تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
اولو تانري نین آدی ايله
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز
Home | Archive | RSS
  ستارخان

ستارخان


ستار قره‌داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال ۱۲۸۵ق (۱۸۶۸ میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی قره‌داغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر می‌گشت. او و دو برادر بزرگ‌ترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می‌شد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینه‌ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.


ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می‌خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجیگری پاره‌ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او می‌سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می‌داد.



مشروطه طلبان تبریز، در عکس ستارخان و باقر خان نیز دیده می‌شوند

او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی مطالبی انتشار می‌یافت.

در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»

پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.


تصویر دیگری از ستارخان

هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.



آرامگاه ستارخان در جوار بقعه عبدالعظیم حسنی در شهر ری

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که جمعا سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند (۳۰ رجب ۱۳۲۸ق).

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران دار فانی را وداع گفت و برخلاف وصیتش، در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار تهرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع می‌کردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود ۵۳ سال داشت.

قایناق

Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 19:45 گون شنبه بیست و پنجم آبان 1387
| باغلانتی لار

  ستارخان ، سردار مجاهدان انقلاب مشروطه

ستارخان ، سردار مجاهدان انقلاب مشروطه 


انقلاب مشروطیت یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ مبارزات در ایران است.سالگرد تولد او بار دیگر به ما فرصت می دهد که خاطره فداکاریها و قهرمانیهای مبارزان و مجاهدان خود را گرامی بداریم و از آزادی و آزاداندیشی آنان تجلیل بعمل آوریم.

در میان همه فرازهای فرایند ها، جنبش انقلابی ی مشروطه خواهی جائی دیگر و در میان همه چهره های آن سیمای ستارخان جلائی دیگر دارد .

ستارخان سررشته نبرد اصلی و قاطعانه با استبداد محمد علیشاهی یعنی نبرد مسلحانه علیه آنرا به کف گرفت و تا بساط جابرانه او را در هم نپیچید ، آرام نگرفت و برجای ننشست.

رهبر بی رقیب نهضت انقلابی مشروطیت و نیروهای انقلابی مردمی که از تبریز برخواستند در این زمان از بین پائین ترین اقشار آذربایجان برخاسته ، متجلی به خصائص و صفات ایشان بود. پافشاری ، مردانگی و از خود گذشتگی ستارخان و وفاداریش نسبت به منافع مردم در راه مبارزه علیه سلطه ظلم و استبداد و تجاوز خارجیان و صحت نظرش در انتخاب راه مبارزه مسلحانه در برابر خشونت و جبر استبداد و مقاومتی که از خود در این راه نشان داد به او مقامی شامخ در بین چهره های درخشان تاریخ ایران داده است. این خصائل و صفات به ستارخان اجازه داد که از مرحله ساده ترین مجاهد متناسب با پیشرفت مبارزه و تشدید آن به مرتبه رهبری و پیشوائی مبارزه نائل آید.

ستارخان ، قهرمان درخشان ستاره انقلاب مشروطیت وسردار ملی در بیست و هشتم مهرماه ۱۲۴۵ شمسی در سرزمین سرسبز قره داغ و در یک خانواده روستایی چشم به جهان گشود.

ستارخان پس از کوچ خانواده اش به تبریز در جوانی با نشان دادن دلاوریها در مبارزه با ستم و خودکامگی، نامش بر سر زبانها افتاد. ستارخان چنانچه از تصاویربه جای مانده، آشکار است، مردی استوار باچشمانی روشن و نافذ بود که سوار بر اسب در کوچه های تبریزبا رشادت در برابر نیروهای دولتی مقاومت می کرد.
 

ستارخان با شروع نهضت مشروطه در راس مجاهدان آذربایجان قرار گرفت و چنان درایت و نبوغ نظامی از خود نشان داد که به یک چهره جهانی تبدیل شد و از سوی ملت به سردار ملی ملقـب شد.

در روزگاران سخت قیام تبریز و در ایامی که تعداد مجاهدین که در مقابل هزاران سپاه خونخوار استبداد مقاومت می کردند ، در ابتدا از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد ، ولی چندی نگذشت که هزاران مبارز آذربایجانی که بیشتر آنان از تبریز بودند به یاری و وفاداری از وی و دیگر یارانش شتافتند و در کنار وی به مبارزه پرداختند. ستارخان با شجاعت و رشادت بی پایان خود ، نهضت را به بهترین وجه رهبری نموده ، آن را از ظلمات دوران سختی گذرانده به سمت پیروزیهای بعدی و عقب راندن نیروهای دولتی از تبریز و فتح تهران رهنمون ساخت. سردار ملی در پیکارهای رهایی بخش مردم آذربایجان ، خدمات گرانقدری به انقلاب و آزادی کشور کرد . در این زمان در ایران کوچکترین نشانه ای از آزادی نبود.

ستارخان نسبت به مسائل نهضت آگاهی کامل داشته و با دقت و امعان نظر خاص در مورد آنها تصمیم می گرفت.تصمیماتی که بکرات صحت آنان در برابر تردید ، دو دلی و تزلزل بالاترین تحصیل کردگان زمان ثابت و مسلم شد.

هنگامیکه دوست نمایانی !! (که به راه خیانت به نهضت پیوستند) میدان را خالی گذارده و فرار کرده بودند ، ستارخان مردانه مقاومت کرده، راه صحیح مقابله با دژخیمان محمد عـلیشاه را انتخاب نمود و صدای شلیک تفنگهای او و یارانش، ولوله ی سیاست بازانی را که در صدد تحکیم پایه های استبداد بودند ، محو کرد.

ستارخان همیشه پیشاپیش سربازان خود و در مرکز خطر جنگید و هر گز خیال تسلیم و شکست بخود راه نداد.

داستان عمل قهرمانانه اش در سرنگون کردن پرچمهای سفید تسلیم در برابر استبداد بر سر در خانه ها در بعض محلات تبریز در سخت ترین لحظات مبارزه در ایامی که بیش از سی هزار سرباز و اجیر دولتی ، عده ی قلیل او را در محله امیرخیز محاصره کرده بودند ، سرمشقی از مقاومت و پایداری در لحظات سخت نبرد می باشد. پس از سرنگونی بیرق های سفید بود که شهر یک پارچه از جای جنید و تا سراسر ایران را به جنبش نیاورد ، از پای ننشست.

در چنین شرایطی بود که ستارخان قدعلم کرد ، ورق را برگرداند و با این شاهکار خود جانی تازه در کالبد مردم دلمرده داد. مردمی که شراره های انقلاب را خاموش شده می پنداشتند تا دیدند هنوز اخگری از خطه ای از کشور برخاست ، به سوی آن رو آورده و دلهای خود را با نور آن روشنی دادند.
ستار خان شجاعت را با فروتنی ، رزمندگی را با جوانمردی ، سپاهیگری را با درایت ، و صداقت را با مردم دوستی توام داشت.این قهرمان آزادی با این ویژگی های برجسته در یک لحظه حساس و تاریخی به پا خاست که دموکراسی نوپای ایران با کودتای محمد علی شاه از بین رفته و ظلمت استبداد ، سراسر کشور را فرا گرفته بود.

جواب دندانشکن این سردار آذربایجانی به کنسول روس در تبریز که می خواست به هر حیله او را از جنگ بازداشته و وادار به تسلیم کند و باو پیشنهاد کرده بود که پرچم تزار روس را بر بالای خانه خود نصب کند تا از حمله دولتیان در امان باشد ، در روزگاری که وکیل با سواد تبریز ، تقی زاده در سفارت انگلیس پنهان شده بود ، بهترین دلیل بر احساسات عالی میهن پرستانه وی و مقاومت و مبارزه آگاهانه اش دربرابر دخالت خارجیان در امور مملکت بود.

ستار خان در جواب کنسول روس گفته بود “جناب کنسول، من می‌خواهم هفت دولت زیر بیرق امیرالمومنین باشد، شما از من می خواهید زیر بیرق روس بروم؟ حاشا چنین نخواهد شد!”

ستارخان به صحت راه مبارزه مسلحانه برای نبرد با استبداد پی برده بود و در این راه مردانه پایداری کرد. وی با وجود خیانت هائی که سیاست بازان حرفه ای ( آنانکه تا قبل از پیروزی مجدد مشروطه ، میدان مبارزه را خالی گذارده و یا به ثناگوئی از محمد علیشاه مشغول بودند) در حق او کردند و با ایجاد تفرقه و نفاق بین مجاهدین او را علیل و خانه نشین کردند ، هرگز بدنبال جاه طلبی و ارضای هوس شخصی نرفت و در خدمت به مردم وفادار ماند و با زبان ساده و عامیانه میگفت ” من نگهبان توده هستم و میخواهم پاسبان این توده باقی بمانم .”

مقاومت و پایمردی مردم غیور و نترس تبریز به فرماندهی ستارخان در آن روزهای خطرناک و پیروزی درخشان آنها بر دشمن بی رحم و سرتاپا مسلح نه تنها دیگر مردمان ساکن در ایران، بلکه جهانیان را نیز به شگفتی واداشت.

در این زمان، نام ستارخان، سردار ملی که در آن موقع نماد قهرمانیهای تبریزیان و مبارزات ملت ایران شناخته می شد
در صفحه اول جراید دنیا ، چاپ شده از سوی نشریات ” بوکاچف” و ” گاریبالدی” لقب گرفت.

تنها بر اثر جانبازیهای مجاهدان آذربایجانی به رهبری ستارخان بود که استبداد صغیر سقوط کرده و پس ازآن تهران دست به تشکیل دولت زد. در واقع تحقیری که بر اثر بمباران مجلس و استیلای استبداد صغیربه کشور تحمیل شده بود با دلاوری و از خود گذشتگی مردم تبریز و در پیشاپیش آنان ، ستارخان شسته شد.

فاجعه پارک اتابک که در آن ستارخان به دست دشمنان ملت زخمی شد ، نقطه شومی در تاریخ مشروطه شد و پس از آن حادثه ناگوار که درتاریخ چهاردهم مرداد ۱۲۸۹ یعنی در چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطه که نیروهای ژاندارم، پلیس، قزاق‌ها و سواره‌های بختیاری به رهبری یپرم‌خان ارمنی و سردار بهادر (برادر سردار اسعد) با سلاحهای سنگین در اطراف پارک مستقر می شوند. سردار بعد از کمی تلاش، مجاهدان را به تحویل سلاحها راضی می کند ولی سخنان و افعال دو خائن، مجاهدان را از تحویل سلاحهایشان منصرف می سازد. در پی این کار، نیروهای دولتی به پارک یورش برده، مجاهدان را به گلوله می بندند. بدین ترتیب جنگ شروع می شود. ستارخان با مشاهدۀ ورورد بختیاریها به پارک با پنج گلوله، پنج تن از آنها را از پای در می آورد و سپس برای سنگر گیری راهی پشت بام می شود. در این هنگام گلوله ای از پشت پای سردار را هدف قرار داده او را زخمی می کند. سردار را به اتاقی برده، بستری می کنند.

مبارزه تمام می شود. ارامنه بعد از کشتن بیش از ۱۸ نفر از مجاهدان، وحشت را به اوج می رسانند. هر چه به دستشان می رسد می شکنند و از بین می برند. حتی لوح تقدیری که از طرف مجلس به سردار و مجاهدانش داده شده بود، دزدیده می شود. مردم با شنیدن خبر حادثه بازارها را بسته، اعتصاب می کنند و لیکن کار از کار گذشته بود.

فخر آذربایجان، ستارخان، با گلوله‌ای از پای می افتد و جایزه زحماتش را به خوبی دریافت می کند. طبیبان چارۀ کار را در قطع پای سردار می بینند ولی او بدین کار رضایت نمی دهد. بعدها با تلاش میرزا جواد ناطق و دیگران با زحمات حکیمان داخلی و خارجی زخم سردار کمی بهبود می یابد و می تواند که با عصا راه برود.

ستارخان اوخر عمر خود را تنها با آرزوی برگشت به سرزمین مادریش آذربایجان می گذراند و سر انجام نیز تاب این هجران را نیاورده، در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ بر اثر زخم پایش چشم از جهان فرور می بندد. بعد از مراسمی با شکوه در ۲۷ آبان ماه در باغ طوطی شاه عبدالعظیم به خاک سپرده می شود. روحش شاد.

 

 

قایناق

Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 1:37 گون دوشنبه سیزدهم آبان 1387
| باغلانتی لار

  آذربایجانین میللی دیره نیش سیمبولو

آذربایجانین میللی دیره نیش سیمبولو

 

نلسون ماندلا قهرمان ملی آفریقای جنوبی، مردی بود که 28 سال زندان را علیه دولت آپارتاید یان اسمیت تحمل کرد و عاقبت پس از رسیدن به آزادی از طرف دولت و ملت خود مورد بیشترین تکریم ها قرار گرفت، و نام او نامی است که حتی برای کودکان مدرسه ای در سراسر دنیا آشنااست و حضور او در هر مجمع و نشست بین المللی موجبات افتخار فراوان برگزارکنندگان آن مجلس است.

اما آنچه آدمی را به تفکر وامیدارد این است که چرا همه ی ما نلسون ماندلا زندانی سیاسی بزرگ را می شناسیم و حتی فیلم سینمایی اش را دیده ایم و نقل نبات رسانه هایمان نام اوست ولی کم نیستند و شاید زیادند کسانی که حتی نامی از صفر قهرمانی معروف به صفرخان، ساوونار ملی، نشنیده اند و جالب است که بدانیم او پرسابقه ترین زندانی سیاسی دنیاست،که با رنج 32 سال زندان در مخوفترین زندان های رژیم شونیست پهلوی، برای رهایی و رفع تبعیض از ملت آذربایجان مبارزه کرد و نهایتا بعد از آزادی او، مقارن با سرنگونی رژیم پهلوی،با او مانند شخصی عادی و بی نام و نشان رفتار شد و او به گوشه ای از تنهایی پرتاب شد،زیرا باز آذربایجان مورد تبعیض بود...

صفر خان در سال 1300 شمسی، در روستای شیسوان از توابع عجبشیر، یکی از شهرهای آذربایجان در خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود و تا سن 20 سالگی نزد پدر کشاورزی کرد و در بیست سالگی در راه مبارزه با فئودالیسم به حرکت ملی آذربایجان ملحق شد و در فرقه ی دموکرات به مقام ماژوری(سروانی) رسید. وی پس از جانفشانی هاو مبارزات بسیار در سال 1325 در پی سرکول قیام دهقانان همراه عدهای از قیام کنندگان متواری شد و به عراق رفت که در آ«جا دستگیر و زندانی شد. دو سال بعد، از زندان عراق گریخت و به ایران بازگشت ودر 18 اسفند همان سال بار دیگر دستگیر شد و به زندان افتاد. درسال 1329 وی را به جرم قیام مسلحانه برای براندازی نظام شاهنشاهی به اعدام محکوم کردند که پس از کودتای 28 مرداد 1332 حکم اعدام او به حبس عبد تقلیل پیدا کرد. او 32 سال حبس را حتی در زندانهای مخوفی مانند زندان برازجان به جان خرید و با وجود درخواست های مکرر و تحت فشار قرار دادن او برای نوشتن نامه ی تقاضای عفو به اعلیحضرت آریامهرو با وجود این که بسیاری از زندانیان سیاسی هم بند او با نوشتن ندامت نامه آزاد شدند، او تن به این ذلت نداد و همان گونه که خود می گوید به امید مردمش رنج اسارت را بر خود هموار کرد تا. با باز شدن در زندانهای ایران زیر فشار جنبش انقلابی مردم در سال 57، به همراه عده ی زیادی از زندانیان سیاسی آزاد شود.

نوشتن از کسی که 32 سال از بهترین سالهای عمرش را در سلول های تاریک و سیاهچالهایم مخوف گذرانده است و حتی لحظه ای به باز گشتن از راهش فکر نکرده است کار راحتی نیست، تحمل 11000 روز زندان و دوری از خانواده و صرف جوانی و میانسالی در راه عقیده، پشتوانه ای بسیار قوی از ایمان تزلزل ناپذیر حاصل از آگاهی اجتماعی و درد آشنا بودن می طلبد. اين آذربايجاني مبارز و نستوه از تبار بابك خرم‌دين ، كور اوغلو ،قاچاق نبي و ستارخان سردار ملي مي‌باشد كه هر يك از آنان براي سعادت و بهروزي خلقشان عمري صادقانه مبارزه كردند و نامي ماندگار يافتند. صفرخان نيز مثل آن قهرمانان ، جاودانه خواهد ماند ، چرا كه او نيز به خاطر رهائي هموطنانش از ظلم و ستم ظالمان ، اين همه رنج زندان و دربدري را تحمل كرد و خم به ابرو نياورد. شخصیت او به حق نماد مقاومت خلق آذربایجان است.

ولی پس از آزادی وی شاهد آن هستیم که ناجوانمردانه تنها گذاشته می شود. در حالی که او جوانی و زندگانی اش را در راه آزادی مردمش فدا کرده بود و هر چه از مال و مکنت و زن و خانواده داشت، در طول 32 سال حبس از دست داده بود و حال نیاز به کمک مردمش داشت. اما او هیچ گاه زبان به اعتراض نگشود و با همان عزت و نفس و متانتش سکوت کرد و بالاخره پس از گذشت بیست و جهار سال از آزادی اش درگذشت و در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

بگذارید در شرح کوتاهیمان تنها این را بگوییم تمام مراسماتی که در گرامی داشت یاد وخاطره ی این عزیز هر سال به خصوص سالگرد وفات ساوونار مللی مان برگزار می شود بدون استثنا با دخالت نیروهای امنیتی و اغلب دستگیری چند تن از حضار به هم می خورد.

پس بر ما آذربایجانی ها واجب است که قهرمان ملی خود را به نسل های جدید بشناسانیم و در سطح بین المللی نام صفر قهرمانی را در کنار نام نلسون ماندلا و دیگر قهرمانان تاریخی زنده نگهداریم.

 

Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 0:42 گون دوشنبه دهم تیر 1387
| باغلانتی لار

  raşid behbovin biogirafisi

به احتمال زیاد تا به حال ترانه معروف  "کوچه لر سو سپمیشم" را شنیده اید . ترانه پر محتوایی که  با صدای رشید بهبود اف در ذهن همگان برای مدت های مدیدی نقش  بسته است. یا ترانه "آنا" و یا " آریلیق " ، " ریحان " وی که گوش آشنای همگان هست و در واقع جزء جدا نشدنی موسیقی آذربایجان هست.و این ترانه های  زیبا و دلنشین ، موسیقی آذربایجان را به دنیا معرفی کرد.

رشید بهبود اف یکی از بزرگترین خوانندگان آذربایجان هست که نامش به تاریخ موسیقی آذربایجان پیوند خورده است.از بین ترک زبان ها کم تر کسی را می توان پیدا کرد که صدای زیبای رشید را نشنیده باشد. شهرت رشید یشتر به خاطر ترانه های عاشقانه ای بوده  که هنوز هم در ذهن همگان هست.و هر ساله ملت آذربایجان در روز 14 دسامبر روز تولدش را  جشن می گیرند

بسیاری از مردم ،با استعداد فوق العاده ی رشید بهود اف ازسال 1945 با فیلم "آرشین مال آلان" آشنا شدند.رشید نقش اصلی (عسگر) را بازی می کرد ،یک تاجر ثروتمندی که در زندگی همه چیز داشت به جز شانس انتخاب همسرکه خود را به عنوان دستفروش لباس معرفی می کند. تا بتواند همسر خود را پیدا کند.

پخش این فیلم کمدی  که  همزمان با جنگ جهانی دوم بود بسیار موفق بود و مخاطبان زیادی را جذب کرد.البته این تنها دلیل شهرت وافر رشید نبود.

رشید به کشور های زیادی از جمله ترکیه ،فنلاند، انگلیس، ایران،چین، بلغارستان، بلژیک،اتیوپی،هند،عراق، شیلی،آرژانتین و ... سفر کرد.که در این سفر ها همیشه دوست داشت که حداقل ترانه ای به زبان آن کشور برگزار کند. که علاوه بر اجرای ترانه های محلی آن کشور ها به زبان خودشان،بسیاری از کارهای زیبای خودش را به همان

زبان ترجمه و اجرا میکرد.زبان هایی مثل انگلیسی ، فارسی ، روسی و....

کارهای رشید تا حدی بی نظیر بود که در سال 1959، موسیقیدان اتحاد جماهیر شوروی نام گرفت.کارهای رشید علاوه بر این که طرفدار داخلی زیادی داست در خارج از اتحاد جماهیر شوروی هم مخاطب زیادی داشت .که به راحتی میتوان گفت کار هایش جهانی ست.رشید به عنوان یک آذربایجانی ، در شهر تفلیس (گرجستان) متولد شد. پس از یادگیری مقدمات موسیقی نزد پدرش مجید بهبود اف که او نیز خواننده ی بزرگی بود.

در ایروان در یک گروه موسیقی جاز شروع به فعالیت کرد.و در کنار آن در ارکستر فیلارمونیک ایروان نقش خوانندگی را به عهده داشت.وی هم چنین بین سال های 1938 تا 1944 خواننده ی بی نظیر تنور در opera house ایروان بود.

زمانی که توفیق قلی اف ،آهنگساز چیره دست آذربایجان پی برد که رشید بسیاری از آهنگ های او را خوانندگی میکند .به آذربایجان دعوتش کرد تا با هم ، هم کاری کنند .که رشید دعوت او را پذیرفت. و ایروان را  برای ادامه زندگی ترک کرد . که آن ها سال های زیادی با هم ،کار کردند.

وی در آذربایجان سولیست فیلارمونیک آذربایجان بود(1956-1946). در state opera

آذربایجان نقش اصلی را داشت. به عنوان مثال در نقش "بالاش " در "سویللی "  "فیکرت امیر اف"  خوانندگی کرد.

وی هم چنین به فعالیت های آموزشی در state consert Ensemble پرداخت.(1957-1959). در سال 1966 مجمو عه ای تحت عنوان state song teater تأسیس کرد که امروزه به نام Behbudov teatr شناخته شده است.

رشید در یک سری از فیلم ها هم ایفای نقش کرد مثل نقش" بالاش" در "سویللی"،

"بختیار" در"سویملی ماهنی لار"،در " دوغما خلقیمیزه"، در"-- jı Gastrol1001" و...

رشید به صورت خیلی جدی کار می کرد و یک انسان ایده آلیست بود که با توانای استثنایی بیان و گوش خوبی داشت می توانست  بعد از ان که یک ترانه رابرای اولین بار می شنید آن را به راحتی تکرار کند.

وی به راحتی به زبان های انگلیسی،آلمانی و فرانسه صحبت می کرد. بسیاری نیز معتقد هستند که توانایی او در خواندن ترانه های روسی بهتر از خود خوانندگان روسی هست.

امروزه بسیاری از خوانندگان سعی دارند که از روش های خوانندگی وی تقلید کنند اما

این به سادگی امکان پذیر نیست چرا که رشید ذاتأ استعداد خوانندگی داشت.و اگر او را نابغه موسیقی بنامیم اغراق نیست چراکه او استعداد استثنایی در موسیقی داشت.

وی در سال 1973 در گذشت و در تمام مدت زندگی از صدای خود چنان محافظت کرد که گویی همواره همان صدای سنین پختگی خود را با همان شیوای و پختگی داشت.

گوزومون نورو، گوزل آنا

بويوتدون سن مني يانا يانا

گوزومون نورو، جانيم آنا

بويوتدون سن مني يانا يانا

 

اءودلوسان گون کيمي، بير قاينار حايات کيمي

بورجلويام من سنه، سنه بير اولاد کيمي

عزيز آنام

نه کي آرزو کاميم وار

قلبيمه توتموش قرار

آند اولسون سنه جان آنا

قدريني ال بيلير

عطريني گول بيلير

سشچينين آغينا، قاراسينا قوربانام

کونلونون او هزين

لاي لاسينا قوربانام

عزيز انام

بشييم اوسته لاي لاي چالدين

گجلر صوبحه تک ، گادمي آلدين

استينه فصيلي هميشه ياز بيلميشم

اولوب کي من سنين قدريني آز بيلميشم

عزيز آنام

نيتين خوشدور

صافدير سودون

گولاغيمدا گاليب هر اويودون

اوغلونا قيزينا، آي ايعتيبارلي انا

نفسي گول کيمي

قلبي باهارلي آنا

عزيز آنام

 

 

            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 0:41 گون دوشنبه دهم تیر 1387
| باغلانتی لار

  محمد امين رسول زاده

محمد امين رسول زاده  
( مغز متفکر و استراتژيست  ١٩٥٥ -١٨٨٤ )

 
محمد اين رسول زاده، دولت مرد و چهره معروف آذربايجان و يکى از بنيان گذاران جمهورى آذربايجان در تاريخ ٣١ ژانويه ١٨٨٤ در منطقه "نوخان" (نزديک باکو) بدنيا آمد. محمد امين تحصيلات اوليه خود را در مدرسه روس- مسلمان آغاز و سپس در "کالج حرفه‌اى" ( اکنون کالج نفت ناميده ميشود ) ادامه داد. او از سال ١٩٠٣ به بعد بهنگام دانشجوئى شروع به نوشتن در نشريات مختلف اپوزيسيون کرد.

 
در دوران انقلاب اول روس (١٩٠٧-١٩٠٥)، رسول زاده اولين غسل تعميد سياسى خود را با اخراج از کالج گرفت. در آن زمان پلاتفرم ضد سلطنتى او و مطالبات وى براى خود‌مختارى آذربايجان او را با سوسيال دموکراتها يعنى کمونيستهاى آينده متحد نمود. رسول زاده در جريان انقلاب ١٩٠٥ روسيه در باکو، بهنگامى که پليس در جستجوى استالين بعنوان يکى از محرکين اصلى شورش بود، جان او را نجات داد. (١) رسول زاده بعد از انقلاب فعاليت روزنامه نگارى خود را ادامه داد. اولين نمايشنامه معروف او بنام "نورى در تاريکى" در سال ١٩٠٨ در باکو روى صحنه رفت. در سال ١٩٠٩ براى شرکت در قيام ستارخان رهبر قيام مشروطه آذربايجان راهى ايران شد. (٢) زمانيکه در ايران بود روزنامه "ايران نو" ارگان حزب دموکرات ايران را تأسيس نمود.(٣) رسول زاده در سال ١٩١١ وقتى قشون روس وارد آذربايجان شد، راهى استامبول گرديد، جائيکه آثار او در نشريات مختلف عثمانى منتشر ميگرديد. رسول زاده بدنبال عفو عمومى که به مناسبت ٣٠٠ مين سال تأسيس خاندان رومانف اعلام گرديد به باکو باز گشت .

 
يکى از بزرگترين دستاوردهاى رسول زاده احياى نامهاى قومى "آذرى" و "آذربايجان" بود.

 
زمانيکه معاهده گلستان ١٨١٣ و ترکمن چاى ١٩٢٨ بين ايران و روس منعقد گرديد، بخشى از خانات (دوک نشين) قديمى آذربايجان نيز به خاک روسيه الحاق ميگردد. دولت روسيه تقسيمات ادارى و سنتى آذربايجان (خانات) را به تقسيمات جديد بنام " گوبرنيا" (استان) تغيير ميدهد ولى نام آذربايجان به همان نام در ايالات شمال ايران باقى ميماند. از زمان الحاق بخش شمالى آذربايجان توسط روسيه حدود صد سال، روسها آذربايجانى ها را "مسلمان" و يا "تاتار" خطاب ميکردند، که هيچکدام از آنها درست نبود و اين رسول زاده بود که در سال ١٩١٤ کوشش نمود تا نام تاريخى ملت آذربايجان؛ "ترکهاى آذربايجانى" دوباره برقرار گردد.

رسول زاده از سال ١٩١٧ در سمَت صدر "حزب ملى مساوات" خدمت نمود و بعد از انحلال فدراسيون ماوراء قفقاز در ٢٨ مى ١٩١٨ به رهبرى "شوراى ملى" آذربايجان بر گزيده شد. شوراى ملى به رهبرى رسول زاده استقلال جمهورى آذربايجان را اعلام ميکند. رسول زاده هرگز هيچ پست حکومتى را نمى پذيرد و بعنوان عضو فعال پارلمان آذربايجان تا سقوط جمهورى آذربايجان در سال ١٩٢٠ بعنوان رهبر ايدئولوژيک جمهورى آذربايجان باقى ميماند. رسول زاده در تأسيس دانشگاه دولتى باکو در سال ١٩١٩ فعالانه شرکت ميکند. شعار معروف رسول زاده " پرچمى که يک بار بالا رفت، ديگر فرود نمى آيد" بعدها در آستانه فروپاشى شوروى به معروفترين شعار تظاهرات سالهاى ١٩٩٠ تبديل ميگردد. رسول زاده در سال ١٩٢٠ بدنبال سقوط جمهورى آذربايجان دستگير، ولى دوستى او با استالين سبب آزادى اش ميشود. بعد از آزادى بمسکو ميرود و به مدت دو سال بعنوان نماينده کميسارياى ملت‌ها در مسکو کار ميکند و در سال ١٩٢٢ بدنبال ماموريتى که به فنلاند فرستاده ميشود هرگز به شوروى باز نميگردد. رسول زاده بقيه عمر خود را در تبعيد در لهستان (١٩٣٨)، رومانى (١٩٤٠) و بالاخره بعد از جنگ جهانى دوم در ترکيه (١٩٤٧) ميگذراند و در سال ١٩٥٥ در آنکارا وفات ميکند. او در مدت ٣٠ سال زندگى در تبعيد يک سرى آثار سياسى بسيار جدى درباره آذربايجان منتشر ميکند که هنوز در انتظار تحليل و ارزيابى همه جانبه قرار دارند.

نويسنده: فواد آخوندوف

 
ترجمه: دکتر على قره جه‌لو

www.turkiran.com

Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 14:20 گون شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
| باغلانتی لار

   دکتر فریدون ابراهیمی

 دکتر فریدون ابراهیمی

فریدون ابراهیمی در 29 آبان ماه 1297 در شهر آستارا متولد شد. ابراهیمی در خرداد ماه 1324 در رشته حقوق سیاسی از دانشکده حقوق تهران فارغ التحصیل شد. وی علاوه بر زبان مادری، به زبان های فارسی، فرانسه و عربی تسلط کامل داشت. مقالات زنده یاد ابراهیمی درباره تاریخ تمدن آذربایجان نقش مهمی در بیداری حس غرور ملی خلق آذربایجان داشت. ابراهیمی عضو کمیته مرکزی فرقه و دادستان کل آذربایجان بود.

21 آذر ماه 1325، ارتش شاهنشاهی به آذربایجان حمله کرد. فریدون ابراهیمی، همراه با تعدادی از رفقای خود، در داخل ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفتند و پس از 34 ساعت نبرد مسلحانه دستگیر شدند. او در زندان می گفت:

«من بهترین سال های عمرم را دراه آزادی و سعادت زحمتکشان آذربایجان صرف نموده ام. در این مدت تلاش کرده‌ام این وظیفه خود را شرافتمندانه انجام دهم. من در میان شعله های مبارزات خلق تربیت شدهام. از این رو خود را در خدمت خلق می دانم و به راه مبارزه مقدسی که در پیش گرفته ام افتخار می کنم. در این مراحل آخر مبارزه نیز اراده و جسارت خود را حفظ خواهم کرد.»

دو روز قبل از اعدام، او خواست که کت و شلوار مشکی را که هنگام عزیمت به پاریس، جهت شرکت در کنفرانس صلح تهیه کرده بود، برایش به زندان بفرستند. در تمام طول شب اعدام با رفقای خود صحبت کرد. او از وظیفه انسان ها نسبت به اجتماع و خلق و از شیرینی زندگی توأم با مبارزه سخنها گفت. سحرگاه، پس از اصلاح صورت، کت و شلوار خود را با پیراهن سفیدی بر تن کرد و کراوات سرخ رنگش را بگردن زد. در این کار نهایت سلیقه را به خرج می داد. او در مقابل تعجب بعضی از رفقا گفت:

«ما در تمام زندگی خود را با پاکی و ظرافت گذرانده ایم، چرا باید زیر چوبه دار با حالتی پریشان ظاهر شویم؟»

در آستانه ورود شاه به تبریز چون احتمال می‌دادند که عفو عمومی خواهد داد، به دستور شاه با عجله فریدون ابراهیمی را 4 صبح روز جمعه اول خرداد ماه 1326، در خیابان ستارخان تبریز، جلوی باغ گلستان به دار آویختند. در زیر چوبه‌ دار در نطق کوتاهی گفت: مسلمان‌ها در روز جمعه سر مرغ را نمی‌برند و شما انسانی را می‌کشید و با صدای رسا در حالی که شعار می‌داد، قهرمانانه به تاریخ پیوست.

 


Adlımlar (مشاهیر)
یازار : | ساعات 22:13 گون چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
| باغلانتی لار