهی به دست عوامل دولتی ویران می گشتند.

حال نگاهی به آموزش و پرورش امروزه کشور می اندازیم. اصول آموزشی مختلفی ذکر شد اما متاسفانه در مورد کودکان دو زبانه در کشور ما که بیش از 53 درصد کودکان کشور را تشکیل می دهند، بسیاری از این اصول آموزشی که در کل دنیا کاملا بدیهی به نظر میرسند مورد توجه قرار نمی گیرند و متاسفانه تنها در مورد کودکان فارسزبان کشور اجرا می شود. ابتدا مختصرا با مفهوم دوزبانه بودن آشنا شویم. در یک نوع طبقه بندی دوزبانه بودن را به دو دسته طبیعی (برابر) و آموزشی (نابرابر) تقسیم بندی میکنند. در دو زبانگی برابر فرد از آغاز تولد در یک خانواده و جامعه دو زبانه زندگی می کند و در هر دو زبان هم شفاها و هم کتبا قادر به برقراری ارتباط است. در دو زبانگی نابرابر آموزشی فرد پس از یادگیری زبان مادری به صورت شفاهی به دلایل آموزشی یا فرهنگی با یک زبان دیگر تماس می یابد و دو زبانه می شود. دو زبانگی موجود در کشور از این نوع دو زبانگی است. همانطور که در مطالب فوق نیز اشاره شد آموزش در مدرسه تا سن 12 سالگی فقط و فقط بایستی به زبان مادری باشد و بعد از این سن بایستی زبانهای دیگر در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد. چرا که طبق نظریه روانشناسان و زبانشناسان دوازده سال اول زندگی هر شخص از لحاظ فراگیری زبان دوران تطبیق محسوب می شود و بعد از آن دوران یادگیری. یعنی در دوازده سال اول زندگی شخص ضمن فراگیری زبان، با زبان فراگرفته شده خود را ببه محیط اطراف تطبیق می دهد و سیستم فکری اش شکل می گیرد. 
زمانی این نظام فکری و تطبقی تکمیل می شود که سوادآموزی شخص به زبان مادری تکمیل گردد، یعنی علاوه بر فراگیری کامل تکلم به زبان مادری ، خواندن و نوشتن به زبان مادری را نیز یاد بگیرد. در کشور کودکان فارس زبان تا سن 12 سالگی فقط و فقط به زبان مادری خود آموزش می بیینند و از این سن به بعد است که آموزش زبان عربی و انگلیسی در برنامه درسیشان گنجانده می شود، اما در مناطق دوزبانه کشور وضع بسیار متفاوت و آشفته است. یک کودک شش ساله غیر فارس از همان اولین روز تحصیل بایستی با زبانی غیر از زبان مادری خود تحت تعلیم قرار بگیرد. بعنوان مثال یک کودک ترک که کوچکترین آشنایی با زبان فارسی ندارد و تنها به زبان مادری خود با طبیعت و اطرافیان ارتباط برقرار می کند، از همان روز اول مدرسه بایستی با زبانی غیر از زبان مادری خود، یعنی زبان فارسی آموزش ببیند. کلیه اصول و قواعد دیگری که در مورد آموزش در سالهای ابتدایی مدرسه بود نظیر استفاده از عکس و تصویر وبرای تداعی مفاهیم انتزاعی، تنها در مورد کودکان فارس زبان کاربرد دارد و مفید واقع می شود. چون این اصول برای آموزش به زبان مادری فرد پیشبینی و طراحی شده­اند. یک کودک فارس زبان با دیدن تصویر آب مفهوم آب در ذهنش تداعی می شود و هنگامی که کلمه آب را نیز در کنار آن می بیند با این مفاهیم ارتباط برقرار کرده و مطلب را درک می کند. اما در مورد کودکان غیر فارس زبان وضع متفاوت و بسیار دشوار است. چرا که به عنوان مثال همان کلمه آب را که به تصویر مربوط به (سو) نسبت می دهند برای کودک ترک تازگی دارد و با دانسته­ها و معلومات قبلی او مغایرت دارد، چه برسد به صورت نوشتاری کلمه که خود سبب بروز مشکلات بعدی می گردد.   

این سیستم نادرست آموزشی که سالیان دراز است در برنامهآموزش و پرورش کشور قرار گرفته است باعث دلسردی دانش آموزان مناطق دوزبانه از تحصیل و درس و مدرسه می شود. عمق فاجعه زمانی مشخص می شود که نیم نگاهی به آمار افت تحصیلی و ترک تحصیل در مناطق دو زبانه کشور بیندازیم. به گفته مدیر کل دفتر آموزش و پرورش دوره ابتدائی و کارشناسان این دفتر، دو زبانه بودن دانش آموزان در بدو ورود به مدرسه مهمترین علت افت تحصیلی و در نتیجه عامل ترک تحصیل آنهاست. به کار بردن این اصول غیرعلمی در آموزش و پرورش مناطق دوزبانه باعث می شود که بسیاری از فرزندان این مناطق که هرکدام می توانستند روزی گرهی از مشکلات مردم باز کنند، به دامان اعتیاد و سایر بزهکاری های اجتماعی کشیده شوند. نتایج برخی از تحقیقات نشان می دهد که کودکی که زبان مادری خود را فرا نگرفته و ساخت های زبان در ذهن او استحکام نیافته شرایط مساعدی برای یادگیری زبان دوم نخواهد داشت. و اگر به این کودک زبان دومی غیر از زبان مادری یاد بدهیم باعث ایجاد اختلال در گویایی و هم در ریختن فکر کودک خواهد شد. مخصوصا اگر زبان دومی که یاد می گیرد از لحاظ دستوری کاملا متفاوت با زبان مادری اش باشد. مثل زبان فارسی و زبان ترکی که یکی هند و اروپایی و دیگری التصاقی است. علاوه بر مشکلات یاد شده مشکلات فراوان دیگری نیز پدید می آید که پرداختن به آنها در این مجال نمی گنجد.

نکته هایی که بایستی مد نظر قرار داد این است که این وضعیت تا زمانی که متاسفانه تفکر کلیشهای «احیای زبان مادری» یعنی تجزیه طلبی در افکار بسیاری لانه کرده است ادامه خواهد داشت و معلوم نیست چه زمانی کارشناسان آموزش و پرورش کشور از اغماض و چشم بستن بر عواقب وخیم عدم آموزش به زبان مادری کودکان دوزبانه کشور دست بر می دارند و چشم به حقایق تلخ مسائل آموزشی مناطق دو زبانه کشور می گشایند و به این اصل تن می دهند که آموزش به زبان مادری حق همه مردم دنیاست.

Göndərən : Eltər Özgür

Dil (دیل)
یازار : | ساعات 13:53 گون پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  Tümrüs ana
Tarix (تاریخ)
یازار : | ساعات 17:4 گون یکشنبه پنجم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  سنین آجیغینا
سنین آجیغینا

موژده لرله گله جک دير

ايللر سنين آجيغينا.

داها الوان آچاجاقدير.

گوللر سنين آجيغينا.


غم ياغيشي ياغماياجاق،

کدر مني بوغماياجاق.

اينان کي، آغارماياجاق

تئللر سنين آجيغينا.


آرزولاريم دينه جک دير،

بخت اولدوزوم گوله جک دير.

دنيزلره دؤنه جک دير.

گؤللر سنين آجيغينا.


دئمه عشقيم سؤنه جکدير،

گله جک بير گؤره جک دير.

ائله مني سئوه جک دير

ائللر سنين آجيغينا!...
 

 

یازان:  نصرت کسمنلي

 
Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 16:40 گون یکشنبه پنجم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  آذربایجان در دوران پهلوی

آذربایجان در دوران پهلوی

با کودتای نظامی 1299(ه.ش) که دولت بریتانیا برنامه ریزی آن را کرده بود، رضا سواد کوهی به قدرت رسیدوپس از رسیدن به سلطنت وانتخاب نام خانوادگی پهلوی، به "رضا شاه پهلوی" معروف شد.رضا شاه دیکتاتوری خودکامه بود که تمام امور مملکتی را در دست داشت.آزادی‌هایی که در دوران مشروطیت به دست آمده بود در دوره او از بین رفت وبسیاری از رقبا و مخالفان خود را در دستگاه حکومتی کشت ویا ساکت کرد، به طوری که هیچ جریان مخالفی را تحمل نمی کرد.

در زمینه نفت قرار داد "دارسی" را به ظاهر لغو کرد ولی عملاٌ آن را با قرار داد 1933 تمدید کرد.مجلس شورای ملی در دوره او جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست هایی از نمایندگان مورد تایید او انجام می شد.همچنین با نگاه به گذشته او و دارایی های خاندان پهلوی پس از در گذشتش ، از تهمت زر اندوزی به دور نیست.او زمینهای بسیاری را تا پایان پادشاهی اش در سراسر ایران، به ویژه در شمال ایران به نام خویش کرد و در اواخر سلطنت بیش از 5000 ملک به نام او ثبت شده بود.

با توجه به اینکه رضا شاه افکار فاشیستی و ترک ستیزی داشت لذا با به قدرت رسیدن او ترک ستیزی سیاسی بدون اینکه رسماٌ اعلام شود در عمل رسمیت یافت، شکست‌های تلخ رضا شاه در برابر آزادی خواهان آذربایجان و نقش آذربایجانی‌ها در انقلاب مشروطه عاملی بود تا همه دیکتاتور ها در ایران از آذربایجانی ها دلهره داشته باشند، لذا در این دوره استسمار و تحقیرکردن ملل غیر فارس عمل سیاسی و حساب شده ای بود تا همه این ملت ها کوبیده شده و مستحیل شوند تا فارس و فرهنگ فارسی بی رقیب شود.

به طور کلی با به قدرت رسیدن" رضا شاه"، با دو نوع ترک ستیزی در ایران مواجه  شدیم :

1-ترک ستیزی آگاهانه، سیاسی و استراتژیک ،که مانع ازبه قدرت رسیدن مجدد ترکها گردد.

2-ترک ستیزی عوامانه با هزل و هجو و با مزه پرانی علیه ترک ها (جنگ روانی ) که مکمل ترک ستیزی سیاسی بود.

البته باید این نکته را خاطر نشان کرد که قبل از به قدرت رسیدن رضا شاه، شرایط مقدماتی از بین بردن فرهنگ های غیر فارس فراهم شده بود،برای مثال در فاصله انقلاب مشروطه تا تاسیس حکومت پهلوی ،یعنی در مدت بیست سال اتفاقات بزرگی در منطقه رخ داد،در این فاصله شهر تبریز چند بار بین روس ها و عثمانی ها دست به دست شد و در پایان کار امپراطوری روسیه تزاری و امپراطوری عثمانی ، آذربایجان میدان بازی قدرت های بزرگ آن روزی شده بود.

روشنفکران احمق و خود فروخته ترک، اعم از چپ و راست، مانند کسروی،تقی ارانی،تقی زاده،کاظم زاده ایرانشهرو... برای مقابله با دو امپراطوری همسایه به "ناسیونال سوسیالیسم"و تئوری های نژادی آلمانی"هیتلر" متوسل می شدند و به همین جهت ناسیونالیسم ایرانی به شدت رنگ نژادی دارد و با فعالیت‌های رضا زاده،شفق و محمود افشار تئوری یک کشور، یک ملت،یک زبان(آسیمیلاسیون) ترویج یافت.

آذربایجان تا زمان روی کار آمدن رضا شاه، ثروتمند ترین و توسعه یافته ترین ایالت ایرن محسوب می شد، در راستای تضعیف اقتصاد آذربایجان و انتقال دادن منابع اقتصادی آذربایجان به تهران و بقیه شهرهای کویری فارس زبان،این ایالت مورد هجوم سیاستهای تخریبی دولت فاشیست قرار گرفت.مالیات های جمع آوری شده از آذربایجان به تهران منتقل شد وجلوی هر نوع سرمایه گذاری خصوصی و دولتی در آذربایجان گرفته شد.گمرکات آذربایجان تعطیل گردید و مسیر تجارت آذربایجان-اروپا به سوی تهران،اصفهان وبنادر جنوب منتقل گردید.پروژه تضعیف و وابسته کردن اقتصاد آذربایجان وانتقال منابع اقتصادی آن به مناطق کویری فارس زبان با برنامه ریزی دقیقی انجام گرفت و هر سال سهم آذربایجان از اقتصاد کشور به نفع مناطق کویری فارس زبان کم شد و در همین راستا به دلیل ممانعت های اداری،سیاسی از سرمایه گذاری در آذربایجان توسط دولت فاشیست پهلوی و گسترش بیکاری، جمعیت ترک های آذربایجان به سوی شهرهای کویری فارس زبان سرازیر می شود تا با سرعت بیشتری در میان جمعیت فارس مستحیل گردند و تئوری یک کشور،یک ملت،یک زبان عملی گردد.

شهرها وروستاهای حاصل خیز آذربایجان حتی موغان مهاجر فرست و شهرهای کاملاٌ‌کویری‌مانندکرمان،سمنان،یزدو...مهاجر پذیر شدند.عدم توسعه اقتصادی شهرها و روستاهای آذربایجان و گسترش فقر در آذربایجان و متقابلاٌ توسعه یافتن و ثروتمند شدن شهرهای کویری فارس زبان تاثیر روانی قاطعی در جهت تحقیر هر فرد ترک آذربایجانی به جا می‌گذارد و او ناخود آگاه فارس را شایسته و ملت خودش را حقیر می شمارد.

سیاست های دوره رضا شاه در قبال ایالت آذربایجان، عاملی برای تبعیض وستم ملی بدل گردید،به عنوان مثال تبریز که به قول قطران :تا بهشت خدای عزوجل، فقط نیم فرسنگ فاصله داشت، درپایان عمر رژیم ستم شاهی ،به ششمین شهر ایران از لحاظ توسعه یافتگی تنزل یافت .

تبعیضات و ستم ها به حدی رسید که در شهریور 1324(ه.ش) فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری آقای پیشه وری خواستار خود مختاری آذربایجان شد، کنگره ملی آذربایجان در 26 آبان افتتاح گردید و بیانیه خود مختاری (حکومت ملی) صادر گردید. وبدین ترتیب مجلس ملی آذربایجان در 21 آذر (ه.ش)1324 تشکیل و دولتی محلی به رهبری آقای پیشه وری و بدون وزارت خارجه شکل گرفت.

دولت محلی آذربایجان بیش از یک سال طول نکشید و در عرض حکومت یک ساله، فرقه موفق به اصلاحات گسترده ای در آذربایجان شد:

· نخستین بار در تاریخ ایران زنان از حق رای برخوردار شدند.

· نخستین اصلاحات ارضی توسط فرقه اجرا شد.

· نخستین دانشگاه را در یکی از شهر های ایران ( غیر از تهران) تاسیس گردید

· کلاس های سواد آموزی ،مدارس و دانشگاه به زبان ترکی آذربایجانی تاسیس شد.

·  قانون جامع کار به تصویب رسید.

· شورا های نظارت بر کار نهاد های دولتی تاسیس شد.

· ایستگاه رادیویی تاسیس شد.

· تنبیه بدنی ممنوع گردید.

· با گشودن فروشگاه های دولتی ، قیمت مواد غذایی ثابت ماند.

· درمانگاه های رایگان در اختیار مردم قرار گرفت.

· خیابانها آسفالت گردید و...

اصلاحات فرقه دموکرات آذربایجان به حدی مطلوب بود که مخالفان فرقه ر انیز مجبور به تحسین از آنهاکرد:

کنسول ایالت متحده آمریکا در تبریز بعد از براندازی فرقه در گزارشی اعلام کرد:اقداماتی که دولت مرکزی سالها از انجام آنها سر باز زده بودفرقه دمکرات در عرض یک سال تمام آنها را انجام داد.

اما دولت مرکزی با حمایت وبرنامه‌ریزی مستشاران نظامی آمریکا و انگلیس و فرماندهی شوارتسکوف آمریکایی وکار شکنی‌های نیروهای شوروی به بهانه اجرای صحیح انتخابات مجلس پانزدهم خواستار اعزام نیرو به آذربایجان شد که این خواسته با مخالفت حکومت ملی مواجه شد. با حمله به زنجان حمله به آذربایجان شروع شد.این جنگ نابرابر که با دفاع فدائیان فرقه دموکرات آذربایجان مواجه شد باعث قتل عام مردم بی دفاع آذربایجان گردید.

به محض روشن شدن آفتاب روز 21 آذر 1325(ه.ش) کشتار وحشیانه در شهر تبریز آغاز شد.آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان در شهر تبریز و تعداد روستاییانی که در روستاها کشته شدند، همچنین افرادی که در سرمای جانسوز آذربایجان به خاطر فرار از دست نیروهای دولتی در برف و بوران گیر کرده و یخ زده بودند در هیچ منبعی دقیقا ذکر نشده است، منابع مختلف، تعداد کشته شدگان را با اختلاف بین 15000 تا 25000 نفر ذکر کرده اند.

این در حالی است که بعضی از نا‌ظران بی طرف خارجی مانند ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی که شاهد فجایع ارتش در آذربایجان بود،رفتار سربازان اشغال گر روس را بسیار انسانی‌تر از اعمال وحشیانه سربازان نجات بخش(!!!) ارتش شاهنشاهی ذکر کرده که خاطره فوق‌العاده زشت و شومی در آذربایجان به جا گذاشت.

و بدین ترتیب با قتل عام روشنفکران آذربایجان،سیاست فاشیستی و ترک ستیزی توسط محمد رضا شاه پهلوی دوباره جان تازه ای گرفت.  

منابع:

1- ریشه‌های ترک ستیزی در ایران، ماشااله رزمی

2- آذربایجان دمکرات، بهزاد بهزادی

3- از زندان رضا خان تا صدر فرقه دمکرات آذربایجان، علی مرادی مراغه‌ای

4- انتقال منابع اقتصادی آذربایجان به تهران و جلوگیری از انباشت سرمایه در آذربایجان؟، امیرحسین پیربداغی


 

 

 

 
Tarix (تاریخ)
یازار : | ساعات 1:17 گون یکشنبه پنجم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  گوشه ای از تاریخچه آذربایجان جنوبی
 

گوشه ای از تاریخچه آذربایجان جنوبی

 

تا سال 1813 ميلادی آذربايجان بصورت کشوری واحد بر ممالک محروسه قاجار حاکم بود. در کشوری که سيستم فدرال سنتی – حاکميت خانات - بر آن حکم ميراند مملکتی وليعهد نشين بود. پس از امضای قراردادهای گلستان و تورکمانچای آذربايجان به دو قسمت تقسيم گرديد. 280 هزار کيلومتر مربع از اراضی اش همچنان در ترکيب دولت قاجار ماند و 130 هزار کيلومتر مربع از اراضی اش به روسيه تزاری الحاق گرديد. روسيه تزاری پس از اشغال نيمی از آذربايجان شروع به کوچاندن ارامنه و ديگر ملت های به اراضی آذربايجان نمود. پس از برقراری نظام کمونيستی و اشغال دوباره جمهوری دموکراتيک آذربايجان بخشی از کشور آذربايجان شمالی به روسيه – دربند، داغستان- بخشی به گرجستان- بورچالی- بخشی به ارمنستان- گؤيچه، مهری،زنگه زور- بخشی نيز- قاراباغ- پس از سال 1990 به ارمنستان الحاق گرديد. جمهوری آذربايجان کشوری مستق است و مساحت اراضی اش 86 هزار کيلومتر مربع ميباشد. 20 در صد اراشی اش توسط ارامنه اشغال شده است.

آذربايجان جنوبی:

  

پس از سال 1925 و لغو کشور ممالک محروسه قاجار و تشکيل دولت ايران توسط رضاخان پهلوی آذربايجان به زور سرنيزه به کشور شاهنشاهی ايران الحاق گرديد- نام دولت ايران برای اولين بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخان تصويب شد- آذربايجان جنوبی 280- 300 هزار کيلومتر مربع مساحت دارد. پس ا ز تشکيل رژيم شئونيستی رضاخان در ايران و تدوين قانون اساسی جديد و تصويب آن در مجلس فرمايشی ، ملت آذربايجان از کمترين حقوق انسانی و ملی اش محروم گرديد. پس از الحاق آذربايجان جنوبی، رژيم به تقسيم اراضی آذربايجان وپيش کشی آن به ايالات ديگر پرداخت. آذربايجان جنوبی تدريجا به استان های آذربايجان غربی، شرقی، زنجان، همدان، تقسيم گرديد . قزوين و ساوه از آذربايجان جدا گرديد. نامهای تورکی شهرها و روستاها حتی اسامی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تغيير يافت و سخن گفتن به زبان تورکی در مدارس و شهرها ممنوع گرديد. تحقير و استثمار ملت آذربايجان شروع گرديد. سياست آسيميلاسيون رژيم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربايجان پس از انقلاب های مشروطه و خيابانی به قيامهای ملی در سال 1945 و 1979 بپردازند. در هر دو مورد آذربايجان موفق به تشکيل حکومت ملی گرديد ولی حکومت های فوق با کمک نيروهای خارجی توسط رژيم سرنگون گرديد. رژيم شاه پس از مغلوبيت حکومت ملی آذربايجان در سال 1946 به نسل کشی آذربايجانيها پرداخت. در عرض چند روز بيش از 50 هزار نفر اعدام گرديد و بيش از 200 هزار نفر از آزاديخواهان به مناطق کويری مرکز ايران تبعيد گرديدند و يا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزاديخواها ن مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نيز آذربايجان به قيام عليه رژيم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربايجان موفق به تشکيل حکومت تقريبا خود مختار گرديد ولی اين بار نيز نظاميان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعين سرنوشت آذربايجان را پايمال نمايند. سياست رژيم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نيز ادامه يافت و آذربايجان باز هم تقسيم گرديد. استان اردبيل تشکيل گرديد و لی تابعيت شهر آستارا از اردبيل سلب شد. تحصيل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سياست آسيميلاسيون با شدت تمام دوام يافت . شمار جمعيت آذربايجان جنوبی توسط سازمان آمار رژيم تهران تحريف ميگردد . رژيم، جمعيت ملل غير فارس را محدودتر و کمتر از رقم واقعی نشان ميدهد . ولی حقايق تاريخی ثابت ميکند که، در حال حاضر بيش از نيمی از اهالی ايران را تورکها تشکيل ميدهند. آذربايجانيها 30-32 ميليون نفر ميباشند. 8-10 ميليون نفر از اهالی آذربايجان به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی به شهرهای فارس نشين مهاجرت کرده اند. بيشترين جمعيت آذربايجانی در تهران سکنی گزيده است و تقريبا نيمی از جمعيت تهران را تورکهای آذربايجان تشکيل ميدهند. آذربايجان جنوبی عبارت است از: استان همدان، استان زنجان،استان آذربايجان شرقی، استان آذربايجان غربی، استان اردبيل، استان قزوين، ساوه، آستارا و کرج.

 

یورغون  

Tarix (تاریخ)

یازار : | ساعات 20:48 گون جمعه سوم خرداد 1387
| باغلانتی لار

  تحلیلی بر اعتراضات اول خردادماه در آذربایجان
تحلیلی بر اعتراضات اول خردادماه در آذربایجان

حاکمان امروز ایران که خود زاییده یک انقلاب نافرجامند، یک استراتژی کاملا حساب شده را برای جلوگیری از تکرار انقلابی مشابه در عمل پیاده کرده اند. استراتژیست های حکومت اسلامی به درستی دریافته اند که بزرگترین خطری که حکومت آنها را تهدید می کند نه هجوم خارجی بلکه قیام عمومی مردمی است که میزان نارضایتیشان از حکومت بصورت روز افزونی در حال اوج گیری است. آنها گاه با صراحت به این موضوع اعتراف می کنند و دشمنان را به براندازی نرم و برپایی انقلاب مخملین در ایران متهم می کنند. می توان با اطمینان اعلام کرد که در حال حاضر میزان نارضایتی عمومی از حکومت فعلی ایران بیشتر از دیکتاتوری پهلوی ها در روز سقوطش در 22 بهمن 57 است. زیرا حکومت پهلوی در میان بخش هایی از جامعه آن روز ایران طرفدارانی وفادار داشت هرچند آنها در اقلیت بودند.

اما نکته شگفت انگیز اینجاست که چرا حکومتی با این درجه از نارضایتی عمومی همچنان توانسته است با کمترین اعتراضات عمومی به حیات خود ادامه دهد و گاه ثبات ظاهری جامعه امروز ایران یک ناظر خارجی و حتی داخلی را در ارزیابی میزان محبوبیت حکومت نزد مردم دچار گمراهی می کند! این امر برخی از مخالفین جمهوری اسلامی را به استیصال در برابر حکومت معترف کرده است و امروز بسیاری از مردمی که مخالف سرسخت جمهوری اسلامی هستند به این باور رسیده اند که این حکومت تغییر ناپذیر است! آنها عدم توفیق در ایجاد حرکتهای اعتراضی قابل توجهی در ایران را به خشونت بی رحمانه نیروهای حکومتی و یا قدرت مخوف وزارت اطلاعات رژیم نسبت می دهند.

شاید هریک از استدلال های فوق رگه هایی از حقیقت را در خود داشته باشد اما واقعیت آن است که سازمان ساواک رژیم سابق نیز دست کمی از وزارت اطلاعات حکومت فعلی نداشت. اما راز ماجرا آنجاست که استراتژیستهای جمهوری اسلامی با پیگیری تاکتیکهایی زیرکانه جامعه امروز ایران را نسبت به امکان موفقیت هر حرکت اعتراضی مایوس کرده اند و در این راه اشتباهات شکست خوردگان و پس مانده های رژیم سابق که در چهره هخا ها ظاهر شده و با وعده های دروغین سعی در کپی برداری ناشیانه از روش خمینی داشتند و با دادن وعده هایی همچون بازگشت به ایران با هواپیمای اختصاصی برای سرنگونی رژیم، در گسترش این یاس نقش به سزایی داشتند.

اگر کمی به گذشته برگردیم خواهیم دید که در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی که به دلیل سیاستهای اقتصادی نامتعادلی که تعدیل اقتصادی خوانده می شد، تورم و گرانی فزاینده باعث بروز اعتراضات گسترده خیابانی در شهرهای مختلف می گردید در حالیکه در آن دوران حکومت همچنان محبوبیت نسبتا بالایی در ایران داشت که حضور میلیونی در مراسم درگذشت خمینی مثالی بارز برای این ادعاست. اما سوال اساسی اینجاست که امروز چه شده است که با وجود نارضایتی عمومی بسیار شدید در ایران، هیچ عاملی مردم را به خیابانها نمی کشد؟ اگر در آن دوران افزایش ناقابل قیمت بلیط اتوبوس به یک آشوب اجتماعی منجر می شد، چرا امروز چند برابر شدن قیمتها در یک شب هم منجر به هیچ اعتراضی نمی شود؟

استراتژیستهای جمهوری اسلامی یک اصل نانوشته را در تمام شئون اجتماعی ایران جاری کرده اند و آن اینکه به هر قیمتی هم که شده نباید به اعتراضات مردم ترتیب اثر داد حتی اگر این اعتراضات به موضوع بسیار کم اهمیتی همچون جدا کردن یک روستا از یک شهر و الحاق آن به شهر مجاور مربوط باشد. این موضوع به ظاهر هیچ ارتباطی با حاکمیت رژیم ندارد زیرا این که آن روستا در محدوده جغرافیایی کدام شهر باشد مساله ای اساسی برای حکومت نیست که نتواند از آن عقب نشینی کند اما این که چرا حکومت حاضر است که خشم عمومی مردمی را به جان بخرد و آبروی خود را نزد جهانیان و سازمانهای حقوق بشر ببرد ولی حاضر نیست در برابر اعتراض مردم عقب نشینی کند از آن روست که براساس استراتژی مقابله با براندازی نرم رژیم، مردم باید به تجربه دریابند که اعتراضات آنها هیچ فایده ای ندارد جز آنکه معترضین دستگیر و شکنجه می شوند ولی هیچ توجهی به خواسته های مردم نخواهد شد حتی اگر این خواسته برای رژیم کاملا بی ضرر هم باشد. مردم باید در زندگی روزمره به تجربه ببینند که حتی اگر به یک مامور دون پایه اداری اعتراضی کاملا قانونی نمایند و وظایف قانونی اش را به او تذکر دهند، نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه همان مامور دون پایه به شکلی کاملا غیر قانونی از اجرای وظایفش امتناع کرده و مانع از به جریان افتادن کار او در اداره خواهد شد و اعتراض به مقامات بالاتر نیز جز اتلاف وقت نیست ولی اگر همان شخص از در چاپلوسی و تملق در آید و حق قانونی خود را از مامور خاطی با التماس تمنا کند نتیجه بهتری خواهد گرفت. بنابراین مردم باید براساس حساب سرانگشتی سود و زیان به این نتیجه برسند که ضرر اعتراض به این حکومت از منفعتش بیشتر است!

وقتی به حوادث کوی دانشگاه نگاه می کنیم می بینیم که چگونه حکومت یک اعتراض کوچک دانشجویی به بسته شدن روزنامه سلام را به بحرانی بزرگ مبدل کرد ولی با نهایت سماجتی که شاید قابل درک نباشد بدون کوچکترین عقب نشینی حتی یک نفر را در قبال این حوادث مقصر ندانست و برای دهن کجی به تمام کسانی که اعتراضات خیابانی به راه انداخته بودند تنها چند نفر را به جرمهایی چون دزدیدن ریش تراش دانشجویان و غیره متهم کرد! همین سیاست در برابر اعتراضات سال گذشته آذربایجان به شکلی متفاوت تکرار شد. عظمت قیام مردم آذربایجان به حدی بود که رژیم ناچار شد به صورت موقت از اصل فوق عدول کند و روزنامه دولتی ایران را ببندد و نویسندگان مطلب موهن را دستگیر کند اما وقتی متوجه شد که نه تنها اعتراضات پایان نیافت بلکه ابعاد گسترده تری گرفت و سطح خواسته های عمومی به سرعت افزایش یافت، با تیر اندازی مستقیم و از روی عمد به سوی تظاهر کنندگان در شهر کوچک نقده (سولدوز) که به کشته شدن حدود ده نفر و زخمی شدن صدها نفر تنها در این شهر کوچک منجر شد و سپس اعلام حکومت نظامی در تمام آذربایجان به سرکوب حرکت پرداخت.

پس از آنکه رژیم از آرام شدن نسبی اوضاع مطمئن شد نه تنها هیچ گزارشی از سوی کمیته قلابی تحقیق در مورد عاملان شلیک مستقیم به سوی مردم ارائه نشد بلکه پس از چند ماه رژیم برای دهن کجی به مردم، روزنامه ایران را دوباره منتشر کرد و درست چند هفته مانده به سالگرد حوادث خردادماه گذشته خبری را در اختیار خبرگذاری ها قرار داد به این مضمون که نویسنده مطلب موهن روزنامه ایران در دوران مرخصی به فرانسه رفته و در آنجا مشغول به تحصیل است!

انتشار این خبر تحریک کننده که رژیم عمدا درست در آستانه سالگرد حوادث پارسال منتشر کرد با هدف تحقیر و بی اثر نشان دادن آنهمه اعتراضات گسترده و در نهایت مایوس کردن آذربایجانیان از ادامه پی گیری اعتراضات خود انجام شد. از طرف دیگر رژیم مطمئن بود با اقدامات گسترده ای که انجام داده است و دستگیری و احضار هزاران نفر از فعالین آذربایجانی و گرفتن تعهد از آنها به منظور عدم شرکت در اجتماعات اول خرداد ماه، خواهد توانست مانع از برگزاری هر تجمعی شود. در واقع رژیم از این تحریک عمدی آذربایجانیان با انتشار خبر فوق و اخبار دیگری چون امتناع وزیر کشور از حضور در مجلس برای پاسخ به سوال نماینده تبریز آقای اعلمی در مورد نحوه برخورد با مردم در سال گذشته، هدف بزرگتری نیز داشت و آن شکستن روحیه آذربایجانیان و به کرسی نشاندن اقتدار خود و این که گویا هیچ ترسی از آذربایجانیان ندارد و حتی خود عمدا به تحریک آنها اقدام می کند.

اما تظاهرات دهها هزار نفر از مردم تبریز درست در تاریخ از پیش تعیین شده و موفقیت فعالین آذربایجانی در ارسال اسناد این حرکت تاریخی به خارج از کشور، به کلی نتیجه ای معکوس به بار آورد و اعتماد به نفسی وصف ناپذیر به این حرکت داد. ملت آذربایجان با راهپیمانی مدنی خود در شرایط حکومت نظامی اعلام نشده، به غاصبان انقلاب مردمی بهمن 57 اعلام کرد که اگر شما زاییده انقلاب هستید و به استراتژیستهای خود که راههای مقابله با تکرار انقلاب را به ظاهر به درستی یافته اند نیز اعتماد راسخ دارید، ما ملت آذربایجان آفرینندگان همان انقلاب و انقلابهای پیشین هستیم ما همان ملتی هستیم که ماهها محاصره کامل شهر تبریز را در دوران مشروطه با تحمل گرسنگی در نهایت شکستیم و انقلاب مشروطه را به ثمر رساندیم.

رژیم و همراهان آن در خارج از کشور که گویا اپوزوسیون رژیم هستند اما هرجا که مساله ملت آذربایجان و سایر ملیتهای ایرانی مطرح باشد، هم پیمان سرسخت آنند باید بدانند که بر روی مهره خطرناکی شرط بندی کرده اند. آنها که با بایکوت اخبار قیام آذربایجان و گاه حتی با سیاه نمایی حرکت حق طلبانه آنان با رژیم فاشیست اسلامی هم قسم شده اند تا اراده ملت آذربایجان را بشکنند باید کمی تامل کرده و به مطالعه تاریخ صد سال اخیر ایران بپردازند. این به اصطلاح اپوزوسیون با نفوذی که در رسانه های سرتاسری دارند به خفه کردن صدای حق طلبانه آذربایجان می پردازند و هیچ ابائی هم ندارند از این که کاملا مخالف شعارهای دمکراتیکشان رفتار کنند گویا آنها هدفی مقدس دارند که هر وسیله غیر انسانی ای را توجیه می کند! در اینجا لازم می دانم که از معدود رسانه های سرتاسری که به انعکاس اخبار آذربایجان پرداخته اند ازجمله اخبار روز و ادوار نیوز و پیک نت تشکر نمایم.

تظاهرات امسال مردم آذربایجان از جهات دیگری نیز بسیار پخته تر بود. برخلاف انتظار رژیم و دشمنان سرسخت آذربایجان در اردوگاه اپوزوسیون، هیچ شعاری برضد رونامه ایران و یا کاریکاتوریست آن که به تازگی خبر خروجش از کشور منتشر شده بود، داده نشد. همچنین شعارهای احساسی سال گذشته که انتقاداتی را نیز موجب شده بود این بار شنیده نشد. مردم آذربایجان به خوبی می دانند که کاریکاتور بهانه ای بیش نبود و خواسته اصلی مردم آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و در راس آنها حقوق فرهنگی و ملی آذربایجان بود که در شعارهای "اولوم اولسون فاشیسته" (مرگ بر فاشیست) "تورک دیلینده مدرسه" (مدرسه به زبان ترکی) انعکاس یافت و شاه بیت این شعارها "بیز اولمه یه حاضیریق - بابکین سربازییق" (ما آماده مردنیم – سربازان بابکیم) بود که پاسخی بود به سیاست کثیف رژیم در اشاعه جو یاس و نا امیدی در میان مبارزان راه آزادی که فکر نکنید می توانید اراده آهنین آذربایجان را بشکنید زیرا ملت آذربایجان براساس حساب سود و زیان روزمره و زودگذر تصمیم نمی گیرند و برای رسیدن به آرمانهای بلندشان حاضر به پرداختن هزینه هایی تا سرحد جان می باشند چون فرزندان قهرمان ملی شان بابک خرم دین اند.

جمهوری اسلامی دو راه بیشتر پیش رو ندارد. یا می تواند با روی کارآمدن عقلا به تدریج حاکمیت را به مردم واگذار کند و با ایجاد تغییرات بنیادی در کشور موافقت نماید و قدرت روحانیت را تنها به واتیکان اسلامی که می تواند در قم باشد محدود کرده و از دخالت دین در سیاست بپرهیزد و تنها در این صورت است که امکان اصلاح امور بدون نیاز به انقلابی دیگرممکن است، چشم اندازی که بیشتر به یک رویا شبیه است زیرا حداقل در حال حاضر نه تنها هیچ اراده ای برای حرکت در این مسیر مشاهده نمی شود بلکه رژیم روز به روز عقبگرد کرده و مختصر تغییرات نیم بند دوران خاتمی را نیز به دوران پیش از آن بر می گرداند.

با این اوصاف تنها آینده ای که در انتظار رژیم است، بروز یک قیام عمومی همانند بهمن 57 است. تلاش های استراتژیست های حکومت برای طولانی کردن عمر رژیم شاید به ظاهر تا کنون موفق بوده باشد اما ادامه وضع موجود تا ابد امکان ندارد زیرا به تدریج نسل جدید جوانان که با نفرتی فروخفته نسبت به تنگ نظری های رژیم بزرگ شده اند و بارها توسط حکومت تحقیر شده اند، جایگزین نسل محافظه کار پا به سن گذاشته می شوند. حکومت چاره ای ندارد که برخی از بخش های حساس امور کشور را به بخشهای خاموشی از این جوانان محول کند. با سیاست تحقیر مداوم مردم با سرکوب هرگونه اعتراض مدنی روز به روز به جمعیت مخالفان رژیم افزوده می شود هرچند درست به همان دلیل سیاست های رژیم این مخالفان همچنان در خاموشی به سر می برند و با چراغ خاموش در حال نفوذ به ارگانهای حکومتی هستند. به همین دلیل رژیم در ارزیابی اش از قدرتی که دارد دچار خود فریبی می شود و چنان است که رژیم خود در تله ای که برای آذربایجانیان دست و پا کرده است گرفتار می شود!

استراتژیست های حکومت باید بدانند که شیوه به کار گرفته شده آنها تنها تا یک آستانه تحملی قابل تداوم است و درست هنگامی که درصد مخالفان رژیم نسبت به موافقان آن به نقطه بحرانی برسد، بروز یک حادثه، باعث انفجاری اجتماعی خواهد شد و رژیم به یکباره متوجه خواهد شد که پایگاه اجتماعی اش به شدت تضیف شده است و نیروهایی که برای سرکوب مردم تدارک دیده بودند در برابر فرمان کشتار مردم به نافرمانی روی خواهند آورد. این داستان تکراری تمام دیکتاتورهاست اما عجیب آن است که عبرت نمی گیرند.

از طرف دیگر نیروهای به اصطلاح اپوزوسیون نیز چاره ای ندارند جز آنکه به بازنگری در برخوردشان با مساله ملیتها و بویژه ملت آذربایجان بپردازند. آنهایی که هنوز در رویای شیرین برپایی امپراتوری پارس هستند و آرزویشان آن است که روزی نام ایران را به پرشیا تغییر دهند و به این نیز بسنده نکرده و دیوانه وار به همسایگان ایران نیز شاخ و شانه می کشند باید بدانند که دوران امپراتوریهای زور مدتهاست که به پایان رسیده است. آنها دوقلوهای فاشیستهای اسلامی مانند "محمدمهدی عبدخدایی**" هستند که هنوز میزان اورانیوم غنی شده شان از چند گرم فراتر نرفته، دچار توهمات مالیخولیایی شده اند و خود را ابرقدرت منطقه می بینند که آشکارا استقلال کشورهای عضو سازمان ملل متحد را به زیر سوال می برند؟! آنها هنوز در دخمه های تنگ و تاریک تفکرات متحجرانه شان اسیرند و پیام دنیای مدرن را که در اعلامیه جهانی حقوق بشر منعکس شده است نمی شنوند که می گوید کرامت انسان بالاترین مرجع قانون جهان است و هر انسانی حق حاکمیت بر سرنوشت خود را دارد. اما این فاشیستهای متحجر به دنبال اثبات حق حاکمیت خود بر انسانهای آزاد دیگر به استناد قباله های پوسیده شان هستند و مقدرات انسانهای آزاد را ارث پدریشان می دانند!

آنها هنوز درک نمی کنند که در دنیای امروز مرزهای قراردادی کشورها که روز به روز بیشتر رنگ می بازد تنها با رضایت تمام ساکنان آن سرزمین قابل تداومند و روزی که بخشی از مردمان یک سرزمین اراده کنند که حق حاکمیت بر سرنوشتشان را با هیچ کسی به اشتراک نگذارند، دیگر آن خطوط جغرافیایی اعتبار خود را از دست می دهند. امپراتوریهای دنیای امروز بر پایه برابری تمام انسانها و ملتها و احترام متقابل و به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر شکل می گیرد. تنها در این صورت است که حتی کشورها و ملتهای مستقل با کمال میل و حتی با خواهش و تمنا حاضر خواهند شد تا از بخشی از استقلال خود صرفنظر کرده و آن را در قالب بزرگتری با دیگر ملتهای آزاد و مستقل به اشتراک بگذارند و این چنین است که اتحادیه ای بزرگ براساس ارزشهای انسانی شکل می گیرد. اتحادیه اروپا نمونه بارز این اتحادیه هاست.

من روی سخنم با اپوزوسیون جمهوری اسلامی است. آیا شما هیچ اندیشیده اید که در فردای پس از فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه با موج قدرتمند هویت خواهی ملیتهای ساکن ایران روبرو خواهید شد؟ آیا هنگامی که در با ثبات ترین دوران حاکمیت جمهوری اسلامی صدها هزار نفر، تنها در شهر تبریز به خیابان ها می ریزند و شعار مدرسه به زبان مادریم سر می دهند، فکر می کنید پس از سقوط جمهوری اسلامی و در خلا دستگاه سرکوب مرکزی چند میلیون نفر در سراسر آذربایجان شبانه روز را در خیابانها به سر خواهند برد و تا رسیدن به کلیه حقوقشان به خانه برنخواهند گشت؟ آیا به خاطر ممانعت از اعاده حقوق انسانی ترکهای آذربایجانی، تا ابد ننگ حکومتی متحجر را به جان خواهید خرید و همراه و همگام با رژیم به خفه کردن صدای حق طلبی آذربایجان ادامه خواهید داد؟ دچار این توهم نشوید که موج هویت خواهی در آذربایجان یک حرکت زودگذر است. این جمله ستارخان سردار مشروطیت را فراموش نکنید: آذربایجان همچون دیگی سنگی است که دیر به جوش می آید ولی اگر به جوش آمد به این زودیها سرد نخواهد شد. تظاهرات امسال مردم آذربایجان با وجود حکومت نظامی اعلان نشده این مدعا را دوباره اثبات کرد.

این تنها آذربایجان نیست با نهضت ملی عربها، بلوچ ها، کردها، ترکمن ها و ... چه خواهید کرد؟ پس از اول خرداد 1385 تنها روزنه امید برای حفظ یکپارچگی ایران به رسمیت شناختن تمامی حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملیتهای ایرانی در قالب یک سیستم مدرن فدرال با به رسمیت شناختن حق حاکمیت بر سرنوشت خویش برای تمام ملیتهای ساکن ایرانی است. باید شرایط جدید را بدرستی تجزیه و تحلیل کنید، امروز دیگر فدرالیسم امتیازی نیست که به ملیتها داده شود بلکه باید بسیار تلاش کنید تا ملیتهای ساکن ایران را به قبول آن راضی نمایید. امروز وقتی امثال من از فدرالیسم دفاع می کند همیشه مورد این سوال بی جواب قرار می گیرد که چگونه می توان با اپوزوسیونی که هنوز به قدرت نرسیده، بدتر از حاکمیت به سانسور اخبار و خواسته های برحق آذربایجان و دیگر ملیتها می پردازد و حتی شعار ساده ای چون مدرسه به زبان مادریم را برنمی تابد، وارد تعامل شد و حکومتی فدرالی را تشکیل داد؟! زمان به سرعت می گذرد و همه چیز به زیان یکپارچگی ایران به پیش می رود و تنها اراده ای محکم و تحلیلی عاقلانه و منطقی می تواند روند حوادث را معکوس کند.

آیدین تبریزی


 
Kimlik (هوییت)
یازار : | ساعات 20:18 گون جمعه سوم خرداد 1387
| باغلانتی لار