تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
اولو تانري نین آدی ايله
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز
Home | Archive | RSS
  کیتاب تانیتماسی

دده قورقود بویلاری (افسانه های دده قورقود)

 

کتاب دده قورقود که از شاهکارهای ادبی- فولکوریک جهانی است،از یک مقدمه و 12 داستان تشکیل شده است.داستانها به نثر و نظم نوشته شده است و در خلال آنها انواع مختلف آثار ادبی شفاهی مانند بایاتی،نغمه،ضرب المثل و حتی مرثیه دیده میشود.اثری حماسی است و هر کدام از داستانها درباره دلاوریها و ماجراهای دل انگیز یکی از قهرمانها ساخته شده است.معهذا هر 12 داستان با یکدیگر نیز ارتباط دارند.در این داستانها جسارت و مردانگی و قهرمانیها و عادات و معیشت و عقاید ترکان اغوز شرح داده شده و وطن خواهی و مهمان دوستی و محبت مادر و فرزند و حرمت زنان و خصلتهای انسانی ستوده شده است.داستانها از قسمتهای منثور و منظوم تشکیل شده و نثر داستانها ساده و به زبان مردم است.اشعار داستانها در حدود دو هزار بیت است و سی در صد کتاب را تشکیل میدهد.این اشعار را اوزانها (شعرای خلق که امروز به آنها عاشیق میگویند)سروده و همراه ساز آنها (قوپوز) با آهنگهای آذری خوانده میشود.دو قسمت نثر و شعر داستانها به دنبال یکدیگر میایند.این داستانها مانند آئینه ای تمام نما فرهنگ عامیانه یا فولکلور این اقوام را در طول تاریخ نشان میدهد.

مقدمه کتاب بعدا و به قلم گردآورنده داستانها نوشته شده و نثر آن با متن داستانها متفاوت است.نویسنده کتاب و تاریخ آن معلوم نیست.ظاهرا کتاب در نیمه دوم قرن 15 تدوین شده است،ولی تاریخ و وقایع داستانها قدیم تر است.خود اینجناب با در نظر گرفتن تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده ام که این داستانها در آذربایجان و شرق آناطولی و با الهام از وقایع تاریخی ساخته شده است.منتها ریشه آنها تا آسیای میانه میرسد.از نظر خصوصیات زبانی مربوط به زمانی است که هنوز ترکی آذربایجانی از ترکی آناطولی جدا نشده بود.یعنی،همانطور که در مقدمه کتاب ذکر شده به لهجه اغوز نوشته شده است(کتاب دده قورقود علی السان طایفۀ اغوزان)معهذا بیشتر ویژگیهای ترکی آذری در مرحله تشکیل را در خود حفظ کرده است.اسامی جاهائیکه بعنوان محل وقوع حوادث و داستانها آمده (گنجه،بزدعه،قلعه الینجه،گویجه گولی یا دریاچه گویجه،درشام و دربند) مربوط به آذربایجان است ولی از شهرهای شرقی آناطولی (طرابزون،بایبورد و ماردین) هم بنام شهرهای همسایه کافر یاد شده که میتواند درباره تاریخ وقوع حوادث نیز اطلاعات تقریبی بما بدهد.با این ترتیب این وقایع مربوط به زمانی است که هنوز این شهرها از طرف ترکان سلجوقی (اغوزها) فتح نشده  و سکنه شان بدین اسلام درنیامده بودند،یعنی قرن 12 میلادی و یاقبل از آن.به نظر پروفسور و.و.بارتولد مستشرق معروف روسی که عمری را در تحقیق دده قورقود گذرانیده و همچنین پروفسور م.ارگین استاد ادبیات ترکی دانشگاه استانبول ،حوادث اصلی داستانها در آذربایجان رخ داده است.

از این اثر دو نسخه خطی یکی در کتابخانه درسدن آلمان و دیگری در کتابخانه واتیکان موجود است.نسخه واتیکان بعدا پیداشده و ناقص است.هر دونسخه به حروف عربی نوشته شده است.کتاب دده قورقود به زبانهای مختلف ترجمه و چاپ شده است.در ترکیه و جمهوری آذربایجان هم عین کتاب و هم به حروف لاتین و سیریلیک به دفعات چاپ شده و مورد بررسی علمی دانشمندان اروپایی (دیتس و فیشر) و روسی (بارتولد) و ترکیه(اورخان شائق،محرم ارگین) و آذربایجان (حمید اراسلی،دمیرچی زاده،جمشیدوف)قرار گرفته است.

در ایران سهند(ب.قراچورلو)شاعر فقید آذربایجان داستانها را به شعر سروده و قسمت اول آن را علی رغم ممنوعیت رژیم پهلوی در دوجلد بنام سازیمین سوزو (سخن ساز من)چاپ کرده است.بعد از انقلاب کتاب دده قورقود با املاء امروزی از طرف م.ع.فرزانه چاپ شده و در مجله وارلیق نیز اینجناب دو مقاله درباره دده قورقود نوشته ام.(دکتر جواد هیئت، ادبیات شفاهی خلق اذربایجان،وارلیق،تابستان 1360)

 ترجمه فارسی دده قورقود نیز از ترجمه های انگلیسی و امریکایی به نامهای بابا قورقود و حماسه دده قورقود چاپ شده است(بابا قورقود ،جفریل ویس،ترجمه فریبا عزب دفتری و محمد حریری اکبری،نشر ابن سینا،تبریز 1355) و (انار،حماسه ددهقورقود ، ترجمه ابراهیم دارابی ،نشر نوپا،تهران،1355)
دده قورقود که این کتاب به نام اوست و در همه داستانها حاضر بوده و در اخر هر داستان وارد صحنه میشود و داستان را با سخنان نغز و پند آمیز خود به پایان میرساند یکی از اوزان ها و در عین حال ریش سفید و دانا  و مصلحت اندیش قبیله اغوز است.
دیتس ، دانشمند آلمانی ، ترجمه داستان تپه گوز (هیولای یک چشم)را به آلمانی منتشر ساخته و آن را با اودیسه هومر مقایسه کرده و نظر داده است که هومر در سرودن اودیسه از این داستان کهن که بعدها در بخشی از کتاب دده قورقود جای گرفته بهره جسته یا دست کم از مضمون آن باخبر بوده است.در داستانهای دده قورقود زنان منزلتی بالا و همطراز با مردان دارند.در این داستانها خانواده تک زوجی(مونوگام) است و یکی از راه و رسم انتخاب همسر هماورد بودن دختر و پسر در اسب سواری و تیر اندازی و و شمشیر زنی  و کشتی  و جنگاوری است. 

از نظر دستوری دده قورقود در حدود 90 درصد با زبان معاصر آذری مطابقت مینماید.در ضمایر و قیود و حروف ربط در طول هشتصد سال سیر تکاملی ،بعضی تغییرات پدید آمده است،بعضیها متروک و بعضیها هم هنوز عینا بکار میرود.مثلا "بن" به "من" ،"قانقو" به "هانگی"، قاچان به "هاچان"،"اول" و "شول" به "او"(اغلب این واژه ها تا اواخر قرن 18 نیز در آثار شعرا بکار میرفت.) "بیرله" به "ایله"، "کیبی" به "کیمی" و "آوه ت"تبدیل به بلی (عربی) شده است.

 از نظر لغوی نیز کما وبیش تفاوتهایی با زبان معاصر در آن دیده میشود.لغات خارجی هم بسیار کم دارد  مثلا در تمام کتاب 350 کلمه عربی و 136 کلمه فارسی هست که اغلب اصطلاحهای مذهبی و جنگی است.کلمات ترکی یا عینا در زبان امروزی بکار میرود ،یا تغییراتی در آنها رخ داده، و یا اینکه بکلی متروک شده اند.

در دده قورقود کلمات مترادف زیاد، و اغلب با هم بکار رفته است.در بعضی جاها کلمات مترادف هر دو ترکی ولی مربوط به لهجه های مختلف است. مانند " ائت ، قیل= بکن" و "دئه ، سؤیله ، آییت ، دگیل=بگو" "اسن ،  ساغ = سالم" ، "قیزیل ، آلتون = طلا"  و  "گئتمک ، وارماق = رفتن" و "ییگیت ، آلپ ، جلاسون ،  آرهن ، اؤورهن = قهرمان " ، "یاقشی ، یاخشی ، ائیو ،  ییک=خوب" و "توی ، دوگون = عروسی"  و نظایر اینها. در برخی موارد یکی از کلمات مترادف ترکی و دیگری عربی یا فارسی است که با هم بکار رفته اند مانند:آغیر و عزیز،یازی و یابان،اوچماق و بهشت،ایاق و صراحی ،ساواش و جنگ ، تانری و الله، و نظایر اینها.

این قبیل کلمات نشان میدهد که اولا زبان دده قورقود زبان خالص قبیله اغوز نیست بلکه امیخته ای از زبانهای قبایل اغوز و قبچاق و ترکان شرقی است،یعنی زبان ترکی آذری در مرحله تشکیل است و بکار بردن کلمات عربی و فارسی با کلمات مترادف ترکی نشانگر آن است که در این دوره کلمات عربی و فارسی تازه وارد زبان مردم شده و هنوز برای همه قابل فهم نبوده و لذا همراه با کلمات هم معنای ترکی بکار رفته است.این قبیل کلمات که بیشتر از راه نفوذ دولتی و مذهبی و عرفان و ادبیات وارد ترکی شده بعد از مدتها جای کلمات ترکی را گرفته و در دوره های بعدی مستقلا بکار رفته است.

از :دکتر جواد هیئت،سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی،نشر پیکان.

 

دوازده داستان حماسي " بوي " عبارتند از :

         1 - ديرسه خان اوغلو ، بوغاج خانين بويو.

          2- سالور قازانين ائوي يغمالاندي بويي.

          3- بام بورانين اوغلو ، بامسي بئيرك بويو.

          4- قازان بيگ اوغلو اوروز بيگين ، دوستاق اولدوغو بويو.  

          5- دوخا قوجا اوغلو ، دلي دومرول بويو.

          6- قانلي قوجا اوغلو ، قان تورالي بويو.

          7- قازليق قوجا اوغلو يگتكين اوغلو.

          8- بوسات تپه گوزي اولدوردوگو بويو.  

          9- بگيل اوغلو عمرانين اوغلو .

          10- اوشون قوجا اوغلو سگره كين بويو.

          11- سالور قازان دوستاغ اولوپ اوغلو اوروز چيغارديغي بويو.

          12- ايچ اوغوز ديش اوغوزا عاصي اولوب بئيركي اولديگي بويو.

در اينجا به ترجمه خلاصه اي از داستان قانلي قوجا اوغلو قان تورالي ( قان تورال يفرزند قانلي قوجا ) مي پردازيم :

   قان تورالي فرزند قانلي قوجا بود ، قانلي قوجا يك روز از پسرش مي خواهد كه ازدواج كند ولي قان تورالي شرايطي را براي همسر آينده اش بيان مي دارد كه دختري با آن شرايط را نمي تواند پيدا كند از جمله شرايطش اين بوده كه : زن من بايد پيش از من بر خيزد و پيش از من بر پشت اسب سوار شود و پيش از آنكه من به سرزمين اهريمن حمله ببرم او سرهاي بريده كفار ار براي من بياورد . بنابراين پدر مجبور مي شود خود به دنبال چنين دختري باشد تا شايد پيدا كند تا اينكه به طرابوزان رسيده و دختر سطان طرابوزان سالجان را كه دختري زيبا و بي نظير بود پسنديد ، ولي دختر مهرش سه حيوان وحشي ( گاو سياه ، شير و شتر نر ) بود و هركس او را مي خواست بايد اين سه حيوان را مي كشت . كه در اين راه 32 قهرمان جان خود را از دست داده بودند به همين خاطر پدر ترسيد ، ولي پسر اعلام آمادگي كرد . و وقتي خواست به همراه چهل قهرمان از الي خود راه بيافتد پدر با اين ابيات او را بدرقه نمود :

 اوغول سن واراجاق يئرين

 دولاماج دولاماج يوللاري اولور...

 ترجمه اين اشعار و ادامه آن در زير مي ايد :

فرزند به راهي كه تو در پيش گرفتي

پيچ و خمهاي خطرناكي است

پهلوانان زيادي رفته اند

 و در باتلاقهاي آن افتاده اند

بيشه هاي در سر راه است كه اهريمن به آن راه نمي يابد

قلعه هاي بر آسمانها سينه مي سايند

و پريچهري در آنجا چشم ها را بسته جان ها مي ستاند

و جلادي در آنجاست كه سر ها را جدا مي سازد از تن

اكنون تفكر كن تامل كن

قدم در سرزمين هولناكي مي گذاري

اشك خون بر چشم كم نور پدر و مادر پيرت نياري

  قان تورالي راه افتاد و در طرابوزان با تشويق ياران وفادارش و يا مشقت و زحمت فراوان هر سه حيوان را سر بريد و مهر سالجان را ادا نموده او را گرفت و سوار بر اسبش كرد .و راه افتاد و شب  وقتي كه قان تورالي در خواب بود سالجان كه از وجود خواستگاران زيادش آگاه بود به نگهباني پرداخت و نزديكهاي صبح با حمله لشكري روبرو شد و قان تورالي را بيدار كرد و گفت تو يك سمت لشكر را داشته باش و من با سمت ديگر لشكر مي جنگم بعد از شكست دشمن قان تورالي از او ناراحت شد و گفت :تو كيستي چرا بدون اجازه من به كشتن دشمن من اقدام كرده اي ، در اين موقع بر او هجوم برد بعد از در گيري نقاب او افتاد ديد كه سالجان است و گفت كه به حق تو همان هستي كه من مي خواستم بعد شادمان به ديار خود بر گشتند و با هم عروسي كردند.

 خلاصه داستان دومرل :دده قور قود، عاشق اهل آذربايجان، عفريت مرگ را رو در روي خود مي بيند. اما به عاشيق تا خاموش شدن سازش به او فرصت ادامه زندگي مي دهد. عاشيقي بانواختن سازش افسانه دمرل را شرح مي دهد: دومرل جواني است که از رهگذران باج مي گيرد و از پدر و مادر پيرش مراقبت مي کند. دمرل بورلاخاتون را در شکارگاه مي بيند و به خواستگاري او مي رود و پس از پيروز شدن بر خواستگاران بورلاخاتون با او پاي سفره عقد مي نشيند. او به توصيه عموي بورلاخاتون به بارگاه خان خانان مي رود تا يهوداي يک چشم و افرادش را تارو مار کند. ده سال پس از پيروزي بر يهوداي يک چشم دمرل صاحب دو فرزند مي شود و از حمايت مردم دست مي کشد و محبوبيت خود را از دست مي دهد، تا اين که روزي مرد سفيد پوشي را ملاقات مي کند که شباهت به جواني خود دارد. دمرل ناخواسته باعث مرگ جوان مي شود و پس از آن مرگ را به مبارزه مي طلبد. مرگ قصد گرفتن جان دمرل را دارد و پيشنهاد مي کند که دمرل براي گريز از مرگ کس ديگري رادواطلب مرگ کند. حتي پدر و مادر دمرل حاضر بهفدا کردن جان خود مي شوند. بورلاخاتون تنها کسي است که حاضر مي شود به جاي دمرل به آغوش مرگ برود. آن دو به ميعادگاه مرگ مي روند و مرگ باديدن آن ها زندگي را به آن دو مي بخشد.

 

 

دده قورقود کیتابی نین الیازما نوسخه سینی یوکله مک اوچون آشاغیداکی لینکی تیکله یین:

 

YÜKLƏYİN

kitablar (كيتابلار)
یازار : | ساعات 14:50 گون سه شنبه سی ام مهر 1387
| باغلانتی لار

  QARABAĞ


QARABAĞ


 

?Talanmamış harası var

?Bu dərdin nə çarəsı var

Ürəyində yarası var

Sızıldar, mələr QARABAĞ

***

Sonalar üzmür gölündə

ŞUŞA murdarlar əlində

XOCALI xalqın dilində

Çəkməyib nələr QARABAĞ

***

Bu qəhər bizi boğmadı

Göydən niyə daş yağmadı

Boylu gəlinlər doğmadı

?Hanı körpələr QARABAĞ

***

Anam dediyi ağıyla

Döyüşəcəkdi yağıyla

Hər gün qanlı barmağıyla

Gözün sürmələr QARABAĞ

***

GÖYÇƏdə gülmədi güllər

Açılmadı qərənfillər

?Niyə acı gəlir illər

?Bunu kim bilər QARABAĞ 

 

Oyaq

Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 1:18 گون دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
| باغلانتی لار

  Səssiz səmirsiz


Səssiz səmirsiz

 

Bir gün yadlar kimi sənin yanından

Keçib gedəcəyəm səssiz səmirsiz

Bu qoca şəhərdən sənin əlindən

Qaçıb gedəcəyəm səssiz səmirsiz

***

Dünyanin paltarı gəlmir əynimə

Təkcə sənin sevgin dolub beynimə

Bir gün öz şələmi alıb çiyinimə

Köçüb gedəcəyəm səssiz səmirsiz

***

İçimi yandıran bir tonqal kimi

Həsrətdən bağrıma düşən xal kimi

Uca zirvələrdən bir qartal kimi

Uçub gedəcəyəm səssiz səmirsiz

***

Döndüm xəzan vurmuş yaşıl bağlara

Qatdım göz yaşımı gur bulağlara

Öz ürək sirrimi uca dağlara

Açıb gedəcəyəm səssiz səmirsiz 

***

Bilmirdim bu eşqin sonun-əzəlin

Oyağı ağlatdı qoşman ğəzəlin

Sənin acığına səndən gözəlin

Seçib gedəcəyəm səssiz səmirsiz

 

 

Oyaq

 

Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 1:14 گون دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
| باغلانتی لار

  حاقیمیزی

***  حاققیمیزی  ***

 

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

بوزا یازمیشدی قیز اوغلانلی بیزیم حاققیمیزی

اریدیر بیر بئیینی قانلی بیزیم حاققیمیزی

پایلاییر تک کوللارا یارپاقلاریمی

دیلی ، آغزی ، الی قرآنلی بیزیم حاققیمیزی

گؤردوگون اوتدو ، دماوند قیمیللانمادی هئچ

یئنه اوتماز دئدی ایرانلی ، بیزیم حاققیمیزی

نییه گؤیلرده بولوددان ال آتیب آلمیرسان

ساوالان ای باشی طوفانلی بیزیم حاققیمیزی

 دوتوبان نیسگیل الیندن دئدی خرمنلره باخ

 سووورور گؤ نئجه سهمانلی بیزیم حاقیمیزی

 ال آتیب ایندی قلمدن غزل ایستیر دفتر

اورداکی داندیلا دیوانلی بیزیم حاققیمیزی

 قویمایین بارماغی حسرت قالا بال بارداغینا

یاخمایین کوللارا شان- شانلی بیزیم حاققیمیزی

گئجه بیر پالچیقا باتمیش کوچه دن سس گلدی

 کورلادین آی کدر ایمانلی بیزیم حاققیمیزی

کتده بیر هیسلی دام التدا بویو عنبرچه قادین

 ائله سؤیلوردو یاریم جانلی بیزیم حاققیمیزی

 

هوشنگ جعفري

 هوشنگ جعفرینین اختصاصی وبلاگی

Ədəbiyyat (ادبییات)
یازار : | ساعات 23:52 گون یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
| باغلانتی لار

  آذربایجانلی گنج شاعیر-ژورنالیست سعید موغانلی

آذربایجانلی گنج شاعیر-ژورنالیست سعید موغانلی

 

تاریخ خبر: 1387/07/20

سعید موغانلی آذربایجانلی گنج شاعیر و ژورنالیست‌دیر.او ادبی یاشماق درگی‌سینین باش یازاری کیمی ، بو درگی‌نی یایینلاماقدان علاوه، 30عنوان آذربایجان مدرن شعری مؤضوعسوندا کیتاب یایینلامیشدیرکی ، بونلارین چوخونون ائدیتی‌ده اؤز بوینونا اولموشدور.موغانلی یاشماق‌دان علاوه یارپاق ،دیماج و گونش درگی‌لرینینده یازیچیلار هیئتی‌نین عضوو اوموشدور.او 85-نجی ایلده حیدربابا هفته‌لیگی‌نین نظر یوخلامالارینا گؤره ایلین پارلاق گنجی عنوانینا ماییل اولاراق 2008نجی ایلده ده "قیزیل آلما" شعر فستیوالی‌نین باش مقامینی قازاناراق ،فستیوالین ان گوجلو شاعیری کیمی تانینیبدیر. او 20/6/87 تاریخینده باشقا 18 نفرله تهراندا ،ایفطارلیق قوناقلیغیندا توتقلانیب و بو گونه قدر اونون دوروموندان هئچ خبر یوخدور.

وبلاگ حمایت از سعید موغانلی ،شاعر و ژورنالیست هویت خواه آذربایجان

http://free-muganli.blogfa.com/

  سعید موغانلی شاعر و ژورنالیست جوان آذربایجانی است .وی سردبیر نشریه ادبی یاشماق بوده و علاوه بر انتشار این نشریه حدود 30 عنوان کتاب در زمینه شعر مدرن آذربایجان منتشر نموده است که ویراستاری اکثر آنها را خود بر عهده داشته است .وی علاوه بر یاشماق عضویت در هیئت تحریریه نشریاتی همچون یارپاق ، دیلماج و گونش را در کارنامه ژورنالیستی خود دارد.سعید در سال 85 طبق نظرسنجی به عمل آمده از مخاطبین و کارشناسان هفته‌نامه حیدربابا به عنوان جوان برتر سال (ایلین پارلاق گنجی) انتخاب شد و در فستیوال شعر "قیزیل آلما" در سال 2008 به عنوان شاعر برتر انتخاب گردید.وی به همراه 18 تن دیگر در روز 20/6/87در یک مراسم افطاری دستگیر شده است و تا کنون بعد از یک ماه هیچ خبری از وضعیت ایشان در دسترس نیست.

 

قایناق : www.oyrenci.com


Xəbər (خبر)
یازار : | ساعات 23:35 گون یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
| باغلانتی لار

  مرز ها و برادری
marefiketab-borders-last.jpg

مرز ها و برادری


شیفر ، برندا ، مرزها و برادری ( ایران و چالش هویت آذربایجانی ) ، ترجمه یاشار صدقیانی آذر ، تهران ، نشر اولوس ، 1385 .

این کتاب ترجمه ای است از :

Shaffer, Brenda , Borders and Brethren: Iran and the Challenge of Azerbaijani Identity (Cambridge, Mass.: MIT Press, 2002), 248p. Also will appear in Turkish, 2006, Bilgi University Press.

در آمد :

بحث از هویت آذربایجانی و جریان هویت گرای آذربایجان ، طی یک دهه اخیر ، وجهه ای کاملا سیاسی به خود گرفته است . این در حالی است که ، سیاسی شدن هویت آذربایجانی در طول یکصد سال تاریخ معاصر ایران ، به استثنای مساله فرقه دموکرات آذربایجان در دهه بیست ، هرگز وجهه ای قوم گرایانه نداشته است . به این ترتیب سیاسی شدن قومی هویت آذربایجانی ، برای دومین بار ، از دهه هفتاد به این سو ، مجددا تجربه می شود . کتاب مرزها و برادری ، نوشته دکتر برندا شیفر ، جستاری است بر سیاسی شدن هویت آذربایجانی ، با تکیه بر مولفه هایی که هویت آذربایجانی را منحصر به فرد و دارای وجهه ای ترکی – اوغوزی معرفی می کند. در این نوشته به بررسی این کتاب و نقد محورهای شناختی آن خواهیم پرداخت .

درباره مؤلف کتاب :

برندا شیفر استاد دانشگاه‌ هاروارد و رئیس بخش تحقیقات مرکز مطالعات دریای خزر در کالج کندی دانشگاه هاروارد است. عمده تحقیقات و تألیفات وی در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی در منطقه قفقاز و آسیای میانه بوده و مقالات و نوشته‌های ایشان در نشریات معتبر اروپایی و آمریکایی چون لوس‌آنجلس تایمز، وال استریت ژورنال، اینترنشتال هرالدتریبون و... به چاپ رسیده است ( به عنوان مثال نگاه کنید به :

http://east-asia.haifa.ac.il/staff/bshaffer.htm
- The Formation of Azerbaijani Collective Identity in Iran, Nationalities Papers, vol.28, No.3, 2000.
-Partner in weed: the strategic relationship of Russia and Iran (Washington Institute for Near East policy, 2001).
-The Limits of Culture: Foreign Policy, Islam and the Caspian, MIT, 2003).

از میان دغدغه های مطالعاتی شیفر ، مسائل موجود در جمهوری آذربایجان و هم چنین آذری های ایران، سیاست‌های قومی ایران، روابط ایران و روسیه، سیاست خارجی ایران، سیاست ایران در آسیای میانه و قفقاز و سیاست ایران در قبال مناقشه قره‌باغ از اهمیت خاصی برخوردار است. وی به زبانهای ترکی، روسی و عبری تسلط کامل دارد. از کتابهایی که وی در این حوزه تألیف کرده می‌توان به کتابی با عنوان«Borders and Brethren» (مــرزها و بــــرادری) در زمــینه مـــسائل آذربایجان اشاره کرد. این کتاب توسط دانشگاه هاروارد و هم چنین انستیتو تکنولوژی ماساچوست «MIT» منتشر شده است. ترجمه فارسی این کتاب را در ایران ، یاشار صدقیانی آذر و نشر آن را اولوس صورت داده است.


درباره کتاب :

مرزها و برادری از معدود کتابهایی است که در ایران و در حوزه مطالعه و شناخت هویت آذربایجانی ، با محور ترکی – اوغوزی ، ترجمه شده است . بیشتر کتابها و مقالاتی که در حوزه مطالعات قومی – در حوزه آذربایجان شناسی - در ایران تالیف یا ترجمه شده اند ، مبنایی آذری – ایرانی در مطالعه و توصیف هویت آذربایجانی داشته اند . این به آن معناست که هویت آذربایجانی در کتب مزبور ، هویت آذری ( پارسی الاصل بودن ترک های آذربایجان ) بوده که درتقابل با هویت ترکی ( اغوزی ) قرار می گرفت . اما کتاب مورد بحث ، با فرض قرار دادن اینکه هویت آذربایجانی ، اصالتا و به لحاظ تاریخی ، از یک مبنایی ترکی – اغوزی ریشه می گیرد ، به مطالعه ای جامعه شناختی بر تحولات سیاسی آذربایجان ، به ویژه از بعد از انقلاب اسلامی می پردازد . شیفر در مقدمه کتاب خود ، جمله ای به کار برده که در واقع خط مشی اصلی کتاب او را در تحلیل مسائل قومی در ایران – به ویژه در مورد آذربایجانی ها – نشان می دهد . شیفر می نویسد : « ایران جامعه چند قومی است که در آن قریب به 50 درصد شهروندان اصالتاً فارس نیستند . با این وجود ، اصطلاحات « فارس » و « ایرانی » اغلب به جای هم به کار می روند ... » ( ص 27 ) به این ترتیب ، شیفر در پی آن است که ایران را از منظر جامعه ای چند قومی مطالعه کند . این کتاب از شش فصل مرتبط تشکیل شده است که در هر فصل به گوشه های از تاریخ سیاسی آذربایجان توجه شده است . اما آنچه که از لحاظ تاریخی در این کتاب بیشتر مورد بحث قرار گرفته ، تاریخ معاصر آذربایجان به ویژه از بعد از انقلاب اسلامی است . در ذیل به بحث درباره فصول مختلف این کتاب می پردازیم .

فصل اول کتاب با عنوان « آذربایجانیها تا سال 1920 » ، در واقع به پیشینه ی هویت گرای آذربایجانی می پردازد . به اعتقاد شیفر تا نیمه دوم قرن نوزدهم ، برای آذربایجانی ها ، مرزهای هویتی به عنوان ترک ، آذربایجانی ، ایرانی و مسلمان واضح نبود و آذربایجانی ها به ندرت خود را آذربایجانی می خوانند . اما با نزدیک شدن به اواخر قرن نوزدهم ، پیشرفت هویت جمعی آذربایجانی تشدید شد و زمانی که هویت ملی برجسته آذربایجانی به عنوان یک نیروی سیاسی پدیدار گشت به کشمکش مبدل گردید . ( ص 41 ) تا استقرار رژیم پهلوی در قرن بیستم ، هویت ایرانی نه فارسی ، بلکه بیشتر چند قومیتی بود . از طرفی از قرن یازدهم تا ظهور رژیم پهلوی ، رهبری سیاسی ایران غالباً ترک تبار بود و عناصر فرهنگی ترکی و فارسی ، ویژگی قومی حکومت و فرهنگ کشور را تحت تأثیر قرار می داد ( همان ) . شیفر با اشاره به ترویج مذهب تشیع توسط صفویان ترک در آذربایجان ، به سیاست این سلسله در متحد نمودن مردم ایران اشاره می کند . وی در این باره چنین می نویسد : « ایدئولوژی غالب این سلسله اسلام و شیعه اثنی عشری بود . علیرغم وجود این سمبل اتحاد ، تنش ترک-فارس از مشخصات سلسله صفویه به شمار می رفت . ولی هویت شیعه و هویت رسمی صفویه چنان قدرتمند بود که در طول دوره های مختلف تقابل با امپراطوری عثمانی ، موارد معدودی از پناهنگدگی به عثمانی رخ داد ، علیرغم آن که آنان با ترکهای ایران هم زبان بودند ( ص 43 ) .به نظر شیفر انتقال پایتخت صفوی از تبریز به قزوین و بعدها به اصفهان ، که به دلیل ناامنی در مرزهای آذربایجان صورت گرفت ، زبان فارسی را در سلسله صفویه تقویت کرد ...( ص 45 ) . در ادامه شیفر به تقسیم آذربایجان طی دو معاهده ننگین گلستان ( 1813 ) و ترکمنچای ( 1825 ) در اوایل قرن نوزدهم بین ایران و روسیه اشاره می کند و معتقد است که از نظر بسیاری از آذربایجانی ها ، این معاهده سمبل جدایی مردم بوده و احساس فرد نسبت به آن ، شاخصی از هویت ملی [ آذربایجانی ] گردید ( ص 46 ) .


در فصل دوم کتاب ، شیفر وضعیت آذربایجانیها در زمان رژیم پهلوی و شوروی را مطالعه می کند . وی با نقد سیاست های یکسان سازی شوونیستی رضا شاه ، به تقابلی اشاره می کند که آذربایجانیها در مواجهه با فرهنگ مرکز ( فارسی ) از خود نشان می دهند . به اعتقاد شیفر این تقابل در سه شکل ، و یا به عبارت بهتر در سه گرایش عمده هویتی در میان آذربایجانی های ایران پدیدار می شود ؛ گروهی به بهانه اتحاد و پیشرفت خواستار یکسان شدن در فرهنگ و زبان فارسی بودند . این عده که اتفاقاً به ناسیونالیست های فارس معروف شدند فرهنگ و زبان فارسی را یگانه عامل اتحاد ایرانیان محسوب می نمودند . چنین اندیشه ای در بین نخبگان آذربایجانی دهه های 1920 تا آغاز دهه 1940 جایگاه ویژه ای داشت . دومین گروه طرفدار هویت دولتی ایران و هویت قومی آذربایجان بودندو هدف نهایی خویش را خودمختاری فرهنگی آذربایجان در چارچوب ایران معرفی می کردند . تشکیل دولت ایالتی آذربایجان ( 46-1945 ) توسط فرقه دموکرات آذربایجان در زمان اشغال ایران طی جنگ جهانی دوم ، بیانگر مانیفست این طیف در مورد هویت بود . گروه سوم ؛ طرفدار هویت طبقاتی منبعث از ایدولوژی کمونیستی و سوسیالیستی بودند . در زمان پهلوی ، بسیاری از آذربایجانی ها طرفدار ایدئولوژی جهانی بودند که در آن رفع اختلاف بین اقوام خواسته شده بود و به خاتمه تبعیض نسبت به گروه های اقلیت نوید داده شده بود ( ص 74 ) . با این حال ، این گروه نیز نسبت به ستم ملی در قبال آذربایجانی بی تفاوت نبودند . از جمله کسانی چون صمد بهرنگی ، که درآثارش آذربایجانی هایی را که زبان ترکی را فراموش کرده و خواستار یکسان شدن در فرهنگ فارسی بودند ، به سخره گرفته است . غلامحسین ساعدی نیز بارها در آثارش به وضعیت اسفبار ایران اشاره کرده بود ، به طور که بهرنگی آثار ساعدی را معرفی کننده روح آذربایجانی وی بیان می کرد . از دیگر نمایندگان این گروه رضا براهنی بود ؛ براهنی آثاری در مورد هویت فردی آذربایجانی در ایران و همچنین سرکوب فرهنگی اقلیت های قومی توسط رژیم پهلوی نوشت . او توضیح می داد که چرا درباره احقاق حقوق اقلیت های قومی ایران تلاش کرده و چگونه فارسی شدن ، هویت ملی وی را تحت تاثیر قرار داده است . ( 83-82 )


فصل سوم کتاب ، به بررسی هویت آذربایجانی و تحولات قومی در آذربایجان پس از انقلاب اسلامی می پردازد . شیفر بحث خود را از این مسأله آغاز می کند که وقوع انقلاب در ایران ، حاصل مشارکت گروه های قومی مختلف ساکن در ایران و به ویژه آذربایجانی ها بود . با توجه به پیشینه ستیزه جویانه ای که رژیم پهلوی ، چه به لحاظ سیاسی ( در زمان فرقه دموکرات آذربایجان ) و چه به لحاظ اقتصادی در قبال آذربایجان در پیش گرفته بود ، لذا انقلاب در آذربایجان نسبت به سایر نقاط ایران ، از اهمیت دوچندانی برخوردار بود . شیفر با تیزبینی ، به محتوای هویتگرایانه انقلاب در آذربایجان اشاره می کند و معتقد است که آذربایجانی ها ، تأمین حقوق قومی و زبانی خود را یکی از اهداف انقلاب اسلامی می دانستند و لذا حضوری پررنگ در انقلاب داشتند . شیفر به تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز در 12 دسامبر سال 56 که معادل با 21 آذر همان سال بود اشاره کرده و معتقد است که انتخاب این روز برای تظاهرات نشان دهنده هوشیاری آذربایجانی ها و آگاهی آنها نسبت به تاریخ و گذشته شان بود . ( اشاره به مناسبت این تاریخ با 21 آذر 1326 و ظهور فرقه دموکرات آذربایجان ) (ص 104 ) .از جمله دیگر شاخص هایی که حضور عنصر قومی در تحریک مردم آذربایجان به انقلاب را معنادار می ساخت ، تبلیغ انقلاب توسط آشیق های آذربایجانی بود . شیفر اشاره می کند که در سالهای 1978تا 1979 آشیق های آذربایجانی با حضور در اتوبوسها با اشعار خویش انقلاب را ترویج می کردند . نهایتاً شیفر به قیام 29 بهمن سال 56 مردم تبریز اشاره می کند که در واقع پاسخی به درخواست آیت الله شریعتمداری ، در واکنش به کشتار نزدیک به 162 نفر از تظاهر کنندگان قمی بود ( ص104 ) .


شیفر در ادامه بحث ، به این نکته اشاره می کند که مطالبات قومی مردم آذربایجان ، بعد از انقلاب نیز تداوم می یابد . این مسأله قبل از هر چیز نشان دهنده این واقعیت بود که مطالبات قومی از قبل از انقلاب نیز وجود داشته ؛ چرا که بلافاصله و یک روز پس از خروج شاه از ایران انتشار روزنامه اولدوز توسط آذربایجانیها آغاز شد ( ص106 ) . با این حال به شیفر میان دوره های تشدید مطالبات قومی بعد از انقلاب تفاوت قائل می شود . به اعتقاد وی موج مطالبات قومی بعد از انقلاب که در غائله شریعتمداری و انتشار نشریات ترکی آغاز می گیرد ، به زودی و با آغاز جنگ تحمیلی موقتاً خاموشی می گیرد .


فصل چهارم کتاب ، بحث شیفر در رابطه با هویت گرایی آذربایجانی را پی می گیرد . شیفر در این فصل ، به جریان های هویت گرای آذربایجانی بین دو انقلاب توجه می کند . در واقع این فصل به گاهشماری و آنالیز شکل گیری هویت جمعی آذربایجانیها از پایان سال 1983 تا استقلال جمهوری آذربایجان در دسامبر 1991 ، با تکیه بر حوادث آذربایجان شوروی می پردازد ( ص 138 ) . به اعتقاد وی ، تاثیر فضای باز سیاسی ( گلاسنوست : Glasnost ) در سال 1981 توسط میخائیل گورباچوف ، در آذربایجان شوروی نیز نمود پیدا کرد . در این دوران اکثر آذربایجانی ها به هویت مجزایشان تاکید داشتند ، به طوری که از اواسط دهه 80 ، آذربایجانی های شوروی هویت برجسته خویش را در مواردی از قبیل ارتباط با هم قومی های خویش در خارج از جمهوری چه در ایران و چه در جمهوری های شوروی سابق از قبیل ارمنستان ، گرجستان و حتی عراق نشان دادند ( ص 137 ) . در مورد آذربایجان ایران ، مقالات تندی علیه محدودیت های اعلام شده از سوی حکومت ایران بر فرهنگ و زبان آذربایجانی در مطبوعات باکو منتشر شد و در خود ایران نیز علیرغم محدودیت های وسیع، هویت آذربایجانی مابین تعداد قابل توجهی از آذربایجانی ها ادامه یافت . شیفر بحث خود را در این فصل محدود به فعالیت های هویت گرایانه قبل از استقلال در آذربایجان شوروی می کند و وقایع بعد از استقلال آذربایجان شوروی را به فصل پنجم کتاب وا می گذارد .


فصل پنجم کتاب ، در واقع به رویدادهای زمانی می پردازد که دیگر آذربایجان شوروی از زندان ملل ( شوروی ) رهایی یافته و هویت آذربایجانی به عنوان هویت رسمی جمهوری آذربایجان ، دوباره تولد یافته است . در ایران نیز ، جنگ پایان یافته است ، و با بازگشت آرامش و ثبات ، اندیشه هویت گرای آذربایجانی ، مجدداً پا می گیرد . شیفر این دوران را چنین توصیف می کند : « پس از استقلال جمهوری آذربایجان در دسامبر 1991 ، آذربایجانی های ایران و این جمهوری نوپا وارد مرحله جدیدی از فعالیت جدی سیاسی ، فرهنگی و فکری شدند که این فعالیتها بیانگر اشکال مختلفی از هویت جمعی بود ... ایران در دوران پس از استقلال جمهوری آذربایجان شاهد ظهور فعالیتهای سیاسی باز و سازمان یافته و تاسیس سازمانهایی بود که آذربایجانی ها را از سرتاسر کشور و با نقطه نظرات بسیار متنوع گرد هم می آورد ... » ( ص 173 ) از سوی دیگر ، به قدرت رسیدن جبهه خلق در آذربایجان به رهبری ابوالفضل ائلچی بَی در ماه مه 1992 احساسات ملی در دو سوی آراز را تشدید کرد . شیفر به تاثیر برنامه های تلویزیونی کاناهای ترکیه نیز اشاره می کند که در تشدید هویت گرایی ترکی میان ترکهای آذربایجانی بسیار موثر بود . موج جدید هویت خواهی ترکهای آذربایجان ایران ، در قالب فعالیتهای دانشجویی و برگزاری نشست های تخصصی درباره فرهنگ و فولکلور آذربایجان و نیز شبهای شعر ترکی ، خود را نشان داد . این دوران که مصادف با ریاست جمهوری خاتمی و فضای باز سیاسی جبهه دوم خرداد بود ، به این جریان بستر مناسب رشد بخشید . به طوری که حساسیت های ملی در آذربایجان نسبت به مسائل هویتی آذربایجانی ، در سلسله فعالیت ها و اعتراضاتی نمود پیدا کرد که در واکنش به برخی از اقدامات شوونیستی ، ، تمسخر و استهزاء هویت ترکی در آذربایجان به این ترتیب ، ملاحظه می شود که تقارن استقلال جمهوری آذربایجان بر موج هویت گرایی آذری در ایران ، بی تاثیر نبوده است .


شیفر بحث خود را با فصل ششم کتاب پایان می بخشد . این فصل با عنوان ملاحظاتی در مورد ایران و تئوری هویت ، در واقع کالبدشکافی ای نظری از هویت آذربایجانی ، با تکیه بر تاریخ آذربایجان و مناسبات سیاسی و فرهنگی معاصر این خطه است . این فصل از کتاب در واقع نتیجه ای است که شیفر از کل مباحثات خود می گیرد

فارغ از سودمندی کتاب مرزها و برادری در شناساندن جریان هویتگرای معاصر آذربایجان با تکیه بر عناصر تاریخی ملی گرای ترکی ، نقدهایی بر تحلیل های شیفر در این کتاب وارد است . از جمله آنکه عمده سطوح تحلیل نویسنده در این کتاب ، مبتنی بر داده هایی بوده است که منشاء آنها نخبگان آذربایجانی و نه توده مردم است . از طرفی گرچه شیفر به نقش تشیع در آذربایجان اشاره نموده است ، لکن نتوانسته است میزان نفوذی را که این باور راسخ در میان مردم این خطه دارد ، در شکل دهی جریان هویت گرای آذربایجانی توضیح دهد.


Reza_khvi@yahoo.com
 
كيتابي آشاغي لينك دن دانلود ائدين.

yükləmək üçun buraya tikləyin

 

kitablar (كيتابلار)
یازار : | ساعات 23:22 گون یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
| باغلانتی لار

  افزایش فشارها بر مهندس ابراهیم ساوالان(رشیدی) شاعر و نویسنده آذربایجانی در زندان ارومیه
شنبه(يئلگون) ٢٠ مهر ١٣٨٧ - ١١ اكتبر ٢٠٠٨

افزایش فشارها بر مهندس ابراهیم ساوالان(رشیدی)

تاریخ خبر: 1387/07/20

 


وبلاگ ابراهیم ساوالان: خبرهای رسیده از زندان ارومیه، حاکی از افزایش فشارها بر مهندس ابراهیم ساوالان ،شاعر و نویسنده آذربایجانی می باشد. وی که از پانزده مرداد ماه در زندان ارومیه بسر می برد، تحت فشارهای روحی از سوی مسئولین زندان و نهادهای امنیتی  قرار دارد.


معاشرت با زندانیان، مطالعه هرگونه کتاب از موارد منع شده بر این زندانی  عقیده می باشد. مامورین امنیتی اعلام کرده اند که در صورت بحث و گفتگو با دیگر زندانیان درباره مسائل آذربایجان، وی را به بند قرنطینه منتقل خواهند کرد.  


ابراهیم رشیدی در تاریخ ده خرداد ۱۳۸۵ در اورمیه دستگیر و به مدت دو ماه در بازداشتگاه اطلاعات اورمیه مورد بازجویی تحت شکنجه قرار گرفته بود. او پس از آزادی به قید وثیقه در تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ از طرف شعبه ۱۰۲دادگاه اورمیه به تحمل ۵ ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق تعزیری محکوم گردیده بود. قاضی تجدید نظر شعبه دهم دادگستری آذربایجان غربی در جلسه ۲۳ آبانماه دادگاه‎ حکم ۵ ماه تعزیری ایشان را تایید و حکم ۲۰ ضربه شلاق تعزیری را به پرداخت ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی تغییر داد.


ابراهیم ساوالان که جز منع از تحصیل شدگان آذربایجان میباشد، فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه ارومیه است. اوعضو هيئت مؤسس مؤسسه غیر دولتی (NGO) "آذرتوپراق"‏،‏ عضو هیأت مؤسس و دبیراجرايي کانون استاد شهریار دانشگاه اورمیه، عضوهیئت موسس و شورای مرکزی کانون گفت و گوی تمدن های دانشگاه اورمیه ومدیر مسؤل نشریه دانشجویی "اولدوز"‏، سردبیر نشریه "بولوت"(گاهنامه كانون استاد شهريار) و عضو هییت تحریریه نشریات "باخیش" ،"اویانیش"،"اؤلكه" و"اولوس" و مدرس زبان و ادبیات تورکی در دانشگاههای اورمیه و علوم پزشکی اورمیه و دبير كنگره استاد شهريار در سال 77 ،دبير كنگره( زبان هاي ملي ، قومي ساكن در ايران ) در تاريخ 16/9/78 ، دبير كنگره پروفسور زهتابي در تاريخ 14/12/78 و دبير كنگره هشتادوششمین سراسري سالگرد ستارخان ،سردار ملي در تاريخ 26/8/79 بوده است. این فعال سیاسی آذربایجانی در طول سالهای گذشته بارها در زندان اوین تهران٬ بازداشتگاههای اطلاعات تبریز و اورمیه٬ اهر و اردبیل حبس شده است.

 

قایناق : www.oyrenci.com

Xəbər (خبر)
یازار : | ساعات 13:26 گون یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
| باغلانتی لار

  معرفي كتاب

معرفی کتاب

آذربایجان جنوبی - کانون بحران


دكتر اسونت كرنل

ترجمه: آيدين گؤنئيلي

به ندرت از اقليت آذربايجاني در ايران خيري به گوش مي­رسد اما امروز بطور فزاينده­اي به عنوان عامل مهمي در سطح سياستهاي داخلي و منطقه­اي ايران كه در اصطلاح طبقه شمال خاورميانه ناميده شده و محل تلاقي ايران با قفقاز و تركيه است محسوس مي­گردد. در هر دو مورد سياستهاي داخلي در ايران و سياست­هاي منطقه­اي آذربايجان جنوبي به عنوان پتانسيل بحران معرفي شده است. اين مقاله تحليل عوامل اصلي درگير در مسئله آذربايجان جنوبي در ايران به عنوان مسئله فراملي مي­پردازد.

ظهور مسئله آذربايجان در ايران در طي دهه گذشته

منطقه مسكوني تركهاي آذربايجان نه­تنها در محدوده جغرافيايي كه امروز، جمهوري آذربايجان ناميده مي­شود بلكه قسمت عمده شمال ايران را نيز شامل است و در قرن بيستم منطقه آذربايجان به منطقه جغرافيايي در هر دو سوي رود مرزي آراز اطلاق مي­­گردد كه ناشي از خودآگاهي مردمي است كه در آنجا زندگي مي­كنند. اصطلاحاتي كه براي ناميدن مردم اين منطقه بكار مي­روند عبارتند از «آذري آذربايجاني»«ترك آذربايجاني». تعداد آذربايجانيها در ايران بيش از دو برابر جمعيت جمهوري آذربايجان تخمين زده شده است.

تركهاي آذربايجاني بخاطر شيعه بودن بيشترين وجه اشتراك با قوم فارسي در قياس با ساير قوميتها دارار هستند و در طول تاريخ بيشترين فشار را در برابر تقويت و استحكام هويت ايراني تحمل كرده­اند و كمترين توجهي به هويت ترك و يا آذربايجاني را داشته­اند. با توجه به گستردگي وسيع تركها در ايران و ذكر اين نكته كه اكثر بازار در دست تركهاست و اين مورد را نيز نبايد از نظر دور داشت كه اكثريت فقها و علما نيز تركها هستند و تعداد بسياري از افسران رده بالاي نظامي نيز ترك هستند ولي كمترين جايگاه سياسي را نسبت به جمعيت بالاي خويش دارا مي­باشند و در تصميم­گيريها هميشه در حاشيه قرار دارند.

بررسي­هاي اخير نگرش تازه آذربايجانيها نسبت به هويت خويش دارد همچنين اين بررسي­ها خاطر نشان مي­كند كه حس پس از جنگ جهاني دوم در فرقه دمكرات آذربايجان تقويت شده و در اوايل انقلاب با رهبري مقتدرانه آيت ا.. شريعتمداري در تبريز، آذربايجانيهاي سراسر كشور به وي ملحق شدند كه اين مورد به ايجاد حس مشترك مابين آذربايجانيها بعنوان ترك آذربايجاني منجر شد. اين هويت در بين ساكنان شمال غرب ايران بوضوح قابل مشاهده است. تعداد زياد آذربايجانيها در كنار مسائل اقتصادي باعث شده تا تهران در دهه 90 با حداكثر احتياط با فعاليتهاي هويت خواهي آذربايجانيها برخورد كند. در اين شرايط استقلال جمهوري آذربايجان نيز كه به هيچ وجه در شائبه حكومت ايران نبود و تمامي لابه هاي حكومتي را در ايران به وحشت انداخت نيز مزيد بر علت شد.....   

براي دانلود متن كامل اين مقاله به لينك زير مراجعه كنيد:

http://www.oyrenci.com/SpecialPart/ae61dfec-8f98-460c-a9bd-ec3cb62e1619.pdf

 

یازار : | ساعات 13:59 گون جمعه نوزدهم مهر 1387
| باغلانتی لار

  برخورد های سخت گیرانه ی مسئولین دانشگاه صنعتی امیرکبیر با دانشجویان آذربایجانی این دانشگاه
برخورد های سخت گیرانه ی مسئولین دانشگاه صنعتی امیرکبیر با دانشجویان آذربایجانی این دانشگاه

 پس از انتصاب دوباره ی علیرضا رهایی،  به سمت ریاست دانشگاه امیرکبیر،  فضای دانشگاه به شدت بسته شده و جهت گیری های مغرضانه ای با تمامی فعالیت های دانشجویی و صنفی صورت گرفته است. در این میان، لغو مجوز نشریات دانشجویی و مخالفت با برگزاری مراسمات مختلف فرهنگی نمود بارز تری داشته اند. سخت گیری های اعمال شده - از سوی ریاست و تیم مدیریت - در قبال دانشجویان آذربایجانی، دو چندان بوده و در همه ی زمینه ها نمود پیدا کرده است.

شرایط به گونه ای است که سابقه ی سال ها فعالیت این طیف در زمینه ی نشریات دانشجویی و مراسمات و اقدامات فرهنگی همگی با تنگ نظری دانشگاه ، در حد یک جشنواره ی شهر من فرهنگ من ، خلاصه گشته است. در جشنواره ی مذکور نیز خط قرمز های فراوانی برای مطرح نمودن بحث هویت و حق وحقوق آذربایجانی ها گذاشته شده است. علاوه بر تهدیدات مبنی بر تعلیق چندین نفر از دانشجویان هویت طلب ، این بار کار به جایی رسیده است که ساده ترین حقوق فرهنگی این دانشجویان نیز زیر پا گذاشته می شود.

بعد از درخواست افطاری دانشجویان آذربایجانی ، روزبهانی - مدیر کل فرهنگی دانشگاه - به بهانه ی محدودیت زمانی، از دادن مجوز خودداری و اعلام کرد که بنابه مصوبه ی شورای فرهنگی دانشگاه - در تاریخ 25/6/87 - به هیچ استان و قومیتی،  مجوز برگزاری مراسم افطاری و تبلیغ برای چنین مراسمی داده نخواهد شد.

این در حالی است که چندی بعد، مجوز برگزاری افطاری استان فارس توسط شخص آقای رهایی و مجوز برگزاری افطاری استان کرمان و خراسان شمالی و شهرستان نیشابور ، از طرف مدیر دانشجویی -فراهانی- صادر شد ه است .

جالب این جاست که خود دکتر رهایی - که کازرونی - می باشد امسال  بر خلاف سال های گذشته ، در مراسم افطاری استان فارس شرکت کرده و مهمانان ویژه ای را - از جمله وزیر نفت ، وزیر راه و ترابری و چندین مسئول عالی رتبه استان فارس - دعوت نموده است !

صدور مجوز افطاری  استان فارس توسط ایشان - که خود رئیس جلسه ی شورای فرهنگی دانشگاه می باشند - از سویی کاری کاملا غیر قانونی به زعم مدعای روزبهانی مبنی بر مصوبه ی جدید شورای فرهنگی دانشگاه بوده و از سویی دیگر، نشانگر مخالفت صریح و رفتاری غیر منصفانه ، با دانشجویان آذربایجانی دانشگاه صنعتی امیرکبیر ، که درصد بالایی از کل دانشجویان امیرکبیر را تشکیل می دهند، می باشد.

اقدامات مذکور در حالی صورت می پذیرد که در فضای بسته ی پلی تکنیک هر گونه عکس العمل منطقی ، نسبت به این اعمال با برخورد شدید انظباطی مواجه می شود. چنین است که در راستای اقدامات حاکمیت مرکزیت گرا ، نمود عینی برنامه های دولت های بر سر کار آمده ، در دانشگاه نیز - به عنوان بخشی از جامعه-  به وضوح خود را می نمایاند.

یازار : | ساعات 23:44 گون سه شنبه شانزدهم مهر 1387
| باغلانتی لار

  رد پاي استعمار فرهنگي در آذربايجان- رضا داغستاني

رد پاي استعمار فرهنگي در آذربايجان- رضا داغستاني

R_dagistanli@yahoo.com

 ايران از جمله كشورهاي چند مليتي محسوب مي گردد كه به مانند اكثر كشورهاي مشرق زمين همواره از بحران ها، منازعات و مسائل ملي آسيب پذير نشان داده است. با نگاهي بر تاريخ ايران اين مساله خود را بوضوح نشان مي دهد. آنچه كه در اين مقاله تقديم ميگردد بررسي مستند فزون خواهي هاي قومي – ملي در ايران است كه در بيشتر مواقع متضاد اصول انساني و كنوانسيونها و قرارداهاي حقوق بشر و نيز خلاف امنيت ملي بوده اند و اكنون بي شك مهمترين چالش سياسي در ايران مساله ملي و ملل ساكن در ايران است.

استعمار در اشكال و قالب هاي متنوعي بروز مي يابد و در نهايت يك هدف دارد: چپاول و غارت. يكي از اشكال آن استعمار فرهنگي است كه بصورت ساده يعني: ((انتقال يك طرفه فرهنگ با هدف سلطه گري و تخريب يا حذف يك فرهنگ كه از سوي يك نظام فرهنگي نسبت به يك فرهنگ ديگر با ابزارهاي مختلفي همچون قدرت نظامي، اقتصاد، سياست در پوششي فرهنگي در صحنه بين المللي يا داخلي يك كشور ظهور مي يابد و به گفته "فرانس فانون" هويت زدايي اهالي بومي از جمله اهداف و نتايج آن مي باشد.))

در بررسي استعمار مي توان دو نوع كلي طرحهاي استعماري را متمايز كرد: 1-استعمار بين المللي، يا همان استعماري كه يك كشور بر عليه كشور يا كشورهاي ديگري اجرا مي كند. 2-استعمار داخلي كه سران يك حكومت بدلايل مختلف طرحهاي استعماري را در كشور خود تدوين كرده و بر عليه همه يا بخشي از هموطنان خود اجرا مي كنند. ايران معاصر هردوي اين طرحها را بر خود ديده است.

بگونه ايي كه هم حكومت تزاري روس و هم دول اروپايي نظير انگليس، فرانسه، پرتغال و نيز آمريكا هميشه طمع كارانه متوجه اين منطقه بوده اند، مخصوصا بعد از فروپاشي تزارهاي ظالم روس و بقدرت رسيدن كارگران در آن كشور، با توجه به اينكه حكومت كارگري با منافع استعمار و امپرياليسم سازگاري نداشت لذا اين دول به مخالفت با همديگر برخواستند كه مهمترين لطمه هاي آنرا ملل كشورهاي ديگر خوردند، در ايران نيز كه تاريخ آن پر است جنگهاي ايران-روس، در اصل اينها جنگ روس-آذربايجان بودند چراكه حوزه جغرافيايي اين جنگها هيچگاه از آذربايجان فراتر نمي رفت و قشون روس هيچگاه از قزوين به آنطرفتر لشكر كشي نكرد در طول اين جنگها آذربايجانيها متحمل سختي ها و زيانهاي بسيار زياد مادي و معنوي شدند و حتي انتخاب تهران بجاي تبريز بعنوان پايتخت قاجارها كه حكومت تورك بودند در نتيجه همين جنگها بوده است. بهرحال دول استعمارگر اروپايي كشورهاي اطراف روسها را همانند زنجيري با عنوان "كمربند قرنطينه" مشخص نمودن تا از نشر افكار سوسياليستي ممانعت بعمل آورند كه حكومت دست نشانده "پهلوي" نيز يكي از اين حلقه هاي زنجير بود. همچنين استعمارگران جهت مقابله ايدئولوژيكي با سوسياليسم روسي مكاتب فكري-سياسي به ظاهر دموكراتيك و ملي و در باطن ضد انساني و استعماري نظير "فاشيسم" را پديد آوردند و در همان كشورهاي قرنطينه آنرا بسط و گسترش دادند و بر همين اساس هم اگر "رضا خان پهلوي" و عاملانش را نمايندگان دست نشانده فاشيسم در ايران بدانيم به بيراهه نرفته ايم، چراكه فاشيسم يعني: ((تشكيلات توتاليتري حكومت و جامعه بوسيله ديكتاتوري تك حزبي، شديدا ناسيوناليست، نژاد پرست، ميليتاريست و امپرياليست.)) كه با عملكرد رضاخان و در كل با حكومت پهلوي و شوونيسم فارس همخواني كامل دارد.

رضا خان با راهنمايي رهبران اروپايي اش و با تاسي از مكاتب فكري فوق الذكر با همكاري عاملان آموزش ديده اش، آريائيسم، پان ايرانيسم و پان فارسيسم را بوجود آوردند و نيز خود را منتسب به نژاد موهوم آريا كردند و از طريق اين مكاتب كه بر پايه هيچ اصول علمي و واقعي استوار نبودند با گرفتن ژست علمي برنامه هاي ضد نژادي و ضد انساني خود را آغاز نمود و ملتهاي غير فارس ايران را به انواع مختلف مورد ظلم و ستم و تعدي قرار دادند كه در بين ملتهاي غير فارس ايران نيز توركها كه صاحبان و ساكنان و حاكمان اصلي و چند هزار ساله اين منطقه بوده اند در هدف اول حكومت پهلوي و پان فارسيست ها قرار گرفتند. بطوريكه اينان با مساعدتها و هدايت اربابان خارجي شان نظير انگليس (استعمار گر پير) دست به تدوين سياست داخلي كشور زدند كه در بعد فرهنگي آن "همسان سازي فرهنگي با محوريت فرهنگ فارسي"  از طريق "اسلام زدايي" (كه توركها به همراه اعراب بزرگترين بسط دهنده اسلام در جهان بوده اند) و "ترك ستيزي" با هدف "استحاله قومي" برنامه فرهنگي كشور گرديد.

شايد در اينجا سئوالي پيش آيد كه چرا ترك ستيزي و مبارزه و تخريب توركها در راس برنامه هاي استعمارگران قرار گرفت؟ جواب اين سئوال را با بازگشت به صفحات تاريخ مي توان يافت، بدين شكل كه آذربايجان همواره كانون آزادي خواهي و عدالت خواهي بوده است و استعمارگران در انقلابها و جنبشهاي مختلفي نظير "مشروطه" و "آزاديستان" شكستهاي سختي را از ملت آذربايجان خورده بودند و اصولا روحيه آذربايجان آزادي پرستي است، كما اينكه بعدها نيز در جريانات "فرقه دموكرات آذربايجان" و نيز "قيام 29 بهمن 1356" تبريز بار ديگر اين مساله را ثابت نمودند و حال اينكه آزادي خواهي و عدالت با انديشه ها و منافع استعمار در تضاد است، همچنين در اقصار مختلف تاريخ، توركها هميشه ملت غالب و حاكم ايران بوده اند و در واقع طبق يافته هاي علمي و اسناد تاريخي توركها اصلي ترين و قديمي ترين ساكنان ايران بوده اند و اين حقيقتي است كه بايد پذيرفت، ليكن رضا خان و پان فارسيستها كه هيچگاه دنبال حقيقت نبوده اند با استفاده از حق حاكميت با تمام انرژي كمر همت جهت اضمهلال ملتهاي غير فارس ايران بستند و سعي نمودند با تحريف تاريخ، ايجاد محدوديتهاي مختلف و فضاي اختناق براي غير فارسها، ايراني يكپارچه فارس را ساخته و هويت واقعي آنرا مسخ نمايند و هويتي باب ميل و منافع خود و اربابانشان را بسازند و حقيقت در نزد آنها مكاني جز زباله داني نداشت و اينست كه توركها در راس تيررس برنامه هاي استعماري پان فارسيستهاي دو آتشه قرار گرفتند.

طرحهاي استعماري اجرا شده در آذربايجان:

زمانيكه رضاخان بصورت نامشروع حكومت را در اختيار گرفت،توركها اين قديمي ترين ساكنان ايران بر سر قدرت بودند و به جهت حكومت درازمدت ايشان در ايران، زبان و فرهنگ توركي بعنوان زبان و فرهنگ غالب كشور قرار داشت اما هيچگونه محدوديتي در خصوص زبانها و فرهنگهاي ديگر ملتها وجود نداشت و حتي شاهان تورك قاجار گاها برخي اسناد دولتي را نيز در زبانهاي غير توركي مي نوشتند. وقتيكه رضاخان به حكومت رسيد با هدايت انگليسيها و با اجراي مغز متفكرش يعني فراماسون معروف "محمد علي فروغي" (ذكاالملك) سعي در تخريب فرهنگي توركها و متقابلا تقويت فرهنگي فارسها نمودند. ((در سال 1923م (1302-1301 ه.ش) حكومت كودتا استفاده نوشتاري و گفتاري از زبان فارسي را در تمامي موسسات دولتي اجباري اعلام نمود و اين مساله در كشوري با اكثريت جمعيت تورك دشواريهاي زيادي بوجود آورد، تمامي مارشها و سرودهاي توركي نيروهاي مسلح از توركي به فارسي ترجمه شد، نظاميان به اجبار شروع به دادن سلامهاي نظامي و گزارشهاي خويش بزبان فارسي نمودند، در حاليكه قبل از آن سلام و گزارشها بزبان توركي داده مي شد.))

در سال 1926م (1305-1304 ه.ش) "دكتر افشار" يكي ديگر از عاملان استعمار در ايران با عنوان يكسان سازي فرهنگي و قومي پيشنهاد مي كند: ((زبان توركي ممنوع اعلام شود، بخشي از توركها به ديگر نواحي كشور انتقال داده شوند، مرزهاي آذربايجان تغيير داده شوند، نام آذربايجان با نام ديگري عوض گردد.)) ديكتاتوري استعمارگر پهلوي نيز تمامي پيشنهادات را با سعه صدر پذيرفته و اجرا مي كند كه طي آن در سال 1930م زبان فارسي براي اولين بار در طول تاريخ زبان رسمي كشور مي شود و متعاقب آن در سال 1934م رضاخان دستوري صادر مي كند كه طي آن ((توركي صحبت كردن دانش آموزان در مدارس نواحي تورك نشين ممنوع مي گردد و در مدارس صندوقهاي جريمه تعبيه مي كنند كه اگر دانش آموزي جسارت ورزيده و بزبان مادريش صحبت كرد علاوه بر تنبيه بدني مقدار قابل توجهي وجه نقد جريمه گرديده و آنرا به صندوق واريز نمايد، همچنين مطابق اين دستور تئاتر آذربايجان كه يكي از قديميترين تئاترهاي شرق بود و نمايشهايش بزبان توركي اجرا مي شد تعطيل گرديد.)) همچنين در ادامه اين سياستها در سال 1944م استفاده از هر زباني بجز فارسي در تمام مجامع، سخنراني ها و نمايشها ممنوع اعلام گرديد. در ادامه سياستهاي تورك ستيزي و استعماري در ايران، آذربايجان به پنج تكه بنام استان با نامهاي غير آذربايجان و بر اساس اعداد رياضي تقسيم كردند. بدين شكل جريان فارسي سازي ايران و در واقع هويت تراشي غير واقعي براي ايران از طريق امحاء و انكار و تحريف قوميتها و مليتهاي غير فارس ايران با شدت و شتاب فراواني در حال اجرا بود. بي شك آذربايجان و انديشمندان، نويسندگان و فعالان سياسي و فرهنگي تورك در آنزمان با شرايطي بس مصيبت بار مواجه بودند. در آن مقطع هيچ كتاب، نشريه يا نوشته ايي بزبان توركي اجازه چاپ نداشت و بسياري از اهل قلم و فرهيختگان و نخبگان آذربايجان بدلايل واهي و تنها بجرم تورك بودن و دفاع از فرهنگ ابا و اجدادي به زندان و تبعيد رفتند و از همان موقع نيز سياست "مارك زني" براي آذربايجان و آذربايجاني شروع شد، هركسي مي خواست از اين خاك پاك سخن گويد فورا با برچسب هايي نظير كمونيست، تجزيه طلب، پان توركيست و ... مواجه مي شد و براي مدت طولاني روانه سياهچاله هاي رژيم ديكتاتور استعمارگر مي شد.

بهرحال رضاخان دست نشانده با دستور و راهنمايي اربابان خارجي اش افرادي قلم به مزد را اجير كرده بودند تا هرچه مي توانند در راستاي سياست استحاله و تخريب فرهنگي ملتهاي غير فارس ايران قلم زده و همت گمارند. اين افراد با اختراع واژه و تاريخ مجعول و موهوم "آريايي" شروع به تحريف حقايق و علوم نمودند. يكي از اين جاعلان پان ايرانيست معروف "سيد احمد كسروي" است كه نظريه كاملا بي اساس و غيرعلمي و پوچ خود را با عنوان "آذري" در خصوص زبان ملت آذربايجان ارائه نمود و حتي براي اينكارش از انگليسيها نيز جايزه گرفت و به عضويت افتخاري دانشگاه سلطنتي انگلستان درآمد.

بصورت خلاصه كسروي در تئوري خود مي گويد: ((زبان مردم آذربايجان تا قبل از ورود مغولان به ايران شاخه و لهجه ايي از زبان فارسي بنام آذري بوده است كه بعد از ورود مغولان به ايران زبان مردم آذربايجان زير شمشير آنان تورك شده است.))

اين تئوري كه گام خوبي در جهت بي هويت نمودن آذربايجان و ايران و متقابلا هويت تراشي جديد و غير واقعي براي آن بود بر پايه هيچ منطق، علم و يا استنادات و يافته هاي تاريخي استوار نبود و علوم مختلفي نظير زبانشناسي، تاريخ، باستان شناسي آنرا رد مي كنند و پزخندي نيز به وي مي زنند! در اينجا تنها به چند دليل و سند از صدها دليل و سند كه اين تئوري را مردود مي شمارند اشاره مي گردد: از نظر علم باستان شناسي و تاريخ، آذربايجان از زمانهاي بسيار دور يكي از سرزمينهاي توركها بوده است كه قوم "آذ" يا "آس" كه همان آذربايجاني ها باشند در اين منطقه زيسته اند و منشا تمدني شگرف بودنده اند. امروزه تپه هاي "حسنلي"، "گؤي تپه" ، "هفتوان تپه" ، "تخت سليمان" و ... در همين نواحي غربي آذربايجان كه يادگار توركهاي باستان از 7000 سال قبل تاكنون هستند نمونه هاي آثار باستاني رد كننده نظريه كسروي مي باشند. همچنين در كتيبه هاي آشوري و اورارتويي كه صحبت از آذربايجان كرده اند متعلق به 3500 سال قبل است و نكته مهم و جالب اينكه تاكنون هيچ مدرك و سند و يا كتيبه ايي كه از قوم يا ملتي بنام آذري صحبت كرده باشد يافت نشده است. همينطور اين نظريه توسط علم زبانشناسي كاملا رد مي شود، بدين شكل كه زبانشناسان، زبانهاي جهان را بر اساس ساختار، گرامر و اصول دستوري به سه دسته "التصاقي"، "الحاقي"، "ريشه ايي يا هجايي" تقسيم بندي مي كنند كه طبق آن زبان توركي جزو زبانهاي "التصاقي" است و اين در حاليست كه زبان فارسي جزو زبانهاي الحاقي قرار ميگيرد. شايان ذكر است با مطالعات محققان و مورخان داخلي و خارجي التصاقي زبان بودن اقوام باستاني كه در ايران حكومت كرده اند ثابت شده است. از جمله اين اقوام باستاني كه از 7 هزار سال قبل تا كنون در جغرافياي ايران امروزي و يا آذربايجان كنوني زيسته اند و تمدن آفريده اند و زبان آنها التصاقي يعني هم ريشه با زبان توركي و مخالف زبانهاي الحاقي نظير فارسي كنوني، كردي كنوني، عربي و ديگر زبانهاي سامي بوده اند مي توان به اقوام ذيل اشاره نمود: سومئري ها، ايلامي ها، كاسسي ها، ساكاها، هيت ها، هوري ها، اورارتوها، قوتتي ها، لولوبي ها، آراتتاها، مادها و ... .

حال چرا كسروي با وجود اينهمه دلايل روشن تاريخي مبني بر تورك بودن آذربايجانيها، نظريه آذري خود را مطرح مي كرد تنها يك هدف دارد و آن همانا تحريف تاريخ و واقعيات در راستاي سياستهاي تورك ستيزي و پان فارسيستي است و در واقع آنها با اينكارها سعي داشتند وانمود نمايند كه قديميترين ساكنان و صاحبان ايران قوم "پارس" است كما اينكه پيشتر هم اشاره شد كه آذربايجان داراي تاريخ 7هزار ساله است ولي ايادي استعمار قلم بدست گرفتند تا در مقابل اين واقعيت تاريخي مقابله كنند اما هرچه تلاش كردند نتوانستند تاريخ بهتري از تاريخ مجعول 2500 ساله آريايي را بر اين سرزمين (ايران) بنگارند.

به هر حال ماهيت استعماري اين تئوري ها امروزه كاملا مشخص و روشن است، اما افسوسها باد اكنون نيز عده ايي از "آگاهان تبهكار" يا "ناآگاهان بي خرد" بازهم بر نظريه غلط و استعماري و دروغين كسروي پافشاري نموده و زبان ملت آذربايجان را آذري مي خوانند و در واقع اين آذري كسروي ساخته كه زماني حتي ادعاي پيامبري و برانگيختگي مي كرد و دين جديدي بنام "دين پاك" را عرضه مي كرد، اهانت و توهين بزرگي است به تك تك آذربايجانيها، برخي هم آذري را تلخيص آذربايجاني مي دانند كه بي اساسي اين نظريه كمتر از نظريه كسروي نيست، وقتيكه پذيرفتيم به خراساني خرسي، به اصفهاني اصفهي، به شيرازي شيزي، به كرماني كرمي، به سمناني سمي، به كاشاني كاشي، به افغاني افي، به تاجيك تاجي و به تهراني تهي بگوييم ما هم مي پذيريم كه به آذربايجاني آذري بگوييم!

پروژه تغيير اسامي توركي به فارسي:

يكي ديگر از پروژه هاي توركي زدايي و انكار توركها در ايران تغيير مناطق جغرافيايي و نام اشخاص از توركي به فارسي و ممنوعيت صدور شناسنامه براي نامهاي توركي است. بدين شكل كه از زمانيكه رضاخان وزير جنگ بود شروع شده بود و ليكن چون بصورت نامنظم! و غير سيستماتيك صورت مي گرفت براي رفع اين مشكل! و براي سر و سامان دادن و تسريع بخشيدن به آن، مركز واحدي بنام "فرهنگستان ايران" پديد آمد و " محمد علي فروغي" اين پان فارسيست منحوس در آن نقش اساسي ايفا نمود. با پيشنهاد وي "كميسيون جغرافيا" وابسته به فرهنگستان تشكيل شد و وظيفه اصلي اين كميسيون ((تبديل اسامي بيگانه اماكن ايراني به فارسي)) اعلام ميگردد. در واقع منظور آنها از لفظ "بيگانه" زبان توركي و ديگر زبانهاي غير فارسي به فارسي است كه به اجبار مي خواهند فارسي را زبان اصلي اين كشور نشان دهند. از جمله مناطقي كه طبق اين سياست از توركي به فارسي تغيير نام يافتند به موارد ذيل كه مشتي از خروارند اشاره ميگردد:

اورمو به رضائيه، سلماس به شاهپور، سولدوز به نقده، سايين قالا به شاهين دژ، تيكان تپه به تكاب، سويوق بولاق به مهاباد، خياو به مشكين شهر، اوجان به بستان آباد، توفارقان به آذرشهر، قره داغ به ارسباران، قوشاچاي به مياندوآب، آراز به ارس، ساوالان به سبلان، جيغاتي به زرينه رود، تاتائو به سيمينه رود، آجي چاي به تلخه رود، خزر به مازندران و ... .

همچنين در ادامه همين پروژه استعمارگران محدوديتهاي فراواني را در نامگذاري توركي اشخاص اعمال ميكردند، بگونه ايي كه يا اسامي توركي را ثبت نمي كردند و يا اسمي فارسي مشابه آن نام توركي را پيشنهاد مي دادند. به هر صورت ماهيت استعماري اين پروژه نيز كاملا مشخص است، بعد از اين جنايتهاي فرهنگي-سياسي بود كه پان فارسيستها اين ايادي استعمار در كتابهاي رنگين خود نوشتند كه مثلا فلان منطقه آذربايجان داراي نام فارسي است كه بعد از ورود مغولان به ايران توركي شده بودند ولي به همت فرهنگستان بزبان اصلي يعني فارسي بازگردانده شدند!

بهرحال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 معدودي از اين اسامي رسما به نامهاي اصلي و توركي خود بازگشتند اما متاسفانه بدليل وجود لابي هاي پان فارسيستي و نيز بوجود آمدن مسائلي نظير جنگ ايران و عراق و ... متاسفانه تعداد كثيري همچنان يادگارهاي شوم استعمار را با خود به يدك مي كشند و اميد ميرود دولتمردان با نگاهي واقع بينانه تر به موضوع كثيرالملله بودن ايران سياستگذاري نمايند.

 

پروژه غلامان و نوكران تورك:

بحث غلامان و نوكران تورك از ديگر طرحهاي استعمارگران در آذربايجان بود. بدين ترتيب كه توركها در كتابهاي تاليف شده از طرف اين تبهكاران با پيشوند ((غلامان و نوكران)) ياد مي شوند، در كتابها و داستانهاي ايشان توركها افرادي جاني و غارتگرند كه هيچ بويي از تمدن نبرده اند. در واقع هدف اين پروژه نيز سست كردن تورك هاي ايران در گرايش به فرهنگ خود بود، استعمارگران مي خواستند توركها را از لحاظ رواني نسبت به تاريخ و گذشته خود بي اعتنا نمايند.

در هيچ يك از اين كتب رنگين اشاره ايي به تمدن عظيم و دانشمندان و عالمان تورك نشده است و حال اينكه از زمان حكومت "ايلام" تا انقراض حكومت پهلوي در ايران 22 امپراطوري حكومت كرده اند كه 16 مورد آنرا توركها تشكيل مي دهند و حال اين جنابان پان فارسيست سعي دارند نارسايي هاي تاريخي خود را با تخريب توركها برطرف سازند.

متاسفانه اين مورد نيز هنوز از طرف برخي نويسندگان مورد استفاده قرار مي گيرد و هزاران افسوس كه بحث غلامان و نوكران تورك را در كتب درسي تحصيلي مي بينيم و جا دارد مسئولين فرهنگي و آموزشي يك بازنگري اساسي در كتب درسي تحصيلي انجام دهند و باقيمانده آثار رژيم سابق را از لابلاي اوراق آنها بزدايند.

 

1-ايلام

التصاقي (تورك)

12-سلجوقيان

تورك

2-ماننا

التصاقي (تورك)

13-خوارزمشاهيان

تورك

3-ماد

التصاقي (تورك)

14-ايلخانان

تورك

4-ساكالار

تورك

15-جلايريان

تورك

5-هخامنش

آريايي

16-تيموريان

تورك

6-سلوكيان

يوناني

17-قره قويونلو

تورك

7-اشكانيان

تورك

18-آغ قويونلو

تورك

8-ساساني

آريايي

19-صفويان

تورك

9-اموي

عرب

20-افشاريان

تورك

10-عباسي

عرب

21-قاجار

تورك

11-غزنوي

تورك

22-پهلوي

آريايي (پارس)

 

منبع جدول: كتاب ((توركون قيزيل كيتابي)) جلد 1، رفيق اؤزده ك .

 

پروژه بازيهاي باستان شناسي:

بازيهاي باستان شناسي نيز از ديگر پروژه هاي انكار و نفي و بيگانه دانستن توركها در ايران بود به اينگونه كه ايادي استعمار و در راس آنها پان ايرانيستها و پان فارسيستها با كمك صهونيسم كاوشهاي باستان شناسي در ايران را تصريع بخشيدند و حفاريهاي مختلفي انجام دادند كه البته در ظاهر اين كارها نيك و مطلوب است ولي با عنايت به ماهيت استعماري آنهاست كه پي به سياست كاوشهاي باستان شناسي مي بريم. آنها كه هيچگاه مدافع حقيقت نبودند، كوشيدند اشياء بدست آمده در حفاريها را متعلق به قوم "پارس" نشان دهند و هر كتيبه و نشانه ايي هم كه در مورد تمدن توركها در ايران بدست مي آوردند به انواع مختلف آنرا نابود و يا به زيرزمين موزه ايران باستان منتقل مي كردند، بگونه ايي كه ((اكنون بيش از 10هزار سنگ نبشته و كتيبه به گويشهاي مختلف توركي باستان در اين زيرزمين موجود است كه تاكنون قرائت و منتشر نشده اند.)) و چه بسا حقايقي در آن كتيبه هاست كه با مذاق پان فارسيستها سازگاري ندارد.

اما تدوين سياست و برنامه هاي كلان تورك ستيزي در ايران از دهه سي به بعد بر عهده 5 لژ فراماسونري يعني لژهاي "كوروش"، "اصفهان"، "خيام"، "آريا"، "صفا" گذاشته شد و افراد بدنام تورك ستيز رهبري اين لژها را عهده دار گشتند. هرچند كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در 1357 سردمداران و اعضاي اين لژها دستگير و يا متواري شدند، اما برخي از افراد متاثر از تبليغات آنها و با سواستفاده از رافت جمهوري اسلامي در مراكز دانشگاهي، آموزشي و فرهنگي كشور نفوذ كرده اند و سياستهاي خود بر عليه توركها و آذربايجان را ادامه مي دهند.

بهرحال آنچه در فوق به آنها پرداخته شد مواردي حساس از سياستهاي استعماري و تورك ستيزانه بودند كه در همين تاريخ بر پيكر آذربايجان فرود آمدند و متاسفانه زخمهاي عميقي نيز برجاي گذاشته اند.

 

 

منابع مورد استفاده:

1-گذشته چراغ راه آينده است، نشر جامي

2-سيري در زبان و لهجه هاي توركي، دكتر هيئت

3-ايران توركلرينين اسكي تاريخي ج 1-2، پروفسور زهتابي

4-نگاهي نوين به تاريخ ديرين تركان ايران، محمد تقي رحماني فر

5-يادمانهاي توركي باستان، دكتر محمدزاده صديق

6-توركون قيزيل كيتابي، رفيق اؤزده ك.

 

 

رضا داغستاني – مهرماه 1382

http://chenlibel-sulduz.blogfa.com/post-34.aspx     

 

توضيح : اين مقاله در شماره سوم نشريه نداي سولدوز در آذرماه 1382 چاپ شده است.

 

Kimlik (هوییت)
یازار : | ساعات 12:51 گون سه شنبه نهم مهر 1387
| باغلانتی لار