تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
اولو تانري نین آدی ايله
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز
Home | Archive | RSS
  به مناسبت شروع سال تحصیلی
كودك و زبان مادری

 
 

صديقه عدالتي

مقاله‌اي كه ذيلا خواهيد خواند ترجمه متن سخنراني خانم دكتر صديقه عدالتي استاد دانشگاه هامبورگ است كه تحت عنوان "زبان مادري چيست و چرا اهميت دارد؟" به مناسبت روز جهاني زبان مادري در فوريه 2005 در تالار جان. اف. کندي شهرداري شهر برلين براي جمع كثيري از ايرانيهاي متعلق به اقوام و ملل مختلف قرائت شده است. زبان مادري زبانيست که از مادر، پدر و نزديکانمان آموخته‌ايم. بنا به نظر برخي از پژوهشگران کودک در رحم مادرش با زبان مادريش آشنا ميشود و هنگام بدنيا آمدن که گريستن آغاز ميکند اگر به زبان مادري با وي سخن گفته‌شود، گريه‌اش را قطع کرده گوش ميدهد.

کودک با گذشت زمان و شنيدن مکرر، زبان مادريش را آموخته آغاز به اداي آن مي‌کند. کم-کم با ساختن جملات کوتاه آغاز به سخن گفتن به زبان مادري ميکند. در طول زمان کوتاهي مي‌آموزد تا به زبان مادريش احساسات و خواسته‌هايش را به اطرافيان خود تفهيم نمايد. با زبان مادريش با ديگران رابطه برقرار کند. با همين زبان بازي ميکند، مي‌خندد، مي‌گريد و وارد مشاجره و بگو-مگو مي‌شود. تنها و تنها با زبان مادريش است که قادر مي‌شود دنياي پيرامون خود را بشناسد و بيان نمايد. با سخن گفتن به زبان مادري از فرديت و تنهايي خويش خارج گشته از تعلق خود به گروه همزبانش آگاه ميشود. او با مهر و محبت، اعتماد و امنيتي که اين تعلق به وي ارزاني داشته‌است، زندگي ميکند.

اگر بخواهم يک توضيح علمي بدهم، خواهم گفت که سخن گفتن خود تفکري آهنگين (مصوّت) است. ما هنگام تفکر خاموشانه با خود سخن مي‌گوئيم. و آنگاه که لب به سخن مي‌گشائيم، در حقيقت با صدا مي‌انديشيم.

هنگاميکه ما به زبان مادري سخن مي‌گوئيم، بين ذهن و دهان (زبان) رابطه‌اي مستقيم برقرار مي‌شود. در اينجا مي‌خواهم مسئله را قدري بيشتر باز کرده بگويم، زمانيکه ما بزبان مادريمان سخن مي‌گوئيم در حقيقت بين قلب و ذهن و دهانمان (زبانمان) رابطه‌اي تنگاتنگ برقرار ميشود. زيرا اين سخنان لحظات زندگي و تجارب گذشته‌مان را تداعي کرده در ذهن و روانمان زنده ميکند، با هر واژه‌اي احساسات خود را ابراز ميكنيم، خرسند ميشويم، ناخشنود مي‌گرديم، حسرت مي‌خوريم و انتظار ميکشيم. با زنده شدن جملاتي که در ذهنمان شکل گرفته‌اند، مکنونات قلبي ما جان گرفته، از طريق دهان و زبان تمامي احساسات و انديشه‌هاي خود را بيان و بديگران تفهيم ميکنيم. درست بهمين جهت هنگاميکه ما بزبان مادريمان سخن مي‌گوئيم، مکانيزم سه‌گانه‌اي بين دهان و قلب و ذهنمان نظم و شکل ميگيرد که با طبيعت انساني سازگاري کامل و تمام دارد. لذا زبان مادري همچون کليديست که دنياي دروني‌مانرا گشوده به نمايش ميگذارد. حجب و حيا، عيب و هنر و تمامي مکنونات دروني‌مان تنها و تنها زماني آشکار مي‌گردد که ما به زبان مادريمان سخن مي‌گوئيم.

کودک در پنجسال اول زندگيش 80% کل معلوماتي را که در تمام طول زندگيش بايد بيآموزد، در خانواده‌اش کسب ميکند و در سن 7-6 سالگي نيز زمان رفتن او به مدرسه فرا مي‌رسد.

مدرسه در شکل‌گيري شخصيت کودک نقش بسيار بزرگي دارد، زيرا مدرسه همانند پلي است بين خانواده و جامعة بزرگ، که آموخته‌هاي کودک در آغوش خانواده‌اش را کامل‌تر و علمي‌تر ميکند و با پرورش جسم و روح خود، وي را براي کار و زندگي در جامعه آماده ميکند.

احساس هويتي را که کودک در آغوش خانواده‌ کرده بود و نيز پيوند او را به خانواده و خلق تقويت مينمايد و در عين حال وي را از مسئوليتهائي که در قبال جامعه‌اش دارد آگاه ميسازد.

هنگامي كه كودك پا به مدرسه ميگذارد، دو وضعيت كاملا متفاوتي ممكن است پيش آيد:

1- کودک در مدرسه بزبان مادري تحصيل خواهد کرد.

2- کودک به زباني غير از زبان مادري تحصيل خواهد کرد.

در اينجا نخست تأثيرات روحي و شخصيتي شرائطي را بررسي ميکنيم که کودک به زبان مادري خود تحصيل مي‌کند:

گرچه متأسفانه اين شرايط براي ما آشنا نيست، اما آن چيزيست که ما پيوسته در آرزو و حسرت آن به سر برده‌ايم. نخستن باري که کودک پا به مدرسه ميگذارد، از آنجائيکه نخستين تجربه جدائي او از ميان خانواده و نزديکانش است، احساسات غريب و شگفت‌انگيزي احاطه‌اش ميکند. او نخستين بار وارد يک محيط رسمي مي‌شود که در آنجا کسي را نمي‌شناسد. کودک با چنين احساساتي وارد کلاس ميشود، سپس معلم نيز وارد كلاس شده به سخن گفتن آغاز ميکند. معلم جايگاه بسيار والايي داد و کودک احساس ترسي آميخته به احترام به معلم خود دارد.

هرچند کودک در گيرودار اينهمه احساس تنهائي و بيگانگي، خانواده و نزديکانش را در کنار خود نمي‌بيند اما او آنچنان نيروي حمايتگري با خود دارد که وي را در ايجاد رابطه با ديگران ياري ميرساند و در اين محيط شگفت و بيگانه گرما و نيرو مي‌بخشد. اين نيروي حمايتگر و نجاتبخش "زبان مادري" اوست. بياري زبان مادري با ديگران و حتي با انسانهاي ناآشنا ايجاد رابطه مي‌کند.

هرچند معلم را نمي‌شناسد، اما زباني را که او صحبت ميکند بخوبي مي‌فهمد و در ساية اين زبانست که او احساس ميکند، معلم نيز يکي از افراد ملتش ميباشد. دروسي را که معلم مي‌آموزد، چون به زبان مادري است، مي‌تواند بخوبي درك كند.

از آنجائيکه زبان گوينده بهمان زبانيست که وي بخوبي درک و احساس مي‌کند، به سرعت قادر مي‌شود به سئوالهاي معلم جواب دهد، و اين بنوبة خود به کودک اعتماد به نفس و آرامش روحي مي‌بخشد و راه خلاقيت را به روي او مي‌گشايد. کودک صاحب آنچنان توان و امکانيست که گفته‌هاي معلم را مورد تجزيه و تحليل قرار داده، سئوالات جديدي را طرح نمايد و بهمين جهت نيز نيروي تحقيق و بررسي، پرس و جو و خلاقيتش به مرحلة رشد و شکوفائي مي‌رسد. از آنجايي كه تدريس به زبان مادريش جريان پيدا مي‌کند، در وجود کودک نيز اعتماد بخود، به خانواده و جامعه‌اي که به آن تعلق دارد هرجه بيشتر و مستحکم‌تر گشته، شخصيت او بطور کاملي شکل مي‌گيرد.

اکنون ببينيم اگر تحصيل به زبان مادري نباشد چه پيش خواهد آمد؟

اولا چرا نبايد تحصيل بزبان مادري باشد؟

در هر جامعه‌ايکه انسانها از تعليم و تربيت به زبان مادري خود محرومند، معني‌اش حاکميت ظلم و استبداد سياسي و اجتماعي در آنجا ميباشد. بي‌عدالتي وجود دارد زيرا در آنجا زباني بر ديگر زبانها و يک گروه انساني بر ديگر گروههاي انساني در موضعي برتر و حاکم قرار دارد. اين به معني آنست که در آن جامعه استثمار انسانهاي غيرحاکم و محوشدنشان از صحنه تاريخ از پيش طرح‌ريزي گشته‌است.

براي نابودي انسانها سه راه عمده وجود دارد:

1- نابود کردن فيزيکي نسل ديگران توسط يک بمب اتمي که در مملکت ما غيرممکن است. زيرا غيرفارسها در تمامي پهنة ايران و در تمامي گوشه و کنار آن پراکنده شده‌اند.

2- عنوان کردن فرضية خون پاک و ژن خالص!

اين فرضيه در مملکت ما به نوعي طرح و تجربه شد، اما اکنون اعتبار خودرا از دست داده‌است. زيرا در نتيجة مهاجرتهاي مداومي که طي قرون و اعصار متمادي صورت گرفته‌است، چيزي بنام ژن خالص نمانده‌است و اگر هم مانده باشد آنها ژنهاي ناقصي هستند زيرا متخصصين و صاحبنظران ژن‌شناسي ثابت کرده‌اند که درجة هوش و استعداد صاحبان ژنهاي خالص بسيار پائين بوده، در مقابل بيماريهاي گوناگون نيز مقاومت بسيار ضعيفي دارند. 3- از طريق نابود کردن ژنهاي مدني و فرهنگي.

ژنهاي فرهنگي چيست؟

ژن مدني، فرهنگ و مجموعة تمدّني است که از نسلهاي گذشته به عنوان ميراثي گرانبها بما رسيده، و اين آن چيزيست كه آماج حملات برخي سياستگذاران قرار دارد.

براي امحاي اقوام و ملل متنوع در داخل يك مليت، مي‌خواهند از طريق ممنوعيت زبانشان در حقيقت فرهنگ، تاريخ و هويت آنانرا نابود کنند و به بردگان و انسانهاي درجه 2 تبديل نمايند. و در نهايت نامشان را از صفحة تاريخ پاک کنند. زيرا تنها و تنها آن خلقي چنان آسان خواهد مرد و نامش از تاريخ زدوده خواهد شد که زبان مادريش را فراموش کرده باشد.

کودک نخستين روز پا به مدرسه مي‌گذارد. معلم وارد شده سر سخن را باز ميکند. کودک چيزي از گفتار معلم نمي‌فهمد زيرا زبان اورا نمي‌داند. در چنين شرايطي کودک گرفتار موقعيت ناگواري مي‌شود!. زباني که از مادر و پدرش آموخته، اينجا بکار نمي‌آيد و ارزشي ندارد. به او گفته بودند براي اينكه آدم درست و حسابي‌اي بشوي بايد به مدرسه بروي. اما براي آدم شدن زبان او بدرد نمي‌خورد و بايد بزبان بيگانه‌اي سخن گفت. براي آدم شدن بايد زبان مادري خود را ترك كرده، به زبان رسمي تكلم نمود! بدين ترتيب کلية کسانيکه بزبان مادريش با او صحبت مي‌کنند، در ذهن او از درجه اعتبار ساقط ميشوند. اينگونه تفکّرات تلخ هرروز و هرساعت بر روح و روان كودك ضربه ميزند و بدين وسيله نيز هر روز و هر ساعت اعتمادي را که به خانواده، زبان و فرهنگش داشت از دست ميدهد. کودک هر روز تحقير مي‌شود و پس از زماني نه چندان دراز هويتي که از خانواده كسب كرده بود، نابود مي‌شود و بتدريج پيوندي او نيز با جامعه و ملتش مي‌گسلد.

کودک چون زبان معلمش را نمي‌داند، بخش عمدة آموزشهاي او را نيز نمي‌تواند بفهمد. گفته‌هاي معلم را نه ميتواند بررسي کند، نه ميتواند سئوالي طرح کند و نه ميتواند درک کند. اگر هم چيزي بفهمد نميتواند به زبان بيآورد و براي ديگران توضيخ دهد. زيرا زبان فهم و بيانش از وي جدا شده‌است. در زبان مادريش مي‌فهمد اما نمي‌تواند فهميده‌هايش را بيان کند. يعني رابطة بين ذهن، قلب و دهان (زبان) تماماً قطع ميگردد. و اين زيان جبران ناپذيري براي رشد شخصيت و كاراكتر انسان بوده، تأثير منفي بسيار بزرگي بر روح و روان و شخصيت آدمي ميگذارد.

با جمعبندي همة اين واقعيتها مي‌توانيم آنچه را بعلّت محروميت از تحصيل بزبان مادري بر سر کودک مي‌آيد، چنين خلاصه کنيم:

بسياري از کودکان بعلت محروميت از تحصيل بزبان مادري، اعتماد بنفس خودرا از دست داده از همان ابتداء از رفتن به مدرسه امتناع مي‌ورزند. بهمين جهت نيز درصد بيسوادي در اينگونه جوامع بسيار بالاتر از جوامعي است که در آن کودکان بزبان مادري خود تحصيل مي‌کنند.

از آنجائيکه کودکان زبان معلم را نمي‌دانند، قادرند فقط بخش اندکي از دروس را بفهمند. و اين باعث ميشود که اينگونه کودکان بتدريج اعتماد بنفس خودرا از دست بدهند.

از آنجائيکه اينگونه کودکان اعتماد خودشان را به خود، خانواده و جامعه و ملتي که بدان منسوبند از دست مي‌دهند، ناگزير در پي کسب هويت ديگري خواهند بود.

از آنجائيکه زبان فهم کودکان با زبان بيان آنان بيگانه‌است، قادر نخواهند بود، شنيده‌ها و آموخته‌هاي خود را به راحتي مورد تجزيه و تحليل قرار دهند، زير سئوال ببرند، تحقيق و بررسي کنند. در نتيجه صرفاً به يک مقلّد و تکرار کنندة طوطي وار محفوظات تبديل خواهند شد. زبان ما (همانند نسلي که از آن محروم گشته‌)، نيز خود قرباني بزرگي شمرده ميشود. زيرا زبان ما نتوانسته است رشد و تكامل درخوري بيابد و به يك زبان علمي تبديل گردد. خلاصه و روشن بگوئيم: فرزندان چنين خلقي نسبت به فرهنگ، انديشمندان، زبان، تاريخ و تمامي گذشتة خود بيگانه گشته، بر اساس نقشه‌اي از پيش‌آماده‌، به نسلي تبديل خواهد شد كه حاضر به پذيرفتن اسارت و بندگي ديگران باشد. زيرا يک نسل تنها زماني به دام اسارت ديگران خواهد غلطيد که از زبان مادري، فرهنگ و تاريخ خويش جدا افتاده باشد.

قایناق:http://www.gunaskam.com

Dil (دیل)
یازار : | ساعات 2:51 گون سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
| باغلانتی لار

   نامه سرگشاده مجمع دانشگاهیان آذربایجانی در خصوص جو حاکم بر دانشگاههای آذربایجان به وزیر علوم
 نامه سرگشاده مجمع دانشگاهیان آذربایجانی در خصوص جو حاکم بر دانشگاههای آذربایجان به وزیر علوم

 

خبرنامه امیرکبیر: مجمع دانشگاهیان آذربایجانی در نامه ای سرگشاده به وزیر علوم در خصوص جو حاکم بر دانشگاههای آذربایجان، صدور احکام انضباطی، محرومیت دانشجویان آذربایجانی از ادامه تحصیل و بازداشت دانشجویان هویت طلب اعتراض کرده و خواستار پایان این نوع برخوردها شد:

بسمه تعالی

وزیر محترم علوم - تحقیقات و فناوری

جناب آقای دکتر زاهدی


 


جنابعالی بر مسند وزارت خانه ای تکیه زده­اید که سرنوشت بهترین فرزندان جامعه در آن رقم زده می شود. همه ساله حدود یک و نیم میلیون نفر برای ورود به دانشگاههای کشور داوطلب می شوند و در نهایت درصدی از آنها موفق به ورود به محفل علم و دانش نوین، مدرن و پیشرفته می­شوند و در نهایت پس از کسب علوم مختلف، جهت به حرکت درآوردن چرخه­های اقتصاد، صنعت، تکنولوژی و مدیریت کشور وارد جامعه می شوند. از اینرو است که در تمامی جوامع بویژه جامعه ما، آحاد مردم به دانشگاه بطور اعم و دانشجویان و دانشگاهیان بطور اخص بدیده احترام می­نگرند و در مواقع سخت و دشوار، آزمون­های سرنوشت ساز و انتخاب بهترین­ها از آنها الهام می­گیرند.

جناب آقای دکتر زاهدی، مردم آذربایجان نیز که در طول دهه­های گذشته، بویژه دهه اخیر جهت مقابله با تحقیر و تبعیض­های ملی، قومی، زبانی و اقتصادی و از همه مهمتر جهت جلوگیری از آسیمیلاسیون فرهنگی و ملی و مبارزه با شوونیزم به پا خاسته، فرزندان دانشجو و دانشگاهی خویش را الهام­بخش این مسیر سخت و دشوار شناخته و همیشه از آنها مدد و یاری گرفته است. اما متاسفانه در طول این سالها، بویژه سالهای اخیر که جنابعالی مدیریت وزارت خانه مهم و تاثیرگذار علوم، تحقیقات و فناوری را به عهده گرفته­اید، داشنجویان و دانشگاهیان آذربایجانی تحت شدیدترین فشارها قرار گرفته اند و در یک کلام کلیه فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آنها در دانشگاهها تعطیل گردیده است.

وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری

“مجمع دانشگاهیان آذربایجانی” به عنوان تشکلی که افتخار فعالیت در محیط مقدس دانشگاه را دارد و از اولین اقدام کنندگان جهت تشکیل «انجمن صنفی نشریات دانشجویی» دانشجویان آذربایجانی در سال ۱۳۷۸ می­باشد، به صراحت اعلام می­دارد بیش از ۹۰ درصد «نشریات دانشجویی» دانشجویان آذربایجان طی ۳ سال اخیر توقیف و ممنوع الانتشار گردیدند.

جناب آقای دکتر زاهدی

جلوگیری از انتشار نشریات دانشجویی، ممانعت از ادامه تحصیل داشنجویان فعال آذربایجانی در مقاطع تحصیلات تکمیلی، صدور صدها حکم توسط کمیته­های انضباطی، ستاره­دارنمودن و دستگیری دانشجویان مدافع حقوق قومی و ملی آذربایجان بویژه دانشجویان دانشگاه تبریز توسط ارگانهای خارج از دانشگاه بی شک نمی­تواند افتخاری برای دولتی که شعار عدالت محوری را سر می­دهد باشد زیرا هدف فعالین دانشجویی و دانشگاهی آذربایجانی چیزی جز اجرای عدالت بویژه در سطح قومی، ملی، فرهنگی و زبانی نیست. از اینرو از جنابعالی می­خواهیم در جهت کاهش بحران حاکم در دانشگاههای کشور و آذربایجان حرکت نموده و از تحریک دانشگاهها پرهیز نمائید.

مجمع دانشگاهیان آذربایجانی

۱۰/۶/۸۷

Xəbər (خبر)
یازار : | ساعات 2:35 گون سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
| باغلانتی لار

  آذربایجان جای سرمایه گذاری نیست،

استاندار سابق آذربایجانغربی به نقل از ولایتی:

 

آذربایجان جای سرمایه گذاری نیست،

 

این منطقه اول یا آخر از ایران جدا خواهد شد


میللی شورا- 24 اسفند :جمشید انصاری کاندیدای نمایندگی مردم زنجان واستاندار آذربایجانغربی در ۸ سال دوره ریاست جمهوری خاتمی در جمع معلمان زنجانی در پاسخ به علت اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی وتبعیض در حق مردم آذربایجان گفت:"سال ۷۴ در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی٬وزرا دولت وی در جلسه ای در تبریز جمع شدند و در مورد علت عقب ماندگی اقتصادی استانهای تورک به بحث و تبادل نظر پرداختند در آن جلسه ولایتی وزیر امور خارجه وقت اعلام کرد که چرا ما باید در آذربایجان سرمایه گذاری کنیم آذربایجان اول یا آخر از ایران جدا خواهد شد ومن سرمایه گذاری در این استانها را به صلاح نظام نمی دانم ".

وی افزود:"من عضو کمسیون اقوام برای نوشتن سند چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی بودم ما در آنجا بندی را تحت عنوان«گسترش زبانهای محلی در راستای امنیت ملی»رابه این سند اضافه کردیم واز تصویب کمسیون گذراندیم اما زمانی که سند برای تصویب نهایی به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و تصویب شد به جای«گسترش زبانهای محلی در راستای امنیت ملی» نوشته شده بود«گسترش زبان فارسی در راستای امنیت ملی»"

لازم به ذکر است که جمشید انصاری یکی از اصلی ترین مهره های امنیتی زمان خاتمی بود وبه نوعی حلقه امنیتی خاتمی با سیستم بوده است وی کارشناس در زمینه اقوام بوده واز سال۶۰ در مراکز حساس دولتی در تصمیم گیریهای حساس نظام در زمینه اقوام نقش بازی کرده است وی کاندیدای نمایندگی هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی از زنجان و کاندیدای ائتلاف اصلاح طلبان این استان است

Xəbər (خبر)
یازار : | ساعات 13:46 گون دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
| باغلانتی لار

  مقايسه اقتصاد ايران با 9 کشور مطرح شده در سند چشم انداز

مرکز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت منتشر کرد : مقايسه اقتصاد ايران با 9 کشور مطرح شده در سند چشم انداز


مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام در مطالعه اي به بررسي مقايسه اي اقتصاد ايران نسبت به کشورهاي مطرح در چشم انداز 20 ساله پرداخته است.

به گزارش خبرنگار اقتصادي برنا بر اساس گزارش معاونت پژوهش هاي اقتصادي مرکز تحقيقات استراتژيک نظام در آمد سرانه ايران در سال 2008 ميلادي يک پنجم عربستان سعودي خواهد بود.

طبق اين گزارش توليد ناخالص داخل سرانه به عنوان يکي از شاخصه هاي نشانگر رفاه اقتصادي آحاد جامعه حاکي از آن است که توليد ناخالص داخل ايران از سال 2006 تا 2008 بهتر از پاکستان، مصر و سوريه و کمتر از امارات، قزاقستان و ترکيه و آذربايجان خواهد بود. بر اساس اين گزارش ايران دومين رتبه بالاترين نيروي کار را دارد که در سال 2010 اين رقم به 3/32 ميليون نفر خواهد رسيد.

طي بررسي هاي انجام شده و بر اساس آمارهاي بين المللي حساب جاري ايران در سال جاري با کاهش محسوسي به رقم 3/11 ميليارد دلار در سال مي رسد، اين در حالي است که آذربايجان با 6/14 ميليارد دلار حساب جاري در سال 2008 بهترين وضعيت را در ميان کشور ها مورد بررسي دارد.

گفتني است در ميان 9 کشور مورد مطالعه بالاترين نرخ تورم در سالهاي منتهي به 2008 ميلادي متعلق به ايران است و عربستان در اين سال کمترين نرخ تورم را دارد.

بر اساس گزارش واحد اطلاعات اقتصادي اکونوميست در بين کشور مورد مطالعه بالاترين نرخ بهره براي کشورهاي ترکيه و کمترين نرخ بهره براي کشور عربستان صعودي و قزاقستان پيش بيني شده است اما در اين بررسي تنها کشور ايران و قزاقستان هستند که نرخ بهره آنها کمتر از نرخ تورم است. چرا که در کشورهاي ديگر حدود 8 درصد تا حداقل 3 درصد بين بهره و تورم به نفع نرخ بهره تفاوت وجود دارد.

در اين راستا طي بررسي هاي انجام شده در سال 2007 ايران رتبه 79 در بين 82 کشور مورد مطالعه در خصوص شاخص محيط کسب و کار را دارا است .

اين در حالي است که امارات رتبه 28 را در منطقه کسب کرده است .

کشور عربستان سعودي و امارات به عنوان کشورهاي مورد مقايسه در سند چشم انداز 20 ساله تنها کشورهايي هستند که از مازاد تراز بودجه به صورت درصدي از gdp برخوردار بوده اند.

اين شاخص در سال 2008 براي کشورهاي عربستان و امارات به ترتيب برابر با 5/12 درصد و 2/7 درصد پيش بيني شده و اين در حالي است که مابقي کشورها با کسري تر از بودجه به صورت درصدي از GDP برخوردار خواهند و کشور مصر و ايران در اين رابطه وضعيت خوبي نخواهند داشت .

طبق گزارش صندوق بين المللي پول توليد ناخالص داخل بر اساس PPP قدرت خريد مردم در سال 2008 براي ايران 7/688 ميليارد دلار پيش بيني شده است که بالاترين رقم از مابقي کشورهاي مطرح شده در سند چشم انداز (9 کشور مورد بررسي) است.

بر اساس معيار توليد ناخالص داخلي سرانه براي PPP وضعيت ايران در سال پاياني 2008 بدتر از امارات، عربستان و قزاقستان، ترکيه و آذربايجان بهتر از پاکستان سوريه و مصر پيش بيني شده است.

بر اين اساس ايران با باسهمي کمي بيش از 9دهم در جهان بالاترين سهم را پس از ترکيه در توليد کل جهان از نقطه نظر GDP دارا است.

 

Xəbər (خبر)
یازار : | ساعات 21:47 گون یکشنبه هفدهم شهریور 1387
| باغلانتی لار

  زبان­ها و ملت­ها

زبان­ها و ملت­ها،

قورخماز یوردسئون


تغییرات شگرف در سیستم حکومتی که از کشورهای اروپایی آغاز گردید و انتقال حاکمیت از مذهب و افراد خاص نظیر پادشاهان به عامه مردم و تبدیل مردم به مولفه­ای تاثیرگذار در حاکمیت، لزوم وجود زبان مشترک میان مردم و دولت را آشکار ساخت. در کشورهای تک ملیتی این زبان مشترک زبان آن ملت بود اما در کشورهای چند ملیتی این مساله با چالش­ها و اختلافاتی روبه رو شد. در بسیاری از جوامع چند ملیتی یک زبان به عنوان زبان مشترک بر سایر زبان­ها مسلط شد و دیگر زبان­ها در انزوا قرار گرفتند.

با توجه به نقش هویتی زبان و همزمان با برتری و تسلط یک زبان بر سایر زبان­ها در جوامع چند ملیتی، هویت ملتی که به زبان مسلط صحبت می­کردند هویت برتر شناخته شد. در سابقه تاریخی این مساله می­توان به یونان باستان اشاره کرد که ملت­های دیگر را که به درستی و با فصاحت نمی­توانستند یونانی صحبت کنند، بربر می­خواندند و در برابر آنان برای خود شخصیت اجتماعی و فرهنگی والاتری قائل می­شدند.

در جوامع چند ملیتی یاد شده دولت­ها از طریق اعمال یک زبان بر ملل مختلف و با نادیده­گرفتن تنوع زبانی و فرهنگی در جامعه­شان، قصد ایجاد یک ملت واحد را داشتند. الیناسیون، آسیمیلاسیون، پاک­سازی زبانی، کشتار، سرکوب، ژنوساید فرهنگی و ... روش­های غیر انسانی و غیر دموکراتیک بودند که این دولت­ها برای رسیدن به مدینه فاضله خود به کار گرفتند.

در دهه­های اخیر با گسترش رسانه­ها و افزایش ارتباط میان ملت­ها و نیز تغییر و تحولات جهانی صورت گرفته، ملت­های تحت ستم به احیای هویت­های سرکوب شده خود پرداختند.

تلاش ملت­های تحت ستم برای احقاق حقوق حقه خود، حکومت­های توتالیتر و فاشیستی را به سوی پلورالیسم زبانی و فرهنگی سوق داد و ملت­ها در چهار چوب حقوق بشر و آزادی­های فردی و اجتماعی خواستار به رسمیت شناخته­شدن شاخص­های هویتی خود شدند.

در این بین کشورهایی که در آن حکومت مرکزی با تغییر در سیاست­های خود در مورد سایر ملل ساکن در این کشور­ها زمینه رشد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آنان را نیز مهیا کردند، با حفظ مرزهای خود و با ترکیب چند ملت در قالب یک کشور به حیات خود ادامه دادند. به عنوان مثال می­توان به کشورهایی نظیر کانادا و سوئیس اشاره کرد که چندین زبان در آن­ها به رسمیت شناخته شده­اند و هیچ خطری وحدت و یکپارچگی آن کشور­ها را تهدید نمی­کند(!) گفتنی است در این جوامع علاوه بر موقعیت­های غیر رسمی، در رسانه های گروهی، آموزش و پرورش، پارلمان و ... از کلیه زبان­های رسمی استفاده می­گردد.

در مقابل برخی دیگر از دولت­ها با عنادورزی با موج هویت­طلبی ملت­ها برخورد کرده و همچنان به نادیده­گرفتن حقوق سایر ملل ساکن در آن کشور­ها پرداختند. این جوامع با مشکلات عدیده­ای مواجه گردیدند و در بسیاری از موارد مرزهایشان دستخوش تغییرات اساسی گردید.

کشور ما نیز از جمله کشورهایی است که از تنوع زبانی و فرهنگی برخوردار است. اما با وجود زبان­های متعدد زنده در میان مردم، متاسفانه شاهد تسلط یک زبان بر سایر زبان­ها هستیم. همانگونه که اشاره شد، سیاست ملت­سازی از طریق یکسان­سازی زبانی در طول تاریخ ولو با استفاده از روش­های غیرانسانی هرگز نتیجه نداده است و آزمودن آزموده­ها خطاست.

پروژه ملت­سازی با ایجاد زبان واحد نه تنها هیچگاه وحدت پایداری را به وجود نخواهد آورد بلکه ممکن نتایج کاملا معکوس به دنبال داشته باشد.

خواه ناخواه باید به این نکته تن در دهیم که وحدت فراگیر در جوامع چند ملیتی نظیر کشور ما تنها زمانی محقق می­شود که حقوق زبانی و ملی همه اقوام و ملل ساکن کشور به رسمیت شناخته شود. به رسمیت شناخته شدن حقوق زبانی و ملی کاتالونی­ها و باسک­ها در اسپانیا که زمانی آن­ها را تجزیه­طلب می­نامیدند می­تواند مثالی روشن برای این مهم باشد.

سخن پایانی اینکه مدرنیته، جهانی­شدن، اصول دموکراسی و حقوق بشر، نفی تسلط زبان یک ملت بر سایر ملل و خاتمه بخشیدن بر تبعیض و نفی حقوق سیاسی، فرهنگی، اقتصادی اقوام و ملل ساکن در جوامع چند ملیتی را ایجاب می­کند.

به امید روزی که همه ملت­ها در سرتاسر جهان از حقوق زبانی و ملی خود برخوردار شوند.

 

 

Dil (دیل)
یازار : | ساعات 21:46 گون یکشنبه هفدهم شهریور 1387
| باغلانتی لار