|
ستارخان ، سردار مجاهدان انقلاب مشروطه

انقلاب مشروطیت یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ مبارزات در ایران است.سالگرد تولد او بار دیگر به ما فرصت می دهد که خاطره فداکاریها و قهرمانیهای مبارزان و مجاهدان خود را گرامی بداریم و از آزادی و آزاداندیشی آنان تجلیل بعمل آوریم.
در میان همه فرازهای فرایند ها، جنبش انقلابی ی مشروطه خواهی جائی دیگر و در میان همه چهره های آن سیمای ستارخان جلائی دیگر دارد .
ستارخان سررشته نبرد اصلی و قاطعانه با استبداد محمد علیشاهی یعنی نبرد مسلحانه علیه آنرا به کف گرفت و تا بساط جابرانه او را در هم نپیچید ، آرام نگرفت و برجای ننشست.
رهبر بی رقیب نهضت انقلابی مشروطیت و نیروهای انقلابی مردمی که از تبریز برخواستند در این زمان از بین پائین ترین اقشار آذربایجان برخاسته ، متجلی به خصائص و صفات ایشان بود. پافشاری ، مردانگی و از خود گذشتگی ستارخان و وفاداریش نسبت به منافع مردم در راه مبارزه علیه سلطه ظلم و استبداد و تجاوز خارجیان و صحت نظرش در انتخاب راه مبارزه مسلحانه در برابر خشونت و جبر استبداد و مقاومتی که از خود در این راه نشان داد به او مقامی شامخ در بین چهره های درخشان تاریخ ایران داده است. این خصائل و صفات به ستارخان اجازه داد که از مرحله ساده ترین مجاهد متناسب با پیشرفت مبارزه و تشدید آن به مرتبه رهبری و پیشوائی مبارزه نائل آید.
ستارخان ، قهرمان درخشان ستاره انقلاب مشروطیت وسردار ملی در بیست و هشتم مهرماه ۱۲۴۵ شمسی در سرزمین سرسبز قره داغ و در یک خانواده روستایی چشم به جهان گشود.
ستارخان پس از کوچ خانواده اش به تبریز در جوانی با نشان دادن دلاوریها در مبارزه با ستم و خودکامگی، نامش بر سر زبانها افتاد. ستارخان چنانچه از تصاویربه جای مانده، آشکار است، مردی استوار باچشمانی روشن و نافذ بود که سوار بر اسب در کوچه های تبریزبا رشادت در برابر نیروهای دولتی مقاومت می کرد. ستارخان با شروع نهضت مشروطه در راس مجاهدان آذربایجان قرار گرفت و چنان درایت و نبوغ نظامی از خود نشان داد که به یک چهره جهانی تبدیل شد و از سوی ملت به سردار ملی ملقـب شد.
در روزگاران سخت قیام تبریز و در ایامی که تعداد مجاهدین که در مقابل هزاران سپاه خونخوار استبداد مقاومت می کردند ، در ابتدا از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد ، ولی چندی نگذشت که هزاران مبارز آذربایجانی که بیشتر آنان از تبریز بودند به یاری و وفاداری از وی و دیگر یارانش شتافتند و در کنار وی به مبارزه پرداختند. ستارخان با شجاعت و رشادت بی پایان خود ، نهضت را به بهترین وجه رهبری نموده ، آن را از ظلمات دوران سختی گذرانده به سمت پیروزیهای بعدی و عقب راندن نیروهای دولتی از تبریز و فتح تهران رهنمون ساخت. سردار ملی در پیکارهای رهایی بخش مردم آذربایجان ، خدمات گرانقدری به انقلاب و آزادی کشور کرد . در این زمان در ایران کوچکترین نشانه ای از آزادی نبود.
ستارخان نسبت به مسائل نهضت آگاهی کامل داشته و با دقت و امعان نظر خاص در مورد آنها تصمیم می گرفت.تصمیماتی که بکرات صحت آنان در برابر تردید ، دو دلی و تزلزل بالاترین تحصیل کردگان زمان ثابت و مسلم شد.
هنگامیکه دوست نمایانی !! (که به راه خیانت به نهضت پیوستند) میدان را خالی گذارده و فرار کرده بودند ، ستارخان مردانه مقاومت کرده، راه صحیح مقابله با دژخیمان محمد عـلیشاه را انتخاب نمود و صدای شلیک تفنگهای او و یارانش، ولوله ی سیاست بازانی را که در صدد تحکیم پایه های استبداد بودند ، محو کرد.
ستارخان همیشه پیشاپیش سربازان خود و در مرکز خطر جنگید و هر گز خیال تسلیم و شکست بخود راه نداد.
داستان عمل قهرمانانه اش در سرنگون کردن پرچمهای سفید تسلیم در برابر استبداد بر سر در خانه ها در بعض محلات تبریز در سخت ترین لحظات مبارزه در ایامی که بیش از سی هزار سرباز و اجیر دولتی ، عده ی قلیل او را در محله امیرخیز محاصره کرده بودند ، سرمشقی از مقاومت و پایداری در لحظات سخت نبرد می باشد. پس از سرنگونی بیرق های سفید بود که شهر یک پارچه از جای جنید و تا سراسر ایران را به جنبش نیاورد ، از پای ننشست.
در چنین شرایطی بود که ستارخان قدعلم کرد ، ورق را برگرداند و با این شاهکار خود جانی تازه در کالبد مردم دلمرده داد. مردمی که شراره های انقلاب را خاموش شده می پنداشتند تا دیدند هنوز اخگری از خطه ای از کشور برخاست ، به سوی آن رو آورده و دلهای خود را با نور آن روشنی دادند. ستار خان شجاعت را با فروتنی ، رزمندگی را با جوانمردی ، سپاهیگری را با درایت ، و صداقت را با مردم دوستی توام داشت.این قهرمان آزادی با این ویژگی های برجسته در یک لحظه حساس و تاریخی به پا خاست که دموکراسی نوپای ایران با کودتای محمد علی شاه از بین رفته و ظلمت استبداد ، سراسر کشور را فرا گرفته بود.
جواب دندانشکن این سردار آذربایجانی به کنسول روس در تبریز که می خواست به هر حیله او را از جنگ بازداشته و وادار به تسلیم کند و باو پیشنهاد کرده بود که پرچم تزار روس را بر بالای خانه خود نصب کند تا از حمله دولتیان در امان باشد ، در روزگاری که وکیل با سواد تبریز ، تقی زاده در سفارت انگلیس پنهان شده بود ، بهترین دلیل بر احساسات عالی میهن پرستانه وی و مقاومت و مبارزه آگاهانه اش دربرابر دخالت خارجیان در امور مملکت بود.
ستار خان در جواب کنسول روس گفته بود “جناب کنسول، من میخواهم هفت دولت زیر بیرق امیرالمومنین باشد، شما از من می خواهید زیر بیرق روس بروم؟ حاشا چنین نخواهد شد!”
ستارخان به صحت راه مبارزه مسلحانه برای نبرد با استبداد پی برده بود و در این راه مردانه پایداری کرد. وی با وجود خیانت هائی که سیاست بازان حرفه ای ( آنانکه تا قبل از پیروزی مجدد مشروطه ، میدان مبارزه را خالی گذارده و یا به ثناگوئی از محمد علیشاه مشغول بودند) در حق او کردند و با ایجاد تفرقه و نفاق بین مجاهدین او را علیل و خانه نشین کردند ، هرگز بدنبال جاه طلبی و ارضای هوس شخصی نرفت و در خدمت به مردم وفادار ماند و با زبان ساده و عامیانه میگفت ” من نگهبان توده هستم و میخواهم پاسبان این توده باقی بمانم .”
مقاومت و پایمردی مردم غیور و نترس تبریز به فرماندهی ستارخان در آن روزهای خطرناک و پیروزی درخشان آنها بر دشمن بی رحم و سرتاپا مسلح نه تنها دیگر مردمان ساکن در ایران، بلکه جهانیان را نیز به شگفتی واداشت.
در این زمان، نام ستارخان، سردار ملی که در آن موقع نماد قهرمانیهای تبریزیان و مبارزات ملت ایران شناخته می شد در صفحه اول جراید دنیا ، چاپ شده از سوی نشریات ” بوکاچف” و ” گاریبالدی” لقب گرفت.
تنها بر اثر جانبازیهای مجاهدان آذربایجانی به رهبری ستارخان بود که استبداد صغیر سقوط کرده و پس ازآن تهران دست به تشکیل دولت زد. در واقع تحقیری که بر اثر بمباران مجلس و استیلای استبداد صغیربه کشور تحمیل شده بود با دلاوری و از خود گذشتگی مردم تبریز و در پیشاپیش آنان ، ستارخان شسته شد.
فاجعه پارک اتابک که در آن ستارخان به دست دشمنان ملت زخمی شد ، نقطه شومی در تاریخ مشروطه شد و پس از آن حادثه ناگوار که درتاریخ چهاردهم مرداد ۱۲۸۹ یعنی در چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطه که نیروهای ژاندارم، پلیس، قزاقها و سوارههای بختیاری به رهبری یپرمخان ارمنی و سردار بهادر (برادر سردار اسعد) با سلاحهای سنگین در اطراف پارک مستقر می شوند. سردار بعد از کمی تلاش، مجاهدان را به تحویل سلاحها راضی می کند ولی سخنان و افعال دو خائن، مجاهدان را از تحویل سلاحهایشان منصرف می سازد. در پی این کار، نیروهای دولتی به پارک یورش برده، مجاهدان را به گلوله می بندند. بدین ترتیب جنگ شروع می شود. ستارخان با مشاهدۀ ورورد بختیاریها به پارک با پنج گلوله، پنج تن از آنها را از پای در می آورد و سپس برای سنگر گیری راهی پشت بام می شود. در این هنگام گلوله ای از پشت پای سردار را هدف قرار داده او را زخمی می کند. سردار را به اتاقی برده، بستری می کنند.
مبارزه تمام می شود. ارامنه بعد از کشتن بیش از ۱۸ نفر از مجاهدان، وحشت را به اوج می رسانند. هر چه به دستشان می رسد می شکنند و از بین می برند. حتی لوح تقدیری که از طرف مجلس به سردار و مجاهدانش داده شده بود، دزدیده می شود. مردم با شنیدن خبر حادثه بازارها را بسته، اعتصاب می کنند و لیکن کار از کار گذشته بود.
فخر آذربایجان، ستارخان، با گلولهای از پای می افتد و جایزه زحماتش را به خوبی دریافت می کند. طبیبان چارۀ کار را در قطع پای سردار می بینند ولی او بدین کار رضایت نمی دهد. بعدها با تلاش میرزا جواد ناطق و دیگران با زحمات حکیمان داخلی و خارجی زخم سردار کمی بهبود می یابد و می تواند که با عصا راه برود.
ستارخان اوخر عمر خود را تنها با آرزوی برگشت به سرزمین مادریش آذربایجان می گذراند و سر انجام نیز تاب این هجران را نیاورده، در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ بر اثر زخم پایش چشم از جهان فرور می بندد. بعد از مراسمی با شکوه در ۲۷ آبان ماه در باغ طوطی شاه عبدالعظیم به خاک سپرده می شود. روحش شاد.

قایناق
Adlımlar (مشاهیر)
|