تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
اولو تانري نین آدی ايله
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı
بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز
Home | Archive | RSS
  چه خواهد شد؟ حاكميت تا كجا پيش خواهد رفت؟ مقصد كجاست؟- اورمولو تايماز
چه خواهد شد؟ حاكميت تا كجا پيش خواهد رفت؟ مقصد كجاست؟- اورمولو تايماز

نگارنده در چند مرحله قبل از شروع رسمي تبليغات انتخابات دوره دهم رياست جمهوري تا پايان جمع آوري آراتحت عناوين مختلف يادداشتهايي را در تحليل و كالبد شناسي رويداد هاي اخير در سايت هاي آذربايجاني داشته ام كه در آنها سعي كردم به اختصار مواردي را كه به نظرم دانستن آن براي دوستان جوان حركت ملي آذربايجان مفيد بوده را گوشزد نمايم .محتوا و حوصله سايتهاي آذربايجاني حكم مي كند كه مقالات موجز و مختصر باشد وليكن جريان وقايع و حساسيت اين روزها بقدري خطير و مهم مي باشد كه با عرض معذرت اين مرقومه كمي طولاني خواهد بود.

البته اين حوادث هيچگاه تعجب اينجا نب را بر نينگيخته و حوادث تقريبا به همان صورتي پيش رفته است كه كمابيش انتظار داشتيم؛فقط عمق ؛حجم و سرعت رويدادها نه تنها من بلكه بسياري از ناظران را شگفت زده كرده است.امروز 12مرداد روز تنفيذ حكم آقاي احمدي نژاد اعلام شده و از دو روز قبل دادگاه فله اي محاكمه 100نفر از معترضين و برخي سران اصلاح طلب آغاز شده است.اكنون اين سوال اساسي براي خيلي ها مطرح است كه چه خواهد شد؟حاكميت تا كجا پيش خواهد رفت؟و مقصد كجاست؟

براي پاسخ به پرسشهاي بالا اجازه ميخواهم با دوستان مروري بر گردش قدرت و پيشينه رفتار حاكميت از اول انقلاب  و نحوه حذف و تصفيه نيروهاي مختلف تاكنون داشته باشيم.

1.سركوب حزب خلق مسلمان:

درهمان اوايل انقلاب و در كش و قوس تصويب قانون اساسي و تاليف آن بدست مجلس موسسان كه بعدا به نام خبرگان مشهور شد .شخص آيت الله العضمي شريعتمداري و حزب وابسته به ايشان با اصل ولايت فقيه به مخالفت بر خواسته و طي اطلاعيه اي اين اصل را ضد بشري خواند.طي درگيريهاي خونين با همكاري تمام نيروهاي سراسري آن روزها از جمله فداييان خلق؛مجاهدين،توده اي ها؛ملي مذهبي ها و روحانيون و تهديد به بمباردمان تبريز؛ حركت سركوب و مرحوم آقاي شريعتمداري وادار به قرائت توبه نامه در تلوزيون شد.اين اولين اعتراف گيري به روشهاي استاليني بود كه بعدهامكررا مورد استفاده حاكميت قرارگرفت.

2.دولت موقت:

به فاصله كوتاهي از 22بهمن 57 دامنه اختلافات روحانيون و دولت موقت كه بدنه آن را ملي مذهبي ها و جبهه ملي تشكيل مي دادند هويدا شده و دامنه اختلافها بالا گرفت.بدنبال تصرف سفارت آمريكا و پشتيباني آقاي خميني از دانشجويان پيرو خط امام كه بعد ها شاكله اصلاحات را ريختند ادامه همكاري دولت آقاي بازرگان ممكن نشد و وي استعفا نمود.سخنگوي دولت و سفير ايران در سوئد آقاي امير انتظام به اتهام جاسوسي بازداشت شد و تا كنون در زندان به سر مي برد.به اين ترتيب دومين تغيير عمده و تصفيه بزرگ به خوبي و خوشي انجام شد.

3.غائله قطب زاده:

صادق قطب زاده از همراهان آقاي خميني در پاريس نقش بسيار حساسي در روند حوادث قبل از بهمن 57 داشت.وي پس انقلاب مشاغل بسيار مهمي از قبيل رياست راديو و تلوزيون و وزارت امور خارجه را برعهده داشت .وي فردي سرسخت وصريح الحجه بود .بياد دازم كه وي در آن روزها محبوبيت چنداني بين انقلابيون و بخصوص نيروهاي چپ نداشت.يك شب از خواب بيدار شديم و اطلاع حاصل شد كه آقاي قطب زاده دستگير شده و با اطلاع آقاي شريعتمداري مي خواسته كودتا كند .اتهام ديگر وي قصد انفجار بيت آقاي خميني بود.بعد از توبه و اعتراف تلوزيوني او به فوريت اعدام شد.آقاي منتظري بعد ها در خاطرات خود نوشت كه اين اتهام ها ساختگي بوده و تلويحا اتهام زني ها را به احمد خميني،خامنه اي و رفسنجاني نسبت داد.

4.بني صدر:

ابولحسن بني صدراولين رييس جمهور اسلامي ايران از همان روز اول نشان داد كه گوش شنوايي به امسال بهشتي و رفسنجاني ندارد و امور را به شيوه خود اداره خواهد كرد.دامنه اختلافات بعد از شروع جنگ ايران و عراق تا بدانجا بالا رفت كه منجر به عزل وفرار وي به همراه رجوي سركرده مجاهدين شد.تشابه روند و جريان امور درآن روزها با شرايط بحراني امروز كشور به قدري زياد است كه آقاي رفسنجاني در نامه معروفش به آقاي خامنه اي بعد از مناظره احمدي نژاد و موسوي آشكارا آن را مورد توجه قرارداد.

5.كشته شدن ايت الله لاهوتي در زندان:

وي نماينده اول رشت در مجلس اول و بنيانگذار كميته هاي انقلاب در اوان انقلاب بود .حكم نمايندگي امام در سپاه پاسداران را داشت.پسران وي حميد و سعيد با فاطمه و فائزه دختران هاشمي رفسنجاني ازدواج كرده بودند.آقاي لاهوتي در مصاحبه اي با كيهان به تاريخ 22آذر58(شماره1089)مدعي شد انفجار سينماي قم با عامريت احمد خميني انجام گرفته است .وي بعدا به جرم ارتباط با منافقين زنداني و در زندان كشته شد.اين خبر باعث گريه كردن رفسنجاني پشت تريبون رياست مجلس حين پخش مستقيم از راديو شد كه ميليونها نفر از جمله خود نگارنده آن را شنيدم.

مدتها حذف افراد ؛جريانها و نيروهاي مختلف به انواع شيوه ها از اعدام و زندان و اعتراف گيري تا اخراج از دواير دولتي؛ممنوعيت ورود نيروها و افرادي كه حتي مشكوك به غير همسو بودن با حاكميت بودند به دانشگاه ها و مراكز دولتي ادامه داشت .كه البته تا اين زمان هم به طور كامل متوقف نشده است.بعضي ها هم در جبهه هاي جنگ به طرز مشكوكي از بين رفتند كه شايعات متعددي را انتشار داد كه تاكنون نيز صحت و سقم آنها تاييد نشده است. از قبيل شهادت تيمسار فلاحي فرمانده نيروي هوايي و برخي امراي ارتش و شهادت چمران وزير دفاع و حتي شهيد باكري و ديگران.

6.عزل آيت الله منتظري :

ايشان به دنبال سلسله وقايع و اتهامات متعدد در اثر اعتراضاتي كه به نحوه گزينش ادارات و دانشگاه ها گرفته تا اعتراضاتي كه به نحوه اداره كرد كشور و برخوردهايي كه در زندانها با محكومان و اعدام ها بخصوص اعدام مادران؛دختران باكره و اعدام هاي فله اي كه بعد از حمله فرقه رجوي پس از پذيرش قطع نامه 598انجام شد؛ داشت بتدريج از صحنه اداره كشورحذف و پس از اعتراف گيري و اعدام مهدي هاشمي( برادر دامادش) به طور رسمي عزل و راهي حبس خانگي شد.مقدمه چيني و اقدامات آن روزها شباهت بسيار عجيبي به وقايع 40-50روز اخير دارد و سلسله مقالات و تيترهاي امروز كيهان؛وطن امروز؛جوان وروزنامه ايران و تهديدها و درخواست هاي متعدد سركوب و محاكمه موسوي،خاتمي،كروبي و هاشمي مرا به ياد آن روزها مي اندازد.

آقاي منتظري در كتاب خاطرات خود بعد ها وقايع آن روز ها را تلويحا و گاها تصريحا به مثلث هاشمي؛خامنه اي و احمد خميني نسبت داد .نسبتي كه در نامه آقاي رفسنجاني بعد از مناظره احمدي نژاد و موسوي آنجا كه وي نوشت :"اكنون احمد خميني رفته و فقط من و تو مانده ايم"،قوت بيشتري گرفت.

پس از پايان رياست جمهوري خاتمي ،اختلافات و درگيريهاي سران نظام كه در 8ساله رياست خاتمي ابعاد متفاوتي داشت باعث شد كه حاكميت تصميم به حذف كامل حريف به هر شيوه ممكن را بگيرد.كه شرح دوباره آن در اين مقال لطفي نخواهد داشت.لذا مستقيما و به سرعت به زمان حال برگشته و سعي مي كنم به نتيجه گيري بپردازم.

نتيجه گيري :

نوع برخورد حاكميت و استاندارد سركوب نسبت به قبل ظاهرا فرق چنداني نكرده است.استفاده از راديو و تلوزيون؛روزنامه ها و تريبون هاي رسمي ؛حتي ادبيات سخنران ها و سرمقاله ها نيز مشابه سال هاي پيشين است .آنچه كه متفاوت به نظر مي رسد نوع و تعدد روشهاي مقابله با جريان سركوب مي باشد .به نظر نگارنده طراحان سركوب پختگي و برنامه ريزي طراحان قبل از خود را ندارند وغالبا شتاب زده و دستپاچه عمل مي كنند.درمقابل سران مقاومت و مردم پخته تر و با تاني بيشتر به مقابله پرداخته اند.روشهاي سركوب بخصوص اعتراف گيريها از بس مستعمل و نخ نما شده كه حال همه را به هم زده است.به عكس دفعات قبل خارج نشينان اعم از اپوزوسيون سنتي و افرادي كه قبلا هميشه بي تفاوت بودند ،اكنون اقدامات بسيار موثر و بي سابقه اي را انجام مي دهند .افكار عمومي غرب بسيار حساس عمل نموده و رسانه ها و دولت ها را بشدت تحت تاثير خود قرارداده است.حجم و وسعت شركت مردم در اعتراضات بسيار فراتر از تخمين هاي اوليه بوده و بنظر مي رسد پتانسيل هاي اعتراض رو به گسترش مي باشد .هنوز گروه هاي اتنيك بخصوص آذربايجانيها وارد معركه نشده اند.شهرستانها نيز در حد اعتراضات اوليه كه كاملا قابل پيش بيني بود متوقف هستند.اما شواهدي دال بر فعال شدن اين پتانسيل ها ديده مي شود.اينترنت و تكنيك هاي ارتباط جمعي مجازي بشدت سركوب گران را به وحشت انداخته است.علي ايحال تجربه نشان مي دهد حاكميت قصد مماشات نداشته و با زمينه چيني از قبيل محاكم و اعترافات فله اي ؛تيتر ها و سرمقاله هاي كيهان و رسانه هاي همسو قصد دارد وارد مرحله بعدي شود كه شايد گسترش دستگيريها تا سران و كانديداها و حتي اعدام هاي فله اي نيز باشد.در اين مرحله درهاي كشور بسته خواهد شد و سركوب گسترش خواهد يافت.روشهاي استاليني كه تاكنون در همه ضمينه ها بكار رفته بتدريج شكل و الگوي كره شمالي را به خود مي گيرد.تخمين نگارنده بر اين است كه سران سركوب در نظر دارند با اين روش و نيز دستيابي به بمب هسته اي حداقل بيست سال آينده را گارانتي كنند.در طرف مقابل آرايش سياسي نيروها مستحكم تر شده و با ريزش نيرو از طرف نيروي حاكم اگرچه به آهستگي اما مداوما تقويت مي شود.بنابراين در شرايط فعلي پيش بيني دقيق اوضاع بسيار سخت مي باشد . اما قطعا تابعي از تصميم آتي سران مقاومت و بخصوص آقاي موسوي خواهد بود.اگر ايشان با تجربه اي كه دارند موفق شوند پتانسيل هاي اعتراض را آزاد كنند ؛مقاومت وارد مرحله بعدي شده و حاكميت عقب خواهد نشست ؛در غير اينصورت وي رهبري قيام را از دست داده و حركت مسير ديگري را بر خواهد گزيد.تصور من اين است كه در آينده حركت وارد فازهاي ديگري خواهد شد كه مهار آن را قطعا مشكل تر خواهد كرد.در هر حال براي پاسخ به سوال "چه خواهد شد؟"بنظرم بايد كمي بيشتر صبر كنيم.

 

                                                                             الا هو مع ا لصابرين.

                                                                                                   

لینک: گونئی آذربایجان اویرنجی حرکاتی

 

مقاله لر
یازار : | ساعات 15:24 گون جمعه شانزدهم مرداد 1388
| باغلانتی لار

  سه بحران خونین دوران زمامداری احمدی نژاد چه نسبتی با مدیر و مدبّر بودن او دارد!؟- اکبر اعلمی

سه بحران خونین دوران زمامداری احمدی نژاد چه نسبتی با مدیر و مدبّر بودن او دارد!؟- اکبر اعلمی

 

صرفنظر از بحران آفرینی های دکتر احمدی نژاد و حامیان وی در عرصه های اقتصادی و بین المللی در طول چهار سال زمامداری وی ،کشورمان حداقل با سه بحران خونین نیز مواجه شده است؛

اولین بحران خونین در خرداد 1385 در بعضی از شهرهای آذربایجان رخ داد که طی آن چندین نفر از شهروندان آذربایجانی کشته و مجروح شدند و تعداد زیادی از مردم بازداشت و روانه زندان شدند. (اینجا ) ،(اینجا ) ،(اینجا ) و (اینجا )

علت اصلی این بحران ناشی از درج یک مقاله توهین آمیز در روزنامه دولتی ایران و عدم واکنش مناسب و به موقع دولت و نسبت به آن بود.

دومین بحران در 1386 در اقلید رخ داد که با ضرب و شتم  و جرخ و دستگیری های گسترده مردم  این شهر همراه بود.

علت اصلی این بحران هم معطوف به سخنرانی نسنجیده آقای احمدی نژاد مبنی بر انتزاع دهستان خسرو و شیرین از اقلید و الحاق آن به آباده بود.(اینجا )

سومین بحران خونین نیز پس از اعلام نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری رخ داد که در اثر آن تعدادی از مردم بی گناه کشته و مجروح شدند ،دانشگاه و دانشجو بصورت کاملا وحشیانه ای هتک حرمت شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفت و خانه و کاشانه و اموال مردم نیز از تعرض سبعانه لباس شخصی ها در امان نماند! (اینجا ) و (اینجا )

منشاء اصلی این بحران نیز مصاحبه و سخنرانی نسنجیده و بدور از تدبیر رئیس جمهور و شیوه برگزاری انتخابات دهم بود.

با این وصف چنانچه بعضی از مسئولان بحران آفرین به این خقیقت واقف بودند که پاسخ اعتراضات مدنی مردم و ولی نعمتان آنها ،قساوت و توسل به خشونت ،باتوم ، سرنیزه و گلوله نیست و لاجرم با احترام به  اصل 27 قانون اساسی و خواست معترضین مبنی بر برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های مسالمت آمیز ،مقدمات اعتراضات مدنی آنان را فراهم می ساختند و خواسته های قانونی معترضین را با تدبیر و درایت مورد بررسی قرار می دادند ،هیچیک از سه بحران یاد شده به خون مردم آغشته و رنگین نمی شد!

بنابراین نظر به اینکه از یکسو رئیس جمهور به موجب اصل يكصد و بيست و يكم قانون اساسی  در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد مي كند كه پاسدار قانون اساسي كشور باشد و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه خدمت به مردم و اعتلاي كشور ،پشتيباني از حق و گسترش عدالت به کار برد و از هر گونه خودكامگي بپرهيزد و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند .

و از سوی دیگر طبق اصل يكصد و پانزدهم قانون یاد شده ،احراز مدیر و مدبّر بودن و اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی ایران از جمله آزادی های قانونی از شرایط لازم برای ریاست جمهوری است ،در این صورت لازم است به این پرسش اساسی پاسخ داده شود که میان بحران آفرینی های مورد اشاره با مدیر و مذبر بودن رئیس قوه مجریه و مفاد سوگند نامه مذکور در دو اصل 115 و 121 چه تناسب و نسبتی وجود دارد!؟

مقاله لر
یازار : | ساعات 17:48 گون یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
| باغلانتی لار

  زبان فارسی یا فارسی زبانان، تاملی در پیام نوروزی رئیس جمهور- سید حیدر بیات

زبان فارسی یا فارسی زبانان، تاملی در پیام نوروزی رئیس جمهور- سید حیدر بیات

آقای احمدی نژاد در پیام نوروزی خود گفتند: « عید بزرگ نوروز را به همه ملت ایران، همه فارسی زبانان، همه ملت‌هایی که نوروز را جشن می‌گیرند، همه بشریت و رهبری عزیز انقلاب صمیمانه تبریک عرض می‌کنم.»

این پیام نسبت به پیام سال نخست ریاست جمهوری ایشان که فقط به فارسی زبانان تبریک گفته بودند تفاوت اندکی دارد و منطقی‌تر از آن به نظر می‌رسد. اما وقتی جمله ایشان را به دقت مرور می‌کنیم دوباره جای نقد و مناقشه همچنان باقی است.
سوال اینست که فارسی‌زبانان چه ویژگی‌یی دارند که از سایر ملت‌های ایرانی و آسیای میانه برجسته میشوند؟ نوروز یک سنت مشترک آسیایی – اسلامی است که از غرب چین تا شرق اروپا عمدتا در میان ملتهای ترک زبان و فارسی زبان برگزار میشود.
اگر جمعیت فارسی‌زبانها در ایران یا در میان کشورهای برگزار کننده نوروز بیشتر است که نیست. اگر نوروز سنت مخصوص فارسی زبانهاست که نیست. حتی خواستگاه نوروز و سایر سنت‌ها و اسطوره‌های موجود در ایران آنگونه که دکتر مهرداد بهار تصریح کرده‌اند بیشتر مربوط به جاهایی غیر از ایران است.
برجسته کردن فارسی زبانان بدون نام بردن از ترکها، کردها، بلوچها، لرها و … در پیام رئیس جمهوری هیچ توجیه عقلی و عرفی ندارد. معمول نهادهای مدافع هویت فارسی در دفاع از زبان فارسی، هیچ نامی از فارسی زبانان نمی‌برند بلکه از زبان فارسی به عنوان زبان مشترک یا ملی ایرانی یاد می‌کنند که در جای خود، محل مناقشه است. اما رئیس جمهور نه به زبان فارسی بلکه به فارسی زبانان اهمیت ویِژه‌ای قائل هستند بر اساس این مبنا هر کس که فارسی زبان زاده شده است از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که سایر ملیتها و قومیت‌های ایرانی از آن برخوردار نیستند و قائل شدن به چنین موضوعی با مسلمات شرع و عقل مخالف است.

سید حیدر بیات

 

مقاله لر
یازار : | ساعات 10:49 گون یکشنبه دوم فروردین 1388
| باغلانتی لار

  کالبدشناسی نژادپرستی ایرانی: تأملی در دلایل ریشه ای حرکت مقاومت آذربایجان جنوبی

پروفسور علیرضا اصغرزاده



حیاتی:.
علیرضا اصغرزاده آذربایجان دوغومولودور. او تورونتو دانشگاهی‌نین جامعه‌شناسی بؤلوموندن پروفسورلوق درجه‌سینی آلیب. ایندی‌لیکده کانادانین یورک دانشگاهیندا تدریس ائدیر. آراشدیرما آلانی اورتا شرق، ایران ائیتیم و سوسیولوژیسی‌دیر. پرفسوردکتر اصغرزاده‌نین ایشلری بیر چوخ تانینمیش علمی درگی‌لرده یاییلیب. اونلاردان آشاغیداکیلاری آد آپارماق اولار:

.

Canadian and International Education -
Language and Education -
Journal of Educational Thought -
Journal of Post-Colonial Education -
Journal of African Studies -
Anthropology and Education Quarterly -


اونون سون کیتابی "آفریقادا اؤیرنیم و فرقلی لیکلر" آدلانیر.
علیرضا اصغرزاده‌نین یازدیغی "ایران و الوانلیق‌لار(گوناگونی) چاتیشماسی" اثری ایران‌داکی اسلامی بنیادگرایی‌دن، آریا نژادپرستی‌سیندن و دئموکراتیک چابالار کیمی قونولاردان دانیشیر
.
.
اثرلری:
Iran and the Challenge of Diversity
Schooling and Difference in Africa
.

بایقوشداکی اثرلری:

ستم گؤرموشلرین متودولوژیسی - چاغداش سؤیلم لرده (گفتمان) دیلین یئری

.
باشقا سایتلارداکی یازیلاری:

-تاملی در دلایل ریشه ای حرکت مقاومت آذربایجان جنوبی

/

مقاله لری:

The Return of the Subaltern: International Education and Politics of Voice
.
دانیشیق و چیخیشلاری:
گون آز تیوی-ده دانیشیق، 17 ژانویه 2009

 

در ادامه مقاله اي از پرفسور علیرضا اصغرزاده را ملاحظه مي كنيد.

 

کالبدشناسی نژادپرستی ایرانی: تأملی در دلایل ریشه ای حرکت مقاومت آذربایجان جنوبی

نوشته ی: پرفسور علیرضا اصغرزاده

 ترجمه ی: ارکین اهرلی

در روزهای اخیر بسیاری از شهرها و بخش های آذربایجان بار دیگر صحنه انقلابی مبارزه ضد استعماری و ضد نژادپرستی بر علیه نظام در ایران بود. حرکت اخیر آذربایجان جنوبی باید درست در مرکز مسائل مربوط به ستم ملی/نژادی و استعمار داخلی در جامعه ایرانی قرار بگیرد. گفتمان مسلط فارسی با اجتناب از اشاره و ذکر "نژادپرستی" و "استعمار داخلی" تصویر کاملا وارونه ای از نابرابری قومی و اجتماعی در ایران ارائه می دهد که با این کار استادانه توانسته است رسانه های بین المللی و نیروهای پیشروی ضد نژادپرستی در سراسر دنیا را فریب دهد. حقیقت موضوع اینکه بدون توجه و استناد به "نژادپرستی" و "استعمارگری" به عنوان واقعیت های مهم اجتماعی موجود در جامعه ایران، تحلیل جامع و کامل جنبش اخیر آذربایجان و سایر حرکت های مشابه در کردستان، خوزستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، و سایر مناطق کشور امکان پذیر نیست.

تکثر فرهنگی، تفاوت و تنوع همیشه شاخصه تعیین کننده آنچه که امروز "ایران" نامیده می شود، بوده است. مردمانی با ریشه قومی متفاوت، مثل اجداد ترکان آذربایجان، کردها، بلوچها، ترکمن ها، عربها، لرها، گیلک ها، مازندرانی ها و دیگران قرنها در ایران زندگی کرده اند. تاریخ تمدنی که امرزوه به نام ایران شاخته می شود قدمتی شش هزار ساله دارد. پیشینه زبانشناسی و باستان شناسی موجود نشان می دهد که از همان اوایل تمدن این ناحیه با تنوع شدید قومی، زبانی و فرهنگی شناخته می شد. هیچ گروه قومی اکثریت قاطع آماری در کشور را تشکیل نمی داد، اگرچه حالا ترکان آذربایجانی با جمعیتی بیش از 30 میلیون اکثریت نسبی را تشکیل می هند.

تا سال 1925، کشور ایران مطابق با سیستم کنفدراتیو سنتی اداره می شد که در آن همه گروههای قومی از آزادی لازم برای استفاده و گسترش زبان، سنن، فرهنگها و هویت های خود برخوردار بودند. با آغاز به کار رژیم پهلوی در 1925، روند طبیعی تکثر زبانی و قومی ناگهان متوقف شد و فرایند تک فرهنگی و تک زبانی شروع شد که تا به امروز ادامه یافته است. هدف چنین فرایند و اقدام شوونیستی و متعصبانه معرفی زبان، تاریخ، فرهنگ، و هویت اقلیت فارس به عنوان تنها زبان، تاریخ، فرهنگ و هویت واقعی همه ایرانیها بود.

در طول 80 سال گذشته، نقش دولت مرکزی در ایران انکار و رد تنوع و تکثر زبانی و قومی در کشور بوده است. درست همانطوری که رژیم پهلوی به نابودی تفاوتهای فرهنگی، زبانی و قومی اهتمام می ورزید، جمهوری اسلامی نیز همین روند را با سیاست یکسان سازی، محروم سازی و دفع و نژادپرستی ادامه داده است. در حاکمیت فعلی، ستم مذهبی و جنسی نیز به حجم وسیع اعمال نژادپرستانه و دافعه که میراث رژیم سابق است افزوده شده است. سیاست نژادپرستانه دستگاههای حاکم همیشه با حمایت ایدئولوژیکی و استدلالی اکثریت نویسندگان، روشنفکران و متفکران فارس همراه بود به این دلیل که اینها متعلق به گروه مسلط بودند که از مزایا و امتیازات تک زبانی، تک فرهنگی و نژادپرستی در کشور استفاده می کردند. به این گروه باید بخش آسیمیله شده نویسندگان غیرفارس و روشنفکران را نیز اضافه کرد که حمایت شدید و گرم آنها از نژادپرستی فارس خود فارس ها را متعجب و حیرت زده کرده است. در حقیقت افرادی مثل محمود افشار، ایرج افشار، احمد کسروی و دیگران که اصالتا ترک بودند بانیان این سیستم زشت نژادپرستی محسوب می شوند.

دستگاههای حاکم، نخبگان مسلط، و روشنفکری مسموم فارس زده دست در دست هم، ارکان ساختاری یکی از نژادپرست ترین نظامها را در جهان معاصر حفظ و تقویت می کند. این نژادپرستی آشکار که به الگو و مدلهای تاریخ گذشته و بی اعتبار آریایی و نظریات نژادپرستانه قرون 20-18 اروپا متکی و استوار است بیش از سیستم جدایی گرایی [طرفدار جدایی نژاد سیاه و سفید] جیم کراو در آمریکا دوام آورده و نازیسم و فاشیسم اروپایی و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی را [در ایران] احیا نموده است. در حقیقت، در مقایسه با آلمان، اروپا، ایالات متحده، و آفریقای جنوبی، نژادپرستی فارس در ایران موفقیت شگفت انگیزی از نظر دوام، هنجار بودن و ظرفیت شبیه سازی داشته است. در پایین بعضی از مشخصات برجسته این کنش و گفتمان مسلط نژادپرستانه آمده است:

1-     اعتقاد به برتری نژاد آریایی: نژادپرستی فارسی در ایران از جهان بینی راسیستی و نژادپرستانه که در آن نژاد آریایی به عنوان نژاد برتر دیده می شود حمایت می کند. با استفاده از نظرات نژادپرستانه قرون 20-18 اروپا به عنوان ارکان نظری و ایدئولوژیکی خود، گروه مسلط از منابع کشور هزینه های گزافی را صرف پژوهش و کاوش تاریخ و موجودیت این به اصطلاح "نژاد برتر آریایی" در ایران می کند. از طرف دیگر، کارهای جدیی که برتری تاریخ نگاری آریایی را به چالش می کشد نه تنها هیچ نوع کمکی دریافت نمی کند بلکه حتی در ایران اجازه انتشار نمی یابد. نمونه بارز در این مورد ناصر پورپیرار است، مورخی که کتاب اخیر او در باره سلسله ساسانیان در ایران نتوانست مجوز انتشار بگیرد. بر اساس وب سایت شخصی وی (http://naria.persianblog.com)، نویسنده خود کتاب را در سنگاپور منتشر و برای توزیع آنرا به ایران منتقل کرده است. در حالت عادی همه انتظار دارند که تحقیقی که ساختار شرقی تاریخ پیش از اسلام ایران را بررسی می کند با هیچ گونه سانسور دولتی جمهوری اسلامی مواجه نخواهد شد. اینطور نیست. کتابها و تحقیقات ناصر پورپیرار اجازه نشر نمی یابند تنها به خاطر اینکه آنها تاریخ آریا و فارس محورانه ایران را زیر سؤال می برد و قویا و با دلایل کافی ماهیت افسانه ای، مبهم و غیرواقعی و نادرست آنرا افشا می کند.

2-     . اعتقاد به اینکه ایران سرزمین آریایی هاست. نژادپرستی فارس آشکارا ایران را سرزمین به اصطلاح آریایی ها می نامد که این آریایی ها به نوبه خود با گروه مسلط فارس، زبان، فرهنگ و هویت آن شناخته می شوند. بواسطه این فرایند نژادپرستانه، فارسی تنها زبان رسمی/ملی می شود و فرهنگ فارسی به عنوان فرهنگ ملی همه ایرانیها شناخته می شود؛ درست همانطوری که تاریخ ایران به نفع این نژاد "آریایی" مصادره و تاریخ، حکایت و روایت دیگر گروههای قومی تحریف، حذف و یا به کلی پاک می شود. این حذف و تحریفات در پروژه های تحقیقاتی که از حمایت مالی دولت برخوردارند، کتابهای درسی مدارس، کتب دانشگاهی، برنامه های تحصیلی، اختصاص بودجه تحقیقاتی و غیره اتفاق می افتد. خلاصه اینکه، تحت حاکمیت نژادپرستی در ایران، ایرانی بودن مساوی فارس بودن می شود. این نوع تشخیص و تمیز هویت، جوامعی را که زبانشان فارسی نیست و آنهایی که زبان مادریشان فارسی نیست بیگانه و غیرخودی می شناساند.

3-      اعتقاد به خالص سازی و پالایش نژاد آریایی ایران از طریق زبان با توسل به عقاید نژادپرستانه بی اعتبار اروپا. گفتمان مسلط در ایران زبان را مساوی نژاد می داند و در تلاش است تا اینکه روابطی بین زبان هند-اروپایی با زبان مردمان غیرفارس از جمله ترکان آذربایجانی کشف و ایجاد کند و سعی می کند نشان دهد که ترکان آذربایجان در طول هزار سال گذشته به زبان هند و اروپایی تکلم می کردند وبنابراین آریایی هستند. لذا آنها باید هویت پست زبانی/قومی/فرهنگی خودشان را محو و پاک نموده و با تکلم به تنها زبان این نژاد یعنی فارسی با "نژاد برتر آریایی" یکی و همرنگ شوند. این نوع بازسازی نژادپرستانه زبانهای(خیالی) ماقبل تاریخ هویتهای زبان محور و نژادمحور را اجتناب ناپذیر و ضروری می سازد و این هویتها براساس تاریخ ساختگی منشا، ورود،...اولویت می یابند و این باعث این ایده مضحک می شود که چه کسی زودتر رسیده است، چه کسی اول آمده است، چه کسی دوم آمده است، چه کسی آخر آمده است، زبان چه کسی قبل از زبان دیگران صحبت می شد، و در نتیجه چه کسی بایستی به دیگری سلطه داشته باشد. این حرفهای پوچ و بی معنی باعث ایجاد رقابت های غیرضروری بین گروههای مختلف ملی/قومی می شود که این نیز منجر به خصومت، عدم اعتماد و عدم همکاری میان آنها می شود و این وضعیت آنها را در معرض استعمار و آسیمیلاسیون نظام نژادپرستی آسیب پذیر می کند. سیستم نژادپرستی در ایران آشکارا زبانهای غیرفارسی را تحریم و استفاده آنها به عنوان زبان آموزش، تعلیم و تربیت، یادگیری، مکاتبات و زبان اداری را ممنوع کرده است. با تحریم زبانهای غیرفارسی، گروه مسلط  به هویت گروههای اقلیت اهانت می کند، اذهان آنها را مطیع می سازد، و وحشیانه  با روحیات آنها بازی و برخورد می کند. این گروه مسلط، اسامی مناطق جغرافیایی، شهرستان ها، شهرها، روستاها و خیابانها را عوض می کند، قهرمانان باستانی، شخصیت های تاریخی، شخصیت های ادبی، دانشمندان، ستارگان سینما، خوانندگان مشهور، رقاصان و هنرمندانی که به جوامع به حاشیه رانده شده تعلق دارند را به نفع خود مصادره می کند. این حاکمیت مانع از این می شود که جوامع غیرفارسی زبان به کودکان خود نامهایی که دوست دارند را انتخاب بکنند، از زبان، فرهنگ، نام، کلمات، نشانه ها، و علائم خود استفاده بکنند و در مقابل آنها را مجبور می کند که از اسامی و علائمی که گفتمان و ایدئولوژی مسلط تایید کرده استفاده نمایند.

برخورد اشتباه و نادرست در تفسیر آثار تاریخی، مذهب و ادبیات. با استفاده از روش تحلیل نادرست و غلط، گفتمان مسلط در ایران تفسیری کاملا نژادپرستانه از تاریخ، حوادث تاریخی، و متون قدیمی از جمله اوستا و شاهنامه فردوسی ارائه می دهد. این گفتمان چنین متون باستانی را مطابق با نظریات و ایده های نژادپرستانه تحلیل و تفسیر می کند که در زمان نوشتن آنها اصلا وجود نداشت. توجه اصلی این قرائت تاریخی اشتباه به حفظ این ساختار نژادپرستانه در ایران معطوف است و چنین قرائتی مالکیت کشور توسط یک نژاد را قانونی می داند، درست همانطور که تنها به یک زبان، فرهنگ، تاریخ و هویت امتیاز قائل است. تاریخ نگاری دروغین به ستم ها، محرومیت ها و نابودی قومی حاضر در ایران را از نظر تاریخی توجیه می کند.

اعتقاد به ضرورت و تصور ضرورت گرایانه ایرانی بودن. گروه مسلط در ایران تصور ضرورت گرایانه از هویت مبتنی بر زبان و نژاد را ترویج می کند. عوض اینکه هویت ها را متغیر، غیرثابت و مقولاتی سیال در نظر بگیرد، نظام نژادپرستانه در ایران براساس درجه ایرانی بودن (ایرانیت) هویت های ثابت را به افراد و جوامع نسبت می دهد. تحت این ذهنیت ضرورت گرایانه، آنهایی که به زبان هند و اروپایی حرف می زنند دارای هویت حقیقی ایرانی می باشند و از اینرو "ایرانی تر" از آنهایی هستند که به زبان ترکی یا عربی سخن می گویند.  نظام حاکم سعی دارد تا با ایجاد دشمنی در میان جوامع به حاشیه رانده شده از تشکیل هرگونه اتحاد و همبستگی بین آنها خودداری کند. با "ایرانی واقعی"، "آریایی واقعی" و "صاحبان واقعی ایران" خواندن بعضی از آنها، سیاست جدایی و تصرف بوجود می آید و بذر نفاق و دشمنی در میان گروه های مختلف قومی پاشیده می شود. همزمان با این سیاست از سرشماری منطقی بر اساس قومیت و زبان ممانعت به عمل می آید بخاطر ترس از اینکه سرشماری مبتنی بر زبان و قومیت ترکیب واقعی و تعداد جمعیت جوامع فارس زبان و غیرفارس زبان را فاش خواهد ساخت. درست همانطوری که مفاهیمی از قبیل "صاحبان واقعی ایران"، "آریایی واقعی" و سخنان نامفهوم مشابهی تا حد بسیار فتنه انگیز و افراطی مورد تاکید قرار می گیرد؛ مقولات و نگرانی های واقعی از قبیل نیاز به "انجام سرشماری ملی بر اساس قومیت و زبان"، " گشایش گروههای مطالعاتی در دانشگاهها" و "پژوهش و تحقیق در باره روابط قومی و گروههای قومی در کشور" بی اهمیت تلقی شده، و فراموش یا رد می شود.

اعتقاد به اعمال نظامند نژادپرستی در ایران. نظام نژادپرست در ایران از نیروی قهری سازمانهای دولتی  برای منزوی کردن، مجرم شناختن و مجازات کردن فعالانی که از جوامع اقلیت حمایت می کنند استفاده می کند و به آنها برچسب خائن، تجزیه طلب، عوامل دولتهای خارجی و .... می زند. در دوره جنگ سرد، برچسب زدن به فعالان ضد نژادپرستی به عنوان کمونیست و عوامل KGB معمول بود. امروزه چنین فعالانی عوامل CIA، اسرائیل، صهیونیسم، ترکیه، و حتی جمهوری آذربایجان خوانده می شوند. از طریق این اعمال، حاکمیت از مطالبات قانونی جوامع اقلیت برای برخورد مساوی، عدالت و انصاف امتناع می ورزد. حاکمیت به شدت هر نوع فعالیت قومی و زبانی را سرکوب می کند، و با زور و اجبار حق تعیین سرنوشت ملیت های مختلف را انکار و محکوم می کند. در بعد اقتصادی، دولت منابع کشور را برای ایجاد زیرساخت ها، کارخانه و پروژه های توسعه در شهرهای فارس نشین از جمله اصفهان، شیراز، یزد و کرمان روانه می کند، در حالیکه مناطق غیر فارس کردستان، بلوچستان، آذربایجان و نواحی دیگر بیشتر و بیشتر در فقر و محرومیت فرو می روند.

مقاومت در مقابل حاکمیت نژادپرستی: بنابراین حرکت فعلی مقاومت آذربایجان جنوبی و جنبش جوامع اقلیت دیگر بایستی رویکرد ضدنژادپرستی و ضد استعماری داشته باشد. تحت حاکمیت شرایط استعماری و نژادپرستی تاریخ، تاریخ نگاری، زبان، ادبیات و نظام آموزشی قلمروهای اصلی هستند که در این زمینه ها جنگ سلطه و انقیاد اذهان جوامع به حاشیه رانده شده شعله ور شده است. گروه مسلط از این قلمروهای ممتاز استفاده می کند تا اینکه پایگاه ظالمانه قدرت خود را حفظ کند، به سلطه و وضعیت ممتاز خود مشروعیت ببخشد، و ستم و ظلم خود را توجیه نماید. همزمان با این وضعیت، جوامع حاشیه ای از این قلمروها بهره می گیرد تا حاکمیت ظالم را محاکمه کند، آنرا به چالش بکشد و با آن مبارزه نماید و در نهایت آنرا ساقط کند. برای مثال، در مبارزه زبانی، حاکمیت زبان اقلیت ها را تحریم نموده و از زبان غالب به جای آنها استفاده می کند. از طرف دیگر، جوامع حاشیه ای، بدنبال این است که زبان بومی محروم شده خود را مجددا مطرح نموده و آنرا احیا نماید تا اینکه آنها این قدرت و اختیار را داشته باشند که حق تعیین سرنوشت، خود اظهاری و هویت خودی را داشته باشند. درست همانطوری که گروه مسلط از تاریخ خود برای انکار حقانیت تاریخی جوامع به حاشیه رانده شده استفاده می کند، این جوامع نیز از تاریخ خود برای رد و انکار تاریخی که گروه غالب برای آنها درست کرده است استفاده می­نمایند. گروه مسلط از نظام آموزشی برای تقویت سیاست های نژادپرستانه و هماهنگ ساز (آسیمیله کننده) استفاده می کند. جوامع حاشیه ای هدف آموزش و تعلیم و تربیت را باز تعریف کرده و معتقد است که نظام آموزشی باید برابری،انصاف و عدالت را بدنبال داشته و فراگیر باشد. درحالیکه این جوامع حداکثر توان خود برای مبارزه با نژادپرستی و ظلم و ستم بکار می گیرند، نکته حائز اهمیت این است که آنها در این کشمکش و نبرد دشوار دسترسی خیلی کمی به حوزه های استراتژیک از جمله تاریخ، ادبیات، زبان و نظام آموزشی دارند. حوزه هایی هستند که تاثیر بسیار بد و مخربی در نتیجه نبرد میان استعمارزده و استعمارگر دارند. و بیشتر این حوزه ها و قلمروها تحت کنترل گروه مسلط قرار دارند. اگر گروه حاکم به حال خود رها شود و تمامی اختیارات کنونی را داشته باشد شانس کمی وجود دارد که جوامع به حاشیه رانده شده بتواند در نهایت مبانی استعمار، ستم و نژادپرستی را حذف نماید. بنابراین ضروری است که تمامی نیروهای ترقی خواه در سراسر دنیا به مبارزات ضداستعماری، ضد نژادپرستی توجه نموده و به هر روش ممکن از آنها حمایت کنند.

-این مقاله نوشته دکتر علیرضا اصغرزاده، محقق ترک ایرانی، در باره علل ریشه ای قیام ترکان ایران است که در روزنامه Baku Today چاپ شده است.

http://bayqush.ca/

 

مقاله لر
یازار : | ساعات 13:17 گون شنبه نوزدهم بهمن 1387
| باغلانتی لار

  ایسراییل و آذربایجان ایلیشگیلری

شامخال آبیلوو

چئويري: س. كمال

آذربايجان - ايسرائيل ايليشگي­لرينين او بير ايستي اوزو بو ايكي اؤلكه­نين توركيه و آمئريكا بيرلشيك دؤولتلرييله­ده ستراتئژيك اورتاق­ليقلاريدير. آذربايجان ايله توركيه آمئريكانين ائشيك پوليتيكاسينا اونلارا قارشي اولومسوز ائتگي بوراخا بيلن كيچيك آما گوجلو ارمني- آمئريكا لوبي­سينين قارشي­سيندا ايسرائيل- آمئريكا لوبي­سينين حيمايه­لريندن امكداشليقلار سونوجوندا يارارلانيرلار.


 آذربايجانين ايسرائيل ايله اكونوميك و سيياسال آلاندا بويوموش ايليشگي­لري وار. ايسرائيل آذربايجاني بولگه­ده اؤزوچون اونملي ايستراتژيك اورتاق گؤرمكده­دير. آذربايجان بونلارا قارشي بوتون ديپلوماتيك ايليشگيني ايسرائيل ايله ساغلايا بيلمه­ميشدير. ايكي اؤلكه­نين اورتاسيندا بو فاكتورون بويوك بير ائتگيسي اولموشدور. ايسرائيل ديش ايشلر باخاني تسيپي ليوني(Tsipi livni) آذربايجان خبر آژانسي Today. Az ايله دانيشيغيندا آذربايجان دؤولتيني خيطاب ائدرك، آذربايجانين ايسرائيلده ندن ائلچي­ليك آچماديغي اوزرينده دئييندي. بو سورغونو يانيتلاماق اوچون بيز بو ايكي اؤلكه­ ايليشگي­لرينين تاريخي گليشيميني گوزدن كئچيريب و آذربايجانين ايسرائيلده ندن ائلچي­ليك آچماديغيني و بونون ندن­لريني اينجه­له­­يه­جه­ييك.

آذربايجان، توركييه و ميصيردان سونرا ايسرائيل ايله گليشميش اكونوميك سيياسال ايليشگي­يه ماليك اوچونجو موسلمان اؤلكه­دير. آذربايجان باغيمسيزليغيني 1991.ده الده ائتديكدن سونرا ايسرائيل ايله ايليشگي­يه باشلاميشدير. آذربايجان سكولار بير دؤولتدير. 8 ميليون نفوسو اولان بو اؤلكه­ ائتنيك اولاراق توركدور و مذهب چوخونلوغونودا شيعه­لر يارادير. بو مذهبي گورونومونه رغما آذربايجان تاريخ­سل اولاراق آنتي سئميتيك بير گله­نه­يه ماليك دئييل. 19.جو يوزيلين سونلاريندا باكي، آذربايجانين صنعت شهري اولاراق روسييا ايمپراتورلوغوندا ايلك صيهيونيست حركتلرين قايناغي اولموشدور. ايلك صيهيون سئونلري(Havevei Zion) 1891 ده باكيدا ياراناراق ايلك صيهيونيست قورولوشلارين 1899.ده يارانماسيني آردينجا گتيردي.

آذربايجان دموكراتيك جومهوريتي­نين(1920- 1918) قيسا دؤنمينده يهود خالق اونيوئرسيته­سينين 1919 ايلينده يارانماسيييلا، همده بير چوخ اوخول، توپلومسال كلوپلار، خيريه قورولوشلار و كولتورل درنكلرله بو حركت گوجلندي. بيرده آذربايجان دموكراتيك جومهورييتي­نين ساغليق باخاني دوكتور يئوسئي گيندئس(Yevsei Gindes)، آشكئنازي يهودويدو.

روسييا تاريخدن اساسن بيلديييميزه گؤره آوروپادا ايلك آنتي سيميتيسم­ين دوغولدوغو يئرلردندير. بو ندنه گؤره آذربايجان جومهوريتي­ 1920.جي ايلده سوويئتلر بيرلييي­نين الييله داغيلماسيندان سونرا، آذربايجاندا بوتون يهود قورولوشلار باغلانديلار. 1960.جي ايلين باشلانيشييلا آذربايجان يهود جمعيتي اوز يئني كولتورل حياتيني بيرداها ياشامايا باشلادي. يهود ساميزدات ياييمي باشلادي. 1987.جي ايلدن سونرا بير چوخ كولتورل و صيهيونيست قورولوشلار يئني­دن باكي و سومقاييت­دا يئرلشمه­يه باشلاديلار، و نهايت 1982.جي ايلده سوويئتلر بيرلييينده ايلك عيبري بولومو و يهود ديني اوخول ياسال اولاراق باكيدا آچيلدي.

بوگون اؤلكه ايسرائيل و يهود آزينليغي ايله اولان ياخشي ايليشگيسينه اويونور. آذربايجان 11000 داغلي يهودون ائويدير. اونلار باكي، كرانسايا سلوبودا و قوبادا مسكن آلميشلار. 5000­-­ه ياخين آشكئنازي يهودلارين چوخلوسو باكي­دا ياشاماقداديرلار.

آذربايجان جومهوريتي­نين ايسرائيل­له اولان ايليشگي­سينه گؤز دولانديرديغيميزدا، آذربايجانين 1991.ده باغيمسيزليغيندان سونرا ستراتژيك آلانلاريندا، گوونليك، تيجارت، كولتورل و ائييتيمسل آليش وئريش قونوسوندا ايسرائيلله ياخشي بير ايليشگيني قورا بيلميشدير. آذربايجان باغيمسيزليغيني قازانديغيندان سونرا، ايكي اؤلكه آراسيندا ائلچي آليش وئريشي قونوسوندا ديپلوماتيك دانيشيقلار باشلانميشدير. ائليئزئر يوتوات(Eliezer Yotvat) ايسرائيلين آذربايجانا گوندريلن ايلك ائلچيسي­يدير، بونا قارشين آذربايجان ائلچي­لييي ايسرائيلده آچيلمادي.

آذربايجان پرزيدئنتي حيدر علييئو اوكتوبرين 2001.­ده آذربايجان ائلچي­لييينين ايسرائيلده آچيلماسينا سؤز وئره­رك، آذربايجان ديش ايشلر باخانيني ايسرائيل دوولتيندن گؤروش آپارمايا گؤندردي. بوگونه كيمي آما آذربايجان بير نئچه سيياسال سورون اوزوندن ايسرائيلده ائلچي­ليك آچما سوروملولوغونو يئرينه گتيره بيلمه­ميشدير. آذربايجان دئييركي، بو گرگين ژئوپوليتيك بير دورومدور. اؤزل­ليكله آذربايجانين ايرانلا قونشولوغو، همده اولوسلارآراسي ايسلام قورولوشلارينا اويه­لييي، ايسرائيلده بو ميسيونون دوغرولماسينا قارشي گلير.

بونلارن هاميسينا رغما، آذربايجان ايسرائيل استراتژيك امكداشليغي آتديم آتديم بؤيومكده­دير. آذربايجان دؤولتي ايسرائيلده AZAL كيمي (اولوسال آذربايجان هاوا خطي) رسمي اولمايان نوماينده­ليكلري واردير.

ايران اسلام جومهوريتي، آذربايجان و ايسرائيل آراسينداكي گليشمه­ده اولان ايليشگي­لردن قايغي­لانماقدادير. ايلهام علييئو 2003­-­ون اوكتوبروندا پرزيدنت اولدوغوندن سونرا، ايران ايسرائيلي اورتادوغودا اوزونون أن بويوك دوشمني سايير؛ بو ندنله ايران آذربايجانين ايسرائيلله ايليشگي­سي­نين كسيلمه­سي اومودويلا اؤز ايليشگي­لريني آذربايجانلا يوكسك بير دوزئيه قالديرماغي هدفله­ميشدير. بونا گوره 2004-ين آگوست آييندا ايرانين يوخاري دوزئيده نئچه عسكري رسمي­سي باكيدان گؤروش آپارديلار. بو گؤروشلرين نيتي آذربايجانين گوونليك قونوسوندا ايسرائيلله امكداشليغيني قيرماسي و ايسرائيل عسكري و جاسوس­لوك اوفيسئرلرينين آذربايجانا گليش­لريني دوردورماغييدير.

آما آذربايجان اوچون ايسرائيلله ايليشگي­لري ايرانلا اولان ايليشگي­لريندن اؤنملي­دير. بونون ندني ايسرائيلين آذربايجانا قاراباغ ساواشيندا ارمني­لرين قارشيسندا آرخا دورمالاريندان و ستراتژيك اورتاقليغيندان قايناقلانير. داغليق قاراباغ ساواشي سونوجوندا، آذربايجانين 20% ياخين تورپاغي ارمني عسكرلرينين ايشغالي آلتينا گئتدي و بو گونه كيمي بو تورپاقلار ارمني­لرين كونترولو آلتيندادي. ساواش بير ميليونا ياخين آذربايجانلي­نين ارمني­لرين ايشغالا آلديغي تورپاقلاردان ديدرگين دوشمه­لرينه ندن اولدو. بو ساواشدا ايران و روسييا اسكي­لري كيمي ارمني­لره يان دوردولار. ساواش باشلانديغي زامان، ايران آذربايجانين بويوك بير چوغونلوغونون شيعه اولماسينا باخماياراق تكجه گئنيش قاپسامدا طرفسيز قالدي. ايران شيعه موسلمانلارينين الييله ايداره اولونان بير اؤلكه­دير. بو اؤلكه­نين قوزئي باتي­سيندا ائتنيك­جه آذربايجانلي اولان و گونئي آذربايجان آدييلا تانينان بير آزينليق توپلومو ياشاماقدادير. 8 ميليونلوق قوزئي آذربايجانلا توتوشدورولدوغوندا گونئي آذربايجانليلار اوست – اوسته 25 ميليونلوق بير نفوسو دولدورماقداديرلار. داغليق قاراباغ ساواشي زاماني، ايران بوندان شوبهه­لييدي كي، اونون آذربايجاندان ارمني­لره قارشي حيمايه­سي 19.جي يوز ايلده آذربايجان و روس ايمپئرييالاري ساواشي سونوجوندا بير- بيريندن آيري دوشن ايكي آذربايجاني بيرلشمه­يه يؤنَلتسين. بونا گوره ايران أرمني­لردن آذربايجانا قارشي حيمايه ائتدي. اؤرنه­يين 1992.ين آپريل­ينده ايرانين ارمني­لر اوچون ياناجاق و دوغال گاز حاضيرلاماسي ارمني­ حركت­لرينين گوج آلماسينا يارديمجي اولدو.

 ايران – ارمني ايليشگي­لرينين گله­جكده­ده گئنيش­لنمه­سي گؤزله­نيلير، و ايندي­ليكده بو ايكي اؤلكه ارمنيستان – ايران دمير يولو و يئني بير گاز خطي­نين دانيشيقلاريني سوردورمكده­ديرلر. ايران ارمنيستاني بير پوتئنسييال ضربه آليجي كيمي آذربايجانين گله­جكده گوجونون آرتماسي­ قارشيسيندا ايشه توتموش.

سيكه­نين او بير اوزونه باخيلديغيندا، 1993.ون آپريل­ينده ارمني­لرين آذربايجان تورپاقلاريني ايشغال ائتديينه جاواب اولاراق، توركييه ارمنيستانا اولان اوز سينيرلاريني باغلادي. گرگين­لييين ياشانديغي بير دورومدا ايسرائيل آذربايجانين تورپاق بوتوولويونو دستك­لَدي. لوندوندا عربجه ياييملانان ألوسط هفته­لييي­نين يازديغينا گوره، داغليق قاراباغ ساواش زاماني ايسرائيل و توركييه آذربايجان اوچون ستينگر فوزه­لر حاضيرلاديلار. بير چوخ آذربايجانليلار ايسرائيل دوستلوغونون داغليق قاراباغ ساواشي سورونونون چؤزومونه، آذربايجانين باتي ايله بيرلشمه­سي و ياخينليغينا يارديمجي اولا بيله­جه­يي اومودونداديرلار.

ايسرائيل همده آذربايجانا امنيت و ايستيخبارات بؤلوم­لرينده ائييتيم ساغلاماقدادير؛ اؤزلليكله گوون قونوسوندا آذربايجان پرئزيدئنتينه ائشيك گؤروش­لرينده. ايسرائيل همده ايرانلا آذربايجانين خزر دنيزي آراليغيندا اورتاق سينيرلاريندا الكترونيك دينله­مه ايستاسيونلاري ياراتميشدير. اوست – اوستده، ايران و ارمنيستان گؤرورلركي، آذربايجان و ايسرائيل امكداشليغي ارمنيستان- ايران ايليشگي­لري اوچون بويوك بير تهديددير، همده گؤرمكده­ديرلر كي آذربايجان ژئواستراتژيك بير محورين پارچاسي اولموشدور. بو محور ارمنيستانين تاريخي دوشماني توركيه، ايسرائيل و گورجيستاندير. بو ندنله اونلار بو محوري قيرماق ايسته­ييرلر.

آذربايجان - ايسرائيل ايليشگي­لرينين او بير ايستي اوزو بو ايكي اؤلكه­نين توركيه و آمئريكا بيرلشيك دؤولتلرييله­ده ستراتئژيك اورتاق­ليقلاريدير. آذربايجان ايله توركيه آمئريكانين ائشيك پوليتيكاسينا اونلارا قارشي اولومسوز ائتگي بوراخا بيلن كيچيك آما گوجلو ارمني- آمئريكا لوبي­سينين قارشي­سيندا ايسرائيل- آمئريكا لوبي­سينين حيمايه­لريندن امكداشليقلار سونوجوندا يارارلانيرلار.

1997.ده ايسرائيل باش باخاني بئنجامين نئتانياهونون(Benjamin Netanyahu) باكي­دان گؤروش آپارماسي ايليشگي­لري يئني بير فازا گوتوردو. بو تاريخدن سونرا ايسرائيل، آذربايجان عسكري گوجونون مودرنلشمه­سينده آذربايجانلا سيخ ايليشگي­يه گيريشدي. بوگون ايسرائيل اوردوسو آذربايجان اوردوسونون ساواش احتيياجلاريني هاوادا، قارادا، همده توپخانا و تانك قارشيتي آلانلاردا اؤدمكده اونملي رول اوينايير.

11/9 تئرور اولايي سونراسي آذربايجان آمئريكانين يانيندا دونيادا تئروريزمه قارشي ساواشدا يئر آلدي. بو اولاي سونراسي آذربايجان – آمئريكا آراسيندا گوون قونوسوندا يئني امكداشليق آلاني آچيلدي. آذربايجان عيراق و افغانيستان ساواشلاري اوچون آمئريكان اوردوسونا هاوا كوريدورو آچيب، همده آمئريكانين عيراقداكي كوآليسيونونا قوشولموشدور. بو باش وئرن­لر آذربايجان- ايسرائيل ايليشگي­لريني ستراتئژيك بير بيچيمده ايرلي­ گوتورموش، ندني­ده ايسرائيلين اورتا دوغودا آمئريكانين ايلك و اونملي اورتاقلاريندان اولماسينا قاييدير.

آذربايجان- ايسرائيل دوستلوق جمعيتي ديپلوماتيك و تيجارت قوللاريندا ايكي باشلي ايلگي­لري راحات­لاشديريب گئنيش­لنديرمكده­دير. ايلگي­لرين يارانديغي زاماندان بري، اكونوميك امكداشليقلار آذربايجان و ايسرائيل آراسيندا يئترلي بويوموشدور. آذربايجانين آچيق بازار، ليبرال اكونومي ياراتما چابالاري و همده صنعتدن دؤولت موداخيله­لريني گؤتورمه جهدلري، ايسرائيل كومپاني­لريني آذربايجان بازارلارينا چكيب گتيرمكده­دير. چوخلو كومپاني­لر بير چوخ آلانلاردا ياتيريم ياتيرتميشلار. 1994.ده آذربايجان­دا ايلك سئللولار تئلئفون اوپئراتورو باك­سئل­(Bakcell)، آذربايجان ايليشگي­لر باخانليغي(Ministry of Communication) و GTIB­-ين(ايسرائيل) اورتاق ياتيريميلا يولا دوشمه­سي ايسرائيل كومپاني­لرينين آذربايجاندا ياتيريمچي­ليغيندان ياخشي بير اورنك­دير.

آذربايجان – ايسرائيل تيجاري فورومونون باشقانينا گؤره، بير چوخ ايسرائيل كومپاني­لري انرژي بولومونده آذربايجاندا ايشله­مكده­ديرلر. اؤرنه­يين، آذربايجانا اؤزلليكده نئفت - گاز ساحه­سينده يوخاري تئكنولوژي يارديم و دسته­يي وئرن بير ايسرائيل­لي شيركت 2000.جي ايلده آذربايجاندا بير اوفيس آچدي. بيرلشميش ميلتلرين ستاتيك­سال اينجه­لمه­سينه گؤره، آذربايجان ايخراجاتي 2004-1997 ايل­لر آراسيندا 2 ميليون آمئريكان دولاريندان 323 ميليون دولارا آرتيشي اولموشدور. ايسرائيل آذربايجان نئفتي­نين 2002 ايلينه كيمي ايتالييادان سونرا بويوك آليجي­سي­يدير. بو آذربايجان و ايسرائيل آراسيندا انرژي بولومونده گيزليجه بؤيويَن بير امكداشليق­دير.

2005 ايلي آوريل آيي سونراسي ايسرائيلين آذربايجانداكي ائلچي­سي آرتور لئنك(Arthur Lenk) همين ايلين ژوئن­ينين 5.ده، خزر نئفت - گازينين باكي­داكي 14.جو  توپلانتيسيندا آذربايجان و ايسرائيلين انرژي ساحه­سينده سوركلي امكداش­ليقلاريندان دانيشدي. ايسرائيل و آذربايجان سيخ سيياسال و اكونوميك ايش بيرليك­لري وار. بو امكداشليغين اونملي بؤيوتلريندن بيري ايسرائيلين باكي- تيفليس- جيهان بوروسوندان نئفت آلماسي­دير. ايكي اؤلكه ايليشگي­لري گليشمه­كده­دير. سوركلي ايكي اولكه باخانلارينين ايكي طرفلي گؤروشلري اولور. آذربايجان اكونومي باخاني حيدر بابايئو فئورييه آييندا ايسرائيل­دن گؤروش آپارميش. آذربايجان ائشييينده ياشايانلارين كوميته باشقاني ناظيم ايبراهيموف آوريل آييندا آذربايجان نقليه باخانليغي ضياء ممدوفلا بيرليكده ايكي هفته بوندان اونجه ايسرائيل­دن گؤروش آپارديلار. ايسرائيل ديش ايشلر باخانليغي رسمي­سي جوزف گال(Joseph Gal) بو سونلاردا آذربايجاندايدي. بو ايلين ايكينجي ياريسيندا باش باخان يارديمچيسي ستراتژيك پلانلاما باخاني آويگدور ليبئرمن(Avigdor Liberman)، نقليه باخاني شائول موفازلا((Shaul Mofaz بيرليكده آذربايجاندان گؤروش آپاراجاقلار. بو دوروملار هاميسي ستراتژيك مسئله­لريله اوست – اوستده دوشمكده­ديرلر. منيم دوشوندويومه آذربايجان – ايسرائيل ايليشگي­لري بيرچوخ ستراتژيك اؤزلليك داشيماقدادير.

ائلچي همده دانيشيغيندا ايسرائيلين، خزر نئفتي­نين آشكئلون- ايلات(Ashkelon-Eilat) بوروسويلا آسييايا ساتيشيندا ستراتژيك بير اورتاق اولماق ايسته­يير. كئچن ايل بويوجا دانيشيقلار بير نئفت خطي­ يارانا بيله­جه­يي همده توركييه­دن ايسرائيله نئفت- گاز داشينماسي­نين ايمكانلاريني اينجه­لَدي. اونون دئدييينه گوره بو ايش مومكون­لشدييينده، آذربايجان نئفت ساحه­سينده قونومونو هيند اوكئانينا قدر گئنيشله­ده­جكدي.

بونلارين هاميسي گوسترير كي، ايسرائيل خزر دنيزي بولگه­سي­­نين گاز ايدخالي­نين اولاسي­ايمكانلاريني آختارماقدادير. بونون ندني وارلي اؤلكه­لرين گازا احتيياجلاريندان و ايستكلريندن دوغماقدادير. آما اونلارين چوخلوسونون اونو الده ائتمه شانسي يوخدور. بو ندن ايسرائيلين آذربايجانلا امكداشليق ائتمه­سينه يئترلي­دير.

آذربايجان- ايسرائيل  ايليشگي­لرينين گله­جه­يي بللي دئييل. بونون ندني يوخاريدا دئديييم كيمي آذربايجانين OIC­يه (ايسلام كونفرانسي اؤرگوتو) اويه­لييينه گؤره­دير. بو اؤرگوت 1969.جي ايلده عربلرين 1967 ساواشيندا (6 گون ساواشي) كواليسيونلارينين ساواشي اودوزدوقلارينا جاواب اولاراق ياراندي. بو اورگوتون اؤنملي مقصدي ايسرائيلين 1947.ده باغيمسيز بير دوولت كيمي بيرلشميش ميلتلر طرفيندن تانينديغيندان سونرا (بيرلشميش ميلتلر گئنل قورورلونون 181.جي قراري) ايشغال ائتدييي قوتسال تورپاقلاري بيرداها اله آلماقدير.

بوگون عرب دونياسي ايسرائيل عسكرلرينين قوتسال يئرلردن بيرلشميش ميلتلرين 242 و 339.جو قرارلارينا داياناراق چيخمالاريني ايسته­يير(بو قرارا گوره ايسرائيل 1947 سينيرلارينا قاييتمالي­دير). عرب دونياسي­نين دسته­ييني آلماق اوچون آذربايجان بو پلانا آرخادير. ايسرائيل- لوبنان ساواشيندا آذربايجان OIC اويه­سي 8 دوولت­لردن بيريييدير كي، ايسرائيله اولتيماتوم وئرََرك، لوبناندا شيدتين دوردورولماسيني ايسته­ييردي. آذربايجان همده باريشي قوروما گوجون لوبنانا گوندريلمه­سيني دستك­له­ين­لردنييدي.

ايران- آمئريكا- ايسرائيل ايليشگي­لرينين گرگين­لشدييي بير دؤنمده، ايسرائيل­له ديپلوماتيك ايليشگي­لرين بؤيومه­سي ايراني آذربايجانا قارشي حركته كئچيره بيلر. بو آذربايجان گووني اوچون بويوك بير قورخودور. بونون ندني ايرانين دونه­لرجه آچيقلامالارينا قاييدير. ايرانين دئديكلرينه گؤره آمريكانين ايرانلا تكرار ساواشا باشلاماسي، هر شئي­دن اؤنجه اونون اورتادوغوداكي موتفيق­لريني ايرانين ايلك هدفينه چئويره­جكدير. بوگون آمئريكا ايران آراسي گرگين­دير، و ايسرائيل آمئريكانين بو قونودا بويوك دستكچي­سي­ اولدوغونا گؤره ايرانين ايلك اولموشدور. آذربايجانين ايسرائيل­له آچيق ديپلوماتيك ايلگي قورماسي، چوخ اونملي قونشوسو اولان ايرانلا ايليشگي­لرينين گرگين­لشمه­سي دئمكدير. بونا گوره بو دونم اوچون بو دنگه­لي توتوم ياخشي بير ديپلوماسي اولا بيلر.

بو فاكتورلارين هاميسييلا برابر آذربايجان اكونومي و كولتور آلانلاريندا ياخشي بير ايليشگي­لري ايسرائيلله قورا بيلميشدير. آذربايجان رسمي­لرينين دئدييينه گوره، آذربايجان ايسرائيلده بير آليش وئريش اوفيسي آچماغي پلانلاميش كي بو اوفيس آذربايجان دوولتيني ايسرائيلده تمثيل ائده­جكدير. Jerusalem post .ا دانيشان آذربايجان ديش ايشلر باخاني ائلمار ممدوف همده آرتيردي كي ايسرائيل­له بوتون ديپلوماتيك ايليشگي­لري قورماق، قوشقوسوز ياخيندا باش وئره­جكدي.

ايسرائيللي ياتيريمچي­لارين ماراغي تكجه انرژي آلانينا سينيرلي اولمور. اونلار آذربايجان اكينچي­ليك بولومونون نفت­دن سونرا بويوك ايش آپارانلاري ساييليرلار. آذربايجان بير تولئرانسلي دوولت­دير. بوتون اؤلكه­لرله ايليشگي قورماغا ماراقليدير. بو ايليشگي­لر آذربايجانين گوونينه، اولوسال چيخارلارينا، و همده اولوسلار آراسي پرستيژينه ضربه وورماياجاقدير.

 

بو چئویری Why Azerbaijan Has No Full Diplomatic Relations With Israel یازیسیندان آلینمیشدیر.

 

 

قايناقلار:

1. Hilary Leila Krieger: May 17, 2006,.Azerbaijan to open trade office in Israel., Jerusalem Post

2. Ilya Bourtman: Summer 2006, .Israel and Azerbaijan^s Furtive Embrace., Middle East Quarterly,     pp.47-57

3. Israeli Ambassador: 27 June 2007 .Azerbaijan and Israel have strategic relations.,

    http://www.azertag.com/index_en.html

4. Joanna Sloame: July 10, 2006 .The Virtual Jewish History Tour Azerbaijan.

    http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/vjw/Azerbaijan.html

5. Lev Krichevsky: February 9-13, 2006, .In meeting with Jews, Azeri leader hints at stronger relations with Israel, http://www.ncsj.org/AuxPages/021306Azerbaijan.shtml

6. Soner Cagaptay and Alexandr Murinson: March30, 2005, .Good Relation between Azerbaijan and Israel: A Model for Other Muslim States in Eurasia. The Washington Institute for Near East Policy

7. Shamkhal Abilov, 25 July, 2007, Interview with Dr. Rovshan Ibrahimov 8. Day.Az interview with Israeli Foreign Minister Tsipi Livni, 10 November 2008,        http://www.today.az/news/politics/48863.ht

مقاله لر
یازار : | ساعات 1:46 گون یکشنبه ششم بهمن 1387
| باغلانتی لار

  تحليلى از وضعيت كنونى در آذربايجان

تحليلى از وضعيت كنونى در آذربايجان - آیدین دهقانی

 

کانون مدافعان حقوق بشر

شوراي ملي صلح

روشنفکران و فعالین اجتماعی و سیاسی

با وچود بحرانهای اقتصادی و سیاسی در سطح جهان و تاثیر آنها بر منطقه خاورمیانه و وضعیت آشفته سیاسی و اقتصادی ایران از سوی دیگر، تصور آینده ای موهوم و پر از نگرانی دور از ذهن نیست.  توجه به معضلات مختلف، تحلیل های بی شماری می طلبد. اما هدف این نامه ارائه  گزارش و تحلیلی اجمالی از وضعیت جنبش های قومی در ایران به ویژه جنبش های قومی آذربایجان و کردستان و تلاقی این دو به علت شرایط موجود منطقه و نیم نگاهی به مسائل زنان آن است تا شاید بتوانیم براي حل مسائل و مشکلات موجود در ایران، عاقلانه ترین راه را برگزینیم و یا حداقل، تحلیلی واقعی از حقایق پنهان کشورمان داشته باشیم.

برای شروع بد نیست که نگاهی گذرا  به وضعیت زنان در کردستان داشته باشیم.همچنانکه مي دانید اخبار و گزارش های تکان دهنده ای در مورد زنان و دختران در مناطق کرد نشین ایران و حتی ترکیه و عراق به گوش می رسد.(چندي پيش نيز از سوي مجلس ملي كردستان عراق، چند همسري، قانوني شناخته شد و اين لايحه بي هيچ اعتراضي تصويب گرديد.) آمار وحشتناک قتل های ناموسی برای به اصطلاح دفاع از حیثیت و شرف و ناموس، خود سوزی فاجعه بار زنان آن مناطق و بسیاری مسائل دیگر حاکی از وضعیت نابسامان زنان کرد دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید بیش از 90 درصد پرونده های موجود در دادگاههای ارومیه در رابطه با قتل های ناموسی و... مربوط به کردهای آن منطقه است.

در کردستان احزاب متعددی وجود دارد که به دلیل کشمکش و اختلافي که با هم داشتند، موجب شده تا در سال های اخیر اکثر مناطق کرد نشین برای مبارزه با دشمن (چه خودی و چه غیر خودی) سلاح بدست گیرد، و نتیجتا نفوذ و پایگاه هر قبیله و عشیره و طایفه به حوزه ای اختصاصی برای آنها بدل شده که  کثرت این حوزه ها شیرازه جامعه را به کلی از هم می گسلد وسبب مي شود آیین هر ایل و طایفه برایشان به قوانینی تغییر ناپذیر بدل گردد.از سويي اغلب مردان مسلح کرد، جوانانی هستند جزم اندیش، متعصب و معترض و در مواقعي مي خواهند تمامی قهر و عصبیت خود را به هر نحو ممكن تخلیه کنند، در این میان شاید زنان کرد بیشترین آسیب را می بینند.. چنانچه تمامی تبعیض های چندین ساله که از سوی حکومت های فاشیست ، شوونیست، مرکزگرا و سركوبگر بر مردم کرد تحمیل شده، باری از نفرت و کینه در دل آنها  پرورانده و در مواقعی که راهی برای واکنش جستجو کنند، هر اعتراضی را با گلوله های سربی پاسخ می دهند. وعقایدی که حفظ ناموس را در پایین تنه ی دخترکی مظلوم  می بیند،  کافی است تا وقایع خونبار را همچنان تداوم  دهد.

عدم امنیت، ترس مردم از هم، وجود کشمکش های درون حزبی و بین حزبی، هراس از برخورد حکومت در جامعه ای که دیکتاتوری قدمتی طولانی دارد، سبب گرديده تا برای تامین امنیت انبار خانه های مناطق کردنشین پر از اسلحه شوند.

اما در آذربایجان غربی که ترک و کرد در آن زندگی می کنند، مسائل و مشکلات شکلی پیچیده تر و بغرنج تر به خود می گیرد.بد نیست بدانید در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه  این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.

ارومیه شهریست که قتل عام مردم خود به دست داشناک ها - ارامنه متعصب- و هم چنین قتل و غارت  برخی راهزنان کرد را در سینه تاريخش دارد. چندی پیش تنها در یکی از محلات شهر به واسطه کانال کشی، بخشی از اجساد قتل عام های چندین ده هزار نفره فاجعه جیلوولوق به دست داشناک ها توسط کارگران اداره گاز بیرون کشیده شد.

تاریخ صد ساله ایران گواه است که در هر دوره كه حکومت مرکزی قدرت خود را از دست داده برخی از کردهای یاغی به جان و مال مردم در این منطقه تجاوز کرده که این پیشینه تاریخی شهر اروميه و استان آذربايجان غربي با مسائل امروزی دست در دست هم می دهد تا بافتی متفاوت از سایر مناطق ایران را در این بخش از کشور حاکم شود.

اما به نظر می رسد تحرکات برخی کردها در آذربایجان غربی در جهت تحریف تاریخ و هم چنین فعاليت هاي خشونت بار احزاب ضد انسانی همچون" پژاک" برای مبارزه با ترک ها، آینده ای نگران کننده برای این بخش از کشور را رقم بزند.

متاسفانه در محافل، دانشگاهها و... برخی از کردها و احزاب که عمدتا از کردستان عراق و نهایتا توسط قدرت های بزرگ حمایت می شوند، اقداماتی در جهت تغییر بافت جمعیتی منطقه انجام می دهند- البته بدیهی است مهاجرت و تعیین محل زندگی افراد جزو حقوق طبیعی آنها محسوب می شود. اما چنانچه گفته شد عامل  نگران کننده، شرایط متفاوت حاکم بر منطقه است. حتی برخی از نمایندگان کرد(چه در ايران وچه در خارج) در مصاحبه های غیر رسمی از آذربایجان غربی با نام کردستان شمالی اسم می برند.

چنانچه در اين استان، کسانی که اعتقادی به انتخابات نظام فعلی ندارند، تنها برای اثبات- به برخی نیروهای شوونیستی کرد - این که ارومیه منطقه ای ترک نشین است، در انتخابات مجلس و شوراي شهر به حمایت از کاندیداهای ترک می پردازند تا حداقل، مهاجران کرد به عوض صاحبان اصلی این منطقه به مجلس نروند.

گذرگاههای زیاد مابین مرز ایران و عراق باعث شده تا سالانه کالاهای وارداتی قاچاق از لوازم آرایشي گرفته تا وسایل برقی، سرازیر بازارهای پیرانشهر ،سردشت و مهاباد شود و باعث گردد تا بازار ارومیه رونق اقتصادی خود را از دست بدهد. که بنا به اظهار مقامات، ارزش این کالاها سالانه بیش از 5/2 میلیارد دلار برآورد شده که هم اکنون بازارهای مهاباد و... معاملات کلان با تهران واصفهان و سایر شهرها انجام می دهد که نتیجه آن فقر مالی بازاریان ترک ارومیه است که منجر به فروش مغازه ها ،خانه ها و باغات خود به صاحبان این پولهای بادآورده می شود.

برای مثال به آمار زیر نیم نگاهی بیافکنید:

طبق آمار موجود از سال 57 تا86 ساختار اجتماعی بازار قدیمی و سر پوشیده ارومیه بدین ترتیب از سوی اکراد مهاجر تغییر یافته است:

1-  در راسته عطاران – از سال 57 تا 68 ، 7 مغازه و تا سال 86 به 28 مغازه افزایش یافته است.

2-  راسته غلام خان 6 مغازه.

3-  راسته فرش فروشان 3 مغازه.

4-  راسته زرگران از سال 57 تا سال 68 ، 10 مغازه و تا سال86 به 38 مغازه افزایش یافته است.

5-  راسته بزازان از سال 57 تا سال68 ، 4 مغازه و تا سال 86 به 14 مغازه افزایش یافته است.

6-   تیمچه صدریه 3 مغازه.

7-   راسته حلبی سازان که در حال تغییر و پیوستن به راسته زرگران است، 3 مغازه.

8-   راسته کفش فروشان از سال 57 تا سال 68 ، 10 مغازه و تا سال 86 به 40 مغازه افزایش یافته است.

9-  راسته بزازان از سال 57 تا 68 به 3 مغازه که 100 درصد آن در اختیار اکراد مهاجر قرار گرفته است.

10- راسته لباس فروشان از سال57 تا سال 68 ، 4 مغازه و تا سال 86 به 22 مغازه افزایش یافته است.

 

مهاجرت ترک ها به دلیل احساس عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی  و نیز نرخ زاد و ولد بسیار پایین آنها  نسبت به اکراد در منطقه - چنانچه هر خانواده کرد در روستاها با متوسط 6 نفر -  در آینده ای نه چندان دور، تعداد نفوس کردها در این استان به شدت افزایش خواهد داد.

به دلیل عدم وجود زیر ساختهای اقتصادی و عدم سرمايه گذاري حكومت ها در كردستان، تنها راه درآمد اكراد در منطقه از طریق قاچاق است که قاچاق مواد مخدر و گازوئیل به آن سوی مرز، بازار بسیار خوبی دارد. در حالی که حدود بیش از صد هزار نفر از اکراد و عشایر مرزی از طريق قاچاق امرار معاش مي كنند که ميزان درآمد حاصل از قاچاق مواد سوختی، سالانه بیش از یک میلیارد دلار است. جالب است بدانید که حزب " پ. ک. ک" از اسکورت مواد مخدر سالیانه در آمدی معادل 12میلیارد دلار دارد که همگی این مسائل سبب می شود حتی در بین روستاهای کردنشین، بخشی از آنها در فلاکت شدید بسر برده و بخشی هم با پولهای حاصل از قاچاق زندگی بسیار مرفهی داشته و شبکه های قاچاق مافیایی ایجاد کنند.

قیمت اسلحه کلاش در بازار ارومیه و اطراف آن بسیار پایین تر از قیمت یک تفنگ بادی تفریحی است و چنانچه گفته شد به دلیل فعالیت های ضد ترکی اكراد و با وجود تجربه سالها  نزاغ مسلحانه آنها به دلیل سرکوبهای شدید و مدوام حرکت ملی کردستان در طول تاریخ این منطقه، شدیدا تهدید می شود. این در حالی است  که ترک ها برای حل مسائل قومی خود راه حلهای مدنی را پی می گیرند. پیداست که با وجود موارد فوق الذکر، امکان دارد حوادث جبران ناپذیری در آینده به وقوع بپیوندد که شاید بخشی از آن به راه افتادن سیل خون در این منطقه و تكرار تجربه كشورهايي نظير يوگسلاوي در ايران باشد. قرار گرفته و از نوزاد جریانی که از فاشیسم و شوونیسم حامله شده انتظاری جز این نمی توان داشت.

اخبار مربوط به آذربایجان غربی در بایکوت رسانه های خبری رژیم است و هیچ گاه حوادث این منطقه و تحرکات پژاک و حتی کشته شدن سربازان وظیفه که در مرزها برای حراست گمارده می شوند، توسط شبکه های خبری منعکس نمی شود؛که به همه این مشكلات، قضيه دولت خود مختار کردستان در عراق و عوارض آنرا نيز بایداضافه کرد، چرا که آمریکا نوکر حلقه به گوشی چون جلال طالبانی را در عراق بر سر کار آورده و احزابي چون "پژاك" و "پ. ك. ك" توسط حكومت خودمختار عراق، حمایت مادی و معنوی می شوند.

متاسفانه در ايران برخی از فعالین کرد علاوه بر شوونيسم فارس، ترکها را مسبب بدبختی های خود می دانند. اما تاریخ گواه است که ترکها در این کشورهمواره تحت ستم فرهنگی و اقتصادي مضاعف چون خود آنها بوده اند.

 

حال شاید بتوانید حدس بزنید که چرا "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان"  که توسط فعالین حقوق زن در کشور راه اندازی شده، پس از گذشت بیش از دو سال، در ارومیه هنوز نتوانسته به فعالیت بپردازد چراکه مسائل حادتری در ارومیه وجود دارد که منجر می شود مسئله زن را برای اهالی منطقه در اولویت های بعدی قرار گیرد. در چنین شرایط نا امن، جمع آوری چند امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برای ساکنین که در بحبوحه این حوادث  قرار دارند، شاید مضحک به نظر می رسد.

اما مسائل آذربایجان به اینجا ختم نمی شود و ابعاد تبعیض ها و فشارهای موجود بر این ديار بسیار گسترده تر است. گویی هر فرد آذربایجاني که برای حقوق طبیعی خویش مبارزه می کند، قبل از اینکه به بیان مشکلات خویش بپردازد باید خود را از اتهام تجزیه طلب بودن تبرئه کند، سپس با استدلال و برهان، ستم رفته بر منطقه را ثابت کند تا در نهایت چنانچه شنونده فرد منصفی باشد، به بیان آنها  بپردازد. متاسفانه مسائل و معضلات قومیت ها در ایران چه از سوی حکومت و چه از سوی روشنفکران ساکن تهران نادیده گرفته شده و کتمان می شود- شاید تنها در مورد کردها بتوانیم اندک استثنا ئی قائل شویم-  و تعداد معدودی که اندکی به موضوع واقفند با این خیال واهی که اگر خود را وارد ماجرا نکنند می توانند جلوی فاجعه را بگیرند، سکوت اختیار می کنند، بدون اینکه خود را اندکی در ماجرا مسوول و مقصر بدانند.

اما برای مثال در مورد قضیه تغییر نام خلیج فارس در برخی از نقشه های کشورهای عربی، بسیاری از نویسندگان، روشنفکران و فعالین ایرانی با حکومت هم آواز گشته و شروع به جمع آوری امضا كردند. اما تا به حال هیچ از خود پرسیده اید که به چه حقی دولت ایران نام دریای خزر را به دریای مازندران تغییر داد؟ نام این دریا یادگار یکی از قدیمترین اقوام ترک است که ساکن آن دیار بودند و در تمامی نقشه های بین المللی به این نام ثبت شده است. پس اگر تغییر نام خلیج فارس مسئله بسیار مهمی است پس چرا هیچ یک از اين فعالین به تغيیر نام این دریا، و سایر مناطق، شهرها، روستاها، محلات و... در آذربایجان و سایر مناطق، اعتراض نمی کنند؟ و هنگامی که یکی از نویسندگان آذربایجان مسئله را مطرح می کند، انگ پان ترکیست را به او می چسبانند؟

شايد اين پرسش ها شوك آغازين تفكر براي برخي از دوستان باشد.

با اینکه تمامی حوادث و رویدادهای فاجعه آمیز خرداد 85 آذربایجان - که دهها کشته داشت- برای نشریه ای چون " نقد نو" (كه نغمه آزادي نوع بشر را سر مي داد) فرستاده شده بود،اما هیچکدام در بخش اخبار نشریه منتشر نشد.

 در گزارش (( انتقاد کانون مدافعان حقوق بشر در افزایش نقض حقوق بشر در ایران )) که در 27 صفحه و 194 پاراگراف از سوی کانون مدافعان حقوق بشر تنظیم شده بود، تنها سه پاراگراف به سرکوب جنبش های قومی و آنهم مربوط به کردها بود. در حالیکه موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان، تنها در سال 86 در بیش از 8 صفحه و 57 پاراگراف  توسط چندی از فعالین آذربایجانی به شخص خانم شیرین عبادی داده شده بود .

 آیا می دانید که سایت "زنستان"-  که یکی از معتبر ترين سایت های فمینیستی بود- حاضر نشده اخبار و حوادث مربوط به زنان آذربایجانی را که در راستای حقوق قومی خود فعالیت می کردند را منعکس کند ؟ در حالیکه همین سایت، اخبار مربوط به حركت ملی کردستان را به طور واضح و گسترده منعکس می کرد.

چندین سال پیش وزیری نامه نوشته بود که در تدوین کتب درسی به فرهنگ مناطق نیز توجه شود(و ابدا اشاره ای به زبان مادري آنان نشده بود) فوراً تنی چند از اعضای جبهه ملی نامه ای اعتراض آمیز به وزیر نوشته و خطر تجزیه را مطرح کردند!!!

در حین حوادث خرداد ماه 85 که تظاهرات مدنی و اعتراض آميزآذربایجانیها از سوی نیروهای امنیتی به خاک و خون کشیده شد،  تعدادی از فعالین حقوق زن در تهران برای حمایت از زنان و کودکان عراقی در مقابل دشمن خارجی به جمع آوری امضا می پرداختند  وحتی برای عده ای وضعیت روحی و جسمانی مانا نیستانی - کاریکاتوریست کاریکاتور توهین آمیز  در مورد ترکها - در زندان بسیار مهمتر از وضعیت مادران داغدار آذربایجاني بود!!!

آري، پس واگرایی از سوی شما بوده. شاید بد نباشد با خود بیاندیشید که در مقابل زلزله بم که آنهمه برای یاری رساندن و کمک از سوی فعالين سياسي و اجتماعي در تهران مورد حمایت واقع شده و باعث گردید که محمد رضا شجریان سکوت چندین ساله اش را در ایران بشکند و به اجرای کنسرت بپردازد، آيا در مورد زلزله اردبیل که قبل از آن و در آن زمستان سخت اتفاق افتاد، چنین نکردند؟

متاسفانه به مسئله قومیت ها از سوی شما دوستان، تنها از منظر نظریه توطئه نگریسته شده و این در حالیست که عاملی که می خواهد ایران را تجزیه کند، فرهنگ استبدادی و دگماتیسم موجود است که حتی بر قلم و اندیشه بسیاری از فعالین و نویسندگان ما نیز رسوخ کرده و باعث گردیده تا با حکومت در مورد مسئله قومیت ها واحقاق حقوق آنان موضع كاملا موازی  داشته باشند.

 تجزیه طلب کسی است که به جای قبول اینکه هر قوم و ملتی آزاد است که به زبان مادریش بخواند و بنویسد، زبان فارسی را به اصطلاح "نماد هویت ملی" می داند. تجزیه طلب کسی است که حاضر نیست مسائل و مشکلات بخشهای قابل توجهی از کشور را لااقل در حد مسائل و مشکلات مهاجران افغانی مورد رسیدگی قرار دهد!!!

آیا می دانید که مسئله دوزبانگی و آموزش چه معضلاتی را برای کودکان غیر فارس به دنبال دارد؟ آیا کودک خردسالی را دیده اید که در کلاس درس به دلیل غیر فارس زبان بودن، برای پرسیدن سوالی از معلم خود دچار چه مشکلات روحی و روانی می شود؟ آیا می دانید که چنین کودکانی دچار چه مشکلات هویتی هستند؟

عدم اعتماد به نفس، تفاوت در قدرت بیان با همکلاسی های فارس زبان،عدم درک صحیح مفاهیم علمی، مشکلات درسی، افت تحصیلی و بسیاری موارد دیگر مولود چنین سیستم آموزشی است.

در نتیجه بسیاری از پدر و مادرها در مناطق غیر فارس نشین مجبور می شوند که از هنگام تولد برای اجتناب از چنین مشکلاتی یا مورد تمسخر قرار نگرفتن با فرزندان خویش به زبانی غیر از زبان مادریش صحبت کنند. زبانی که شاید خودشان نيز دستور زبان آن را به درستی یاد نگرفته اند، آنها را در گردابی که توسط مشتی مزدور استعمار فراهم شده غرق می کند ودر بین شهرهای ترک زبان، زنجان خط مقدم آسیمیلاسیون به شمار می رود، که دلیل آنرا با توجه به متن به خوبی درک می کنید.

آری، بهترین راه برای استحاله فرهنگ هر ملتی تضعیف زبان مادریش است."آسمیلاسیون" یا "یکسان سازی اجباری فرهنگی" یکی از سیاستهایی است که می خواهد تا فردی باشیم كه نباید فکر کند، همه چیز را بی چون چرا بپذیرد و حتی از زبان مادری خود گریزان باشد.

سالانه بودجه های کلانی که بخشی از آن نیز مالیاتی است که توسط غیر فارس زبان ها داده می شود، صرف فرهنگستان زبان فارسی و پالایش این زبان می شودو شعار "فارسی را پاس بداریم" گوش فلک را کر کرده است. اما موقعی که عده ای از فعالین هویت طلب برای اجرای اصول 15و19 قانون اساسی به مسئولین حكومتي مراجعه می کنند، با پاسخ هاي منفي روبرو مي گردند.

حتي شرط صدور مجوز براي برگزاري نخستين كنگره علمي - فرهنگي زنان تبريز(در سال 83) به مناسبت 8 مارس، تحمیل شرط عدم صحبت به زبان تركي در طي برنامه از سوي اداره ذيربط، بود!!!

به گواه زبان شناسان، زبان،  تنها وسیله ارتباط نیست. زبان هر قوم وملتی به مثابه ظرفی است که تجربیات افراد گذشته در آن ریخته شده است. زبان،  دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست .انسان با زبان، محیط خود را درک می کند و نظام فکریش شکل می گیرد. زبان وسیله خلاقیت و روشنفکری است. زبان،  نگهبان و ابداع کننده ارزش ها و همه معانی عقاید گوناگون هر ملت است. و بي دليل نيست كه از سوی یونسکو نيز21 فوریه، "روز جهانی زبان مادری" نامگذاری شده است.

با اینکه زبان ترکی هم زبان ضعیف و ناتوانی نیست و صد البته به قول "چامسکی" زبانی که صد نفر با آن صحبت می کنند ناتوان تر از زبانی نیست که از آن صد میلیون نفر است.(شاید جالب باشد که بدانید زبان ترکی بیش از ده هزار فعل بسیط  دارد که در زبان فارسی این تعداد به صد و پنجاه هم نمی رسد.)

به لحاط تاریخی نیز تاریخ این مرز و بوم گواه است  که آذربایجان همواره پیشتاز تمامی مبارزات حق طلبانه و مترقی بر علیه استعمار بوده است.آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ها، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی ،اولین شعر نو،اولین سینما ،اولین نمایشنامه و تئاتر،اولین عکاسی، نخستین دانشکده پزشکی ،اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها ،آموزش و پرورش نوین ، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای زنان، نخستین شهرداری، نخستین مدرسه کرولال ها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و... در ايران است. حتی شاید جالب باشد كه بدانید نخستین بار واژه "فمینیست" در روزنامه های وزین "تجدد" و در مقالات دکتر رفیع خان امین در تبریز، وارد ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران گردید. 

استعمار فرتوت انگلستان که سالها کینه مبارزات ضد استعماری آذربایجان را در دل خود داشت، نهایتا زهر خود را توسط حکومتی شوونیست که به دست فردی بیسواد به اسم رضا پهلوی سپرده شده بود، به حلق مردم این دیار ریخت و از آن زمان همه قومیت ها و خصوصاً ترك ها – به لحاظ پتانسیل بالای آن از بسیاری جهات- مورد تبعیض هایی که قرار گرفت که رتبه اقتصادی و فرهنگی آن را  به شدت تنزل داد.

  آذربایجان پیشتاز ایجاد مدارس نوین در ایران بود. در سایر نقاط ایران هم مانند تهران، تمامی بنیانگذاران مدارس به سبک نوین چون میرزا حسن خان رشدیه، لقمان الملک تبریزی و پرنس ارفع الدوله، ترک بودند .   

 در آستانه نهضت مشروطه در شهر کوچکی مانند شبستر 2 مدرسه و در ارومیه 6 مدرسه وجود داشت(که یک مدرسه هم به صورت مختلط بود).همزمان اصفهانی ها تنها 2 مدرسه داشتند( که آن دو نيز در آستانه انقلاب مشروطه تعطیل شدند.) پس از اعمال سیاست های تبعیض آمیز رضا خان در سال 1320 به لحاظ باسوادی استان آذربایجان  در رتبه بعد از تهران قرار داشت، در نتیجه تداوم سیاستهای نژاد پرستانه رژیم پهلوی در 1335 به رتبه چهارم رسید (بعد از تهران، سمنان و اصفهان) در سال 1345 به رتبه 7 تنزل کرد و در سال 1355 تا رتبه دهم جدول پایین رفت و هم اکنون در ایران، استان آذربایجان شرقی به رتبه 19 و استان زنجان به رتبه 21 و اردبیل به رتبه 22 و استان آذربایجان غربی در رتبه 24 قرار دارد.

وقتی این مسئله مطرح میشود که بایستی برای پرورش توانمندیهای ذهن کودک، تحصیل به زبان مادریش باشد و سپس زبان دوم یا مشترک را یاد بگیرد چه از سوی حکومت و چه از سوی محافل روشنفکری مرکز، چنین وانمود می شود که عده ای در صدد تجزیه مملکت هستند!!!

در دوران سلطنت رضا شاه از استاندار آذربایجان گرفته تا رئیس آموزش و پرورش، همگی افراد غیر بومی و شدیداً ضد ترک بودند که به عنوان مثال یکی از افتخارات عبدالله مستوفی (استاندار آذربایجان درزمان رضا شاه) به گفته خود وی در "مقاله رفتار من در استانداری سوم" این بود که: (هیچوقت اجازه نمی دادم روضه خوان در مجالس ختم نيز ترکی بخواند.)

عمق کینه و نفرت رژیم پان آریانیستی پهلوی را می توان در پرورش بسیاری از شخصیت های نژاد پرست و خود فروخته استعمار به وضوح دید . محمود افشار پیشنهاد احداث "مدرسه های مادرانه!" را در آذربایجان عنوان نمود و در تکمیل نظرات وی جواد شیخ الاسلامی طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار ترک و نگهداری آنها در شیر خوارگاه های مخصوص که تا هفت سالگی تماسي با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند را تقدیم رضا شاه کرد . ذوقی، رئیس فرهنگ آذربایجان، صندوق جریمه ترکی حرف زدن را در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که جسارت ورزیده و ترکی صحبت کند، جریمه شود.

آیا این سیاست ها شما را به یادگارهای ضد بشری و نژاد پرستانه نازی ها و فاشیست ها در آلمان و ایتالیا نمی اندازد؟ هيچ انديشيده ايد كه شعارهایی چون " هنر نزد ایرانیان است و بس "( ایران هم مساوی پارس ) یک ملت را به سمت عقلانیت پیش می برد یا تحمیق؟

حتی اغلب شما دوستان ما آذربایجانیها را" آذری" خطاب می کنید،آیا می دانید که" آذری" واژه منبعث از یک تئوری ساختگی و کاملاً غیر علمی در مورد ترکهاست و توهین به فرهنگ آذربایجانیها محسوب می شود؟

مشتی خود فروخته استعمار که عمدتاً از سوی دربار حمایت می شدند این مسئله را مطرح کردند که زبان اصلی آذربایجان، ترکی نبوده و با حمله مغولها به این سرزمین ترکی شده است و قبل از آن مردم به زبان آذری صحبت می کردند.

پس با این حساب باید زبان مغولی معادل زبان ترکی باشد. آیا در مغولستان، ترکی صحبت می کنند؟!

اگر مغولها زبان ما را ترکی کرده اند پس چرا در سایر قلمرو گسترده مغولها  هیچ ملتی جز ما به این زبان صحبت نمی کنند؟ چگونه ترکی توانسته در مدت حکومت مغولها و با آن امکانات بسیار بسیار محدود آموزشی تا اعماق همه روستاههای آذربایجان نفوذ کند؟ در حالیکه بعد از گذشت بیش از 80 سال از استقرار رژیم شوونیست رضا شاه و با اعمال صد ها سیاست ضد بشری و در عصر ارتباطات، هنوز حتی یک روستا به طور کامل زبان خود را عوض نکرده است؟! ویا چرا زبان مردم اصفهان که صدها سال پایتخت ترکها بوده تغییر نکرده است؟

شاید هنگامیکه این نامه را می خوانید تلخی آنرا به خوبی حس کنید؛ اما شاید نتوانید علت آن را لمس کنید.  مگر اینکه مانند  نویسنده آن،  متعلق به منطقه ای است که منزلت انسانی، طبیعت، زبان مادری و فرهنک، آثار تاریخی و باستانی اش سالهاست که مورد تجاوز قرار گرفته و به تاراج می رود.از 80 سال پیش تا کنون پای صدها قرارداد و پیمان و بخشنامه و توطئه و...علیه ترکها و سایر اقوام غیر فارس امضا شده که همگی به خاطر پاک کردن رد پای آنها از تاریخ بوده است.

ادعای اینکه تمامی فارس زبانها و همه  ایرانی ها از یک نژاد بوده و در طول تاریخ از اختلاط با سایرین منزه مانده اند، ادعای خنده داریست که فقط می تواند از ذهن علیل چند نژادپرست تراوش کرده باشد.

پس بهتر است کارنامه کوچکی از شوونیسم و سیاست های پان آریانیستی که متاسفانه برخی از روشنفکران و نویسندگان نیز در آن سهيم بوده اند، ارائه دهیم تا عمق فاجعه برای برخی آشکارتر شود:

- ممنوعیت سوادآموزی به زبانهای غیر فارسی

- ممنوعیت چاپ و نشر کتب غیر فارسی

- تحریف تاریخ و شناساندن ترک  و عرب و ... به عنوان اقوام مهاجم و متجاوز و عامل عقب ماندگی ایران

- تحقیر فرهنگ و زبان سایر قومیت ها

- تغییر اسامی مناطق و شهرها و روستاهای غیر فارس

- عدم توزیع ثروت به صورت عادلانه به مناطق غیر فارس

- ترویج اندیشه برتری زبان و فرهنگ فارس

- بر چسب زنی به نویسندگان غیر فارس با عنوان تجزیه طلب، جاسوس و...

- منصوب كردن مسئولین دولتی غیر بومی

- تغییر ترکیب جمعیت بومی

- شناساندن قهرمانان ملی به عنوان خائن و تجزیه طلب در کتب درسی

- سرکوب خونین تمامی نهضت های آزادیخواهانه در آذربایجان، ترکمن صحرا، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، گيلان، لرستان و...

- غیر قانوني کردن نامگذاری روی کودکان غیر فارس به اسامی زبان مادری و قهرمانان ملی

- ترویج این اندیشه که زبانهای غیر فارس ،لهجه و گویش هستند.

- دامن زدن به اختلافهای داخلی بین اقوام غیر فارس

- ارائه آماری مخدوش از جمعیت سایرین در ایران

- ایجاد شبکه های تلويزيوني به اصطلاح  محلی و استفاده از افرادی خود فروخته که اطلاعی از تاریخ و فرهنگ سرزمین مادری خویش ندارند و پخش موسیقی بسیار سطح پایین برای تضعیف هویت فرهنگی آنها

- از بین بردن آثار تاریخی، حتی به عنوان تعریض خیابان و کانال کشی و...

- تقلیل مسئله قومیت ها در ایران به اقلیت ها و خرده فرهنگ ها و...

و هزاران ظلم و جنایتی که از برخی از آنها به طور خلاصه نام برده شد.

 

در مورد وضعیت اقتصادی و رتبه صنعتی آذربایجان هم آماری که از سوی خود حکومت داده می

شود، گواه تبعیض های چند لایه بر این منطقه است. در حالیکه نخستین کارخانه ها و مؤسسات تجاری درايران، توسط آذربایجانیها راه اندازی شده است.

در زمان رضا شاه از 20 کارخانه جدید که در چهار شهر تبریز، ارومیه، میاندوآب و مراغه برپا شد تنها دو کارخانه از سرمایه گذاری مستقیم دولت برخوردار بود. در حالیکه در طی همین مدت، حکومت در استانهاي مرکزی و شمالی کشور برای 20 کارخانه از 132 کارخانه تاسیس شده سرمایه گذاری کرده بود.

چنین سیاست هایی که هنوز هم با شدتي حتي بيش از قبل ادامه دارد، باعث گردیده که متمولین آذربایجانی سرزمین مادری خویش را به قصد یاقتن مکانی مطمئن تر برای سرمایه گذاری، ترک کنند و درسایر نقاط ایران همچون تهران و اصفهان و گیلان و... به سرمایه گذاری بپردازند. بهتر است بدانیم که بیشترین آمار مهاجرت به تهران از بین آذربایجانیها است. ( حتی تا کنون نیز تمامی کارخانجات مادر و سایر مانو فاکتورها که در آذربایجان احداث شده است، توسط کسانی بود که علاقه شدیدی به زادگاه خویش داشته و با چنگ و دندان از حکومتهاي مرکزی مطالبه شده است.) 

شاید بزرگترین جرم" پیشه وری" نیز این بود که به مسائل فوق اعتراض نمود و اذعان کرد که چرا باید بودجه تهران 20 برابر آذربایجان باشد؟چرا یک ترک، کرد،عرب و... نباید به زبان مادری خویش تحصیل کند؟

شاید بد نباشد فارغ از تمامی تحریف های صورت گرفته دوباره به سراغ تاریخ فرقه دموکرات آذربایجان رفته و مطالعه ای هر چند گذرا هم که شده داشته باشیم. تمامی سخنرانیها و مقالات رهبر فرقه یعنی "سید جعفر جوادزاده (پیشه وری)" موجود است. آیا کلمه ای مبنی بر تجزیه آذربایجان از ایران در سخنرانیها و مقالاتش موجود است؟ طبق مستندات موجود، جواب منفي است. وی تنها خواستار اداره ایران به شکل فدرال بود .

جالب است بدانید که نمایندگان آذربایجان (در مجلس ملي آذربايجان در تبريز) در 22 آذر 1324 برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران و هم چنین اجرای مرامنامه فرقه دموکرات به قرآن و شرف خود قسم خوردند.

در حالیکه میرزا کوچک خان جنگلي، رسماً حکومت جمهوری خود را در رشت و قاضی محمد جمهوری مهاباد را در کردستان اعلام کرده اند. با اینهمه هیچ کدام به اندازه پیشه وری، خائن قلمداد نشده اند و  حتی در تبریز هم علاوه بر استانهای شمالی به نام میرزا کوچک خان، نام خیابان و پارك و... ثبت می شود.

با همه این تحریف ها هنوز هم 21 آذر از سوی مشتی پان فارسیست به عنوان سالروز نجات آذربایجان قلمداد می گردد. که اگر نیک به تاریخ بنگریم سالروز اشغال آذربایجان است نه نجات آن. که متعاقب ورود ارتش به بهانه حفظ امنیت انتخابات، هزاران هزار ترک و کرد به جرم دفاع از حقوق طبیعی خویش و به بهانه هاي واهي همچون مهاجر بودن و داشتن مرام کمونیستی و... کشته شدند. و در روز 26 آذر 1325 تمامی کتابهای ترکی در مقابل دانشگاه تبریز ( که توسط پیشه وری افتتاح شده بود) آتش زده شد تا ثابت گردد تنها زبان فارسی در این کشور می تواند نوشته و خوانده شود. و متاسفانه هیچ اعتراضی به این اعمال وحشیانه ارتش و عده اي اوباش و چماقدار و شاه

پرست، حتی از سوی احزابی چون حزب توده و سایرین صورت نگرفت و این سکوت همچنان ادامه دارد.

حتی سخنگوی دولت موقت در تاریخ 3/2/1358 اعلام کرد كه روز 21 آذر روزیست که قسمتی از خاک ایران از دست عمال خارجی بیرون آمده است، بنابراین این روز با ارزش است.

که این سخنان،  تداوم سیاست های شوونیستی رژیم قبل را حتی پس از به ثمر رسیدن انقلاب خبر می داد. انقلابی که چون مشروطه، نقش آذربایجان در آن انکار ناپذیر بود. 

بهتر است از آذربایجان و کردستان بگذریم و نگاهی بسیار کوتاه و آماری نیز به خوزستان بیافکنیم. به عنوان مثال 65 درصد مردان و 82 درصد زنان عرب فارسی بلد نیستند.( و شاید از دید برخی بی سوادند.)

در سال 84 تنها 7 درصد جمعیت دانش آموزی ایران را خوزستانی ها تشکیل می دادند. در خوزستان در سالهای تحصیلی دوران ابتدایی 34 درصد، در دوره راهنمايي 50  درصد و در دوره دبیرستان60 تا 75 درصد دانش آموزان عرب، ترک تحصیل می کنند.

در سال تحصیلی 81- 80 ، دانشگاه 30 هزار نفری شهید چمران اهواز تنها دو هزار نفر دانشجوی عرب داشت.

واقعاً اگر مسائل و مشکلات آذربایجان اهمیت چندانی برایتان ندارد، لااقل به فکر مشکلات خوزستانيها در ایران باشید. چراکه 65 درصد کل نفت و 86 درصد درآمد ارزی کشور را تامین می کند. و اين در حالیست که در بسیاری از نقاط خوزستان، آب آشامیدنی برخوردار نیستند. حال با خود بیاندیشیم که چقدر هموطنان خوبی داشته ایم، با اينکه آنها را وحشی و سوسمار خور و... خطاب کرده ایم، آنها عصبیت خود را فروخورده اند، . در حالی که می توانستند با تجزیه استان خود به کشوری ثروتمند تر از کویت تبدیل شوند. اما هم اكنون به لحاظ بيكاري و محروميت و فقر، مقام دوم را در بين 28 استان كشور دارا هستند!!!

یا بد نیست بدانید که:

20 درصد جمعیت ایران در تهران ساکنند.

35 درصد صنایع کشور در تهران قرار دارند.

20 درصد  دانش آموزان و معلمان در تهران هستند.

40 درصد دانشجویان در تهران به تحصیل ادامه  می دهند.

83 درصد از دانشجویان فوق لیسانس به بالا در تهران مشغول تحصيلند.

86  درصد پزشکان متخصص کشور در تهران به طبابت می پردازند.

 

فکر می کنید این آمارها بیانگر چیست؟ هنوز هم بر این باورید که آذربایجان، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان و غیره و غیره متحمل ظلم های برابر اقتصادی و فرهنگی با سایر نقاط در ایران هستند؟ وجود  ناعدالتی های بسیار در کشور، ما را دچار این توهم نکند که این تبعیض های مضاعف را فراموش کنیم.

بدیهی است  که دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدائی ترین حقوق طبیعی هر قوم و ملتی، یک دموکراسی تخیلی است و حل این مسائل یکی از ضرورت های گریز ناپذیر برای تکامل و توسعه جامعه امروز ایران است.

متاسفانه حکومت های مرکزی در سالهای اخیر با مسائل آذربايجان (چه سیاسی، چه فرهنگی و چه صنعتی و...) برخورد سیاسی داشته است و با مسائل به عنوان مثال استان سیستان و بلوچستان برخورد امنیتی کرده و کردها هم برخورد سیاسی و امنیتی را تواما تجربه کرده اند. اما هم اکنون مسئله بسیار پیچیده تر و متفاوت تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید.

سالهاست که آذربایجان سعی می کند مسائل ومشکلات خویش را به طرقی بیان کند و حوادث خرداد ماه 85 تنها به خاطر یک کاریکاتور نبود. تظاهرات مدنی که قریب به یک میلیون نفر را از زنجان تا ارومیه به خیابانها کشاند تا بار دیگر صدایش را به گوش مسئولین و مردم سایر نقاط ایران برساند. چنانچه تحلیل نیروهای امنیتی رژیم از بر آورد نیروهاي هويت طلب ترك-  به گفته خودشان-  بسیار بسیاركمتر از ميزان پيش بيني شده بود.

اما این رشته از تظاهرات که حتی در برخی دهات نیز برپا شد، با شدت هر چه تمام به خاک و خون کشیده شد و بار دیگر روشنفکران تك محور ما با سکوت خود ثابت کردند که نمی خواهند به خود بقبولانند که آذربایجان از ستم های بیشماری رنج می برد.

امیدواریم تا دوستان قبل از اینکه دیر شده باشد، دست به کار شوند و هم چون محمد رضا پهلوی که گوشهای سنگینش نهایتاً توانست پس از 37 سال حكومت، صدای انقلاب ملتش را بشنود، نباشند؛ تا مبادا زمانی سر خود را از لاکشان بیرون كشيده و مشاهده کنند که در یک دست، شن های سوزان کویر لوت برایشان مانده و دردستی دیگر مشتی از خرابه های تخت جمشید، تا بر آنها لالایی تمدن 2500 ساله را زمزمه كرده و" بر سرنوشت خويشتن گريه ساز كنند." و بقیه کشور هم با سرنوشت نامعلومی مواجه شود. 

با توجه به مطالب فوق به نظر می رسد که مسئله قومیت ها و خصوصاً آذربایجان نه برای رژیم و نه برای فعالین سایر جنبش ها در ایران اهمیت چندانی ندارد. با اینحال چنانچه فعالین این جنبش چه در آذربایجان و چه در کردستان و خوزستان و سیستان و بلوچستان به این نتیجه برسند که راه حل این مسئله در تجزیه طلبی است، ضرر و زیان آن متوجه همه کسانی خواهد بود که در چهارچوب فعلی مرزهای کشور ایران زندگی می کنند.

اما هم اكنون در آذربايجان، روز به روز از تعداد فعاليني كه معتقد به فدراليسم بودند، كاسته شده و به شمار نيروهاي تجزيه طلب افزوده مي شود. در كردستان، خوزستان، سيستان و بلوچستان نيز وضع بدين منوال است. و چنانچه مطالبات آنان پاسخي جز سركوب از سوي حكومت وبي توجهي و انكار از سوي شما دوستان نباشد، ناگاه به جاي معدودي تجزيه طلب، با ملت هاي آذربايجان، كردستان، عرب و... سروكار خواهيد داشت.

حداقل امید است دوستانی که تا به حال همواره در مورد بی عدالتی ها و ظلم ها و حق کشی های موجود در مورد ترک ها، عرب ها و... سکوت اختيار کرده اند به روال خود ادامه دهند و موقعیکه مردم این دیار برای بدست آوردن حقوق طبیعی خویش حتی از جدایی دم زدند، آتش بیار معرکه نشوند تا بيش از اين در پيشگاه تاريخ، سرافكنده نباشند. و مبادا خواندن چنین مطالبی آنها را به جای اینکه به فکر کاری اساسی و منطقی به حال ترک و کرد و عرب و بلوچ و... بیاندازد، دچار یاوه گویی ها و نصیحت دادن های آخوند مابانه که:(ای ملت آگاه باشید که دشمن می خواهد کشور را تجزیه کند و تفرقه بياندازد و... ) بکند. چرا که خواب غفلت ما، بهترین فرصت برای بهره برداری هاست.

(شاید هم سرکوبهای شدید چه از سوی رژیم گذشته و چه رژیم فعلی در دهه های پنجاه و شصت، رمقی برای جنبش روشنفکری در ایران باقی نگذاشته باشد تا بتوانند به مسائلی پیچیده تر و بغرنج تر پرداخته و راه حل ارائه نمایند.)

اما همگان می دانیم که بسیاری از صفحات درخشان تاریخ این مرز و بوم توسط آذربایجان رقم زده شده است. اگر نگاه کوتاهی نیز به تاریخ حتی نه چندان دور این کشور نیز داشته باشیم، به خوبی در می یابیم که بسیاری از اسطوره های مقاومت وعصیان در تاریخ مبارزات سیاسی ايران از خاک آذربایجان برخواسته اند. چنانچه نقش آذربایجان در تاریخ مشروطه ایران نیازی به قلم فرسایی ندارد. حماسه های زینب پاشا، ستارخان، شیخ محمد خیابانی، کلنل محمد تقی خان پسیان و... هنوز هم پس از سالها زبان زد خاص و عام است. پایداری افسران فرقه دموکرات آذربایجان را تاریخ این مرز و بوم از یاد نبرده است. نقش تبریز درقیام 30  تير به حمایت از دکتر مصدق انکار شدنی نیست. مبارزین دهه پنجاه، مقاومت دهقانی ها و نابدل ها و دفاعیات حنیف نژاد ها و باکری ها را در شكنجه گاههای رژیم، نیک به خاطر می آورند... و هم اکنون آذربایجان به دنبال بدست آوردن طبیعی ترین حقوق انسانی خویش است و چنانچه بدست آوردن اين حقوق از راه هاي مدني ميسر نگردد، لاجرم گزينه نهايي را انتخاب خواهد كرد، كه در اين صورت هيچ نيرويي جلودارش نخواهد بود. اميد است با توجه به متن اين رنج نامه كه توسط يكي از هم ميهنانتان نوشته شده، به اين امر واقف شوید كه:

شايد فردا خيلي دير باشد.

آیدین دهقانی

19/9/1387 

www.oyrenci.com

مقاله لر
یازار : | ساعات 17:55 گون چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
| باغلانتی لار

  اهمیت تحصیل به زبان مادری

اهمیت تحصیل به زبان مادری

ما زبان مادری را از پدر، مادر و نزیکانمان فرا میگیریم. بر اساس تحقیقات بعمل آمده هر انسان از دوران جنینی با زبان مادری آشنا شده و بعد از زایمان بهنگام شنیدن این زبان عکس العمل نشان داده و بدان گوش فرا میدهد. در طول زمان هر انسانی با زبان مادری خود آشنا شده و آنرا تکرار مینماید. کم کم جمله هائی در زبان مادری تنظیم نموده و خواسته هایش را در این زبان مطرح مینماید. کودک همچنین بمرور زمان یاد میگیرد که با این زبان با نزدیکانش نیز ارتباط برقرار کند. کودک با این زبان بازی کرده با آن خندیده و یا گریه نموده و حتی با آن اعتراضات خود را معلوم میکند. هرکودک با این زبان حیطه شخصیتی خود را معلوم نموده و بوسیله آن میتواند از فرد بودن به اجتماعی بودن برسد. در واقع او با زبان مادری از مسیر مورد بحث به اعتماد بنفس اطمینان میرسد .

وقتی بزبان مادری سخن میگوئیم مابین مغز، زبان و قلبمان رابطه ای مستقیم برقرار گردیده و از طریق آن تمامی خاطراتمان، تجربه های ذیربط و احساساتمان به جنب و جوش میافتند. با زبان مادری میتوان خاطرات، احساسات، شادیها، غمها، حسرتها و آرزوهایمان را بهتر بیان کرده و آنها را بهتر لمس نمائیم. بعبارتی دیگر زبان مادریمان همانند کلیدی قفل درونمان را باز کرده و بوسیله آن استعدادها، فرهنگ، هویت، اصالت و هنرمان معلوم میگردد.

وقتی کودکی بمرز شش الی هفت سالگی یعنی بهنگام مدرسه و کتب میرسد در واقع دانسته های بسیاری در قالب زبان مادری را از نزدیکانش فرا گرفته است. در این مرحله دو وضعیت مطرح میگردد؛ یا کودک در مدرسه با زبان مادری خود تحصیل را آغاز میکند و یا اینکه کودک در مدرسه با زبان مادری خود تحصیل را آغاز ننموده و در زبان دیگری با آموزش و تحصیل آشنا میگردد .

همه نیک میدانند که مکتب و تحصیلات در تکوین شخصیتی هر فردی به چه اندازه ای اهمیت دارد. مدرسه و مکتب همانند پلی مهم مابین خانواده و جامعه ایفای نقش کرده و کودک را برای زندگی آینده تربیت و آماده میسازد.

مدرسه و تحصیل هویت، احساسات و بار منطقی برگرفته از خانواده در وجود کودک را تقویت نموده و او را برای برعهده گیری مسئولیتهای مهم در قبال جامعه آینده آماده میسازد. بهتر است ابتدا ببینیم که در وضعیت اول یعنی در شرایطی که کودک در زبان مادری خود تحصیل میکند، شخصیت و روحیه کودک چگونه شکل میگیرد:

متاسفانه این وضعیت برای ما یعنی خلق آذربایجان جنوبی مطرح نبوده و ما همواره در حسرت و آرزوی روزی هستیم که بتوانیم به این موقعیت دست یابیم. کودک روز نخستی که پا به صحن مقدس مدرسه میگذارد در واقع اولین باری است که از خانواده و نزدیکانش جدا شده و احساسات عجیب و غریبی دارد. او اولین بار است که وارد محیطی رسمی میگردد. وقتی کودک برای اولین بار وارد کلاس درس میشود با آموزگاری که بزبان مادری او سخن میگوید روبرو میگردد. کودک بلافاصله موقعیت برتر آموزگار را درک نموده و به او احترام میگذارد. با وجود اینکه کودک در این محیط جدید از حمایت خانواده و نزدیکانش محروم میباشد ولی باز نیروئی وجود دارد که در راستای ارتباط او با محیط و دوستان جدیدش به او یاری کرده و به او در مدرسه اطمینان و اعتماد میبخشد. کودکی که با همه کس و همه چیز غریبه است در سایه زبانی که آموزگارش بدان تکلم نموده و برایش بسیار آشناست خود را به همه نزدیک حس مینماید. از طرف دیگر کودک براحتی میتواند موادی که آموزگارش تدریس مینماید، درک کرده و با او ارتباط برقرار نموده و حتی بسئوالات آموزگارش براحتی پاسخ بدهد. این کودک خوشبخت که به خود اعتماد کامل مییابد، با حمایتی که از طرف زبان مادری آموزگارش مییابد خود را دارای قدرت ارزیابی مسائل، پاسخ به سئوالات و خلاقیت مییابد. بدلیل آموزش در زبان مادری این کودک به خود اعتماد کامل داشته و شخصیت اجتماعی خود را قرص و محکم میکند.

خب در اینجا باید پرسید اگر آموزش و تحصیل بزبان مادری نباشد چه اتفاقی میافتد؟ سوالمان را در واقع باید اینگونه مطرح نمود که چرا تحصیل با زبان مادری نباشد !؟

جوامعی که از تحصیل در زبان مادری خود محروم میباشند در واقع مورد ستمی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و … قرار دارند. در اینگونه جوامع براحتی میتوان از بیعدالتی اجتماعی سخن گفت زیرا گروهی از انسانها با زبان و فرهنگی متفاوت بر دیگران تفوق داشته و آنها را به تبعیت از خود وادار میسازند. در اینگونه جوامع همچنین میتوان اذعان داشت که استثمار انسانها و پاکسازی تدریجی آنها از صفحه تاریخ طرح ریزی شده است. جوامع انسانی را با راههای مختلفی میتوان پاک نمود؛ یکی از این راهها نابودی اندوخته رموز وراثتی این جامعه در زمینه فرهنگی میباشد. حتما با خود میپرسید رمز وراثتی و یا ژن فرهنگی دیگر چیست؟ ژنهای فرهنگ از نسلهای پیشین برایمان به ارث رسیده است . از سالهای دور بدینطرف حکومتهائی که در ایران سلطه را در انحصار خود داشتند بارها از این راه برای استیلای خود بر خلقهای دیگر استفاده نموده اند. این حکومتها برای نابود سازی اقوام و ملل دیگر این خاک تحصیل و آموزش دیدن بزبان مادری غیر فارسی را ممنوع نموده و بدین ترتیب با نابودسازی فرهنگ و تاریخ آنها این اقوام را بمرور زمان همانند بردگان در اختیار خود قرار دادند. بدین ترتیب تمامی حکومتهای ایران سعی داشته و دارند تا با ازبین بردن زبان مادری خلقهای این محدوده را فرسایش دهند. از روز اول مدرسه نظام آموزشی در ایران در راستای نیل به این هدف گام برداشته و سعی در نابودی فرهنگ و زبان خلقهای غیرفارس این سرزمین دارد .

در تمامی کشورهائی که تحصیلات بزبان مادری ممنوع میباشد و علی الخصوص در آذربایجان جنوبی کودک بمدرسه رفته و با محیط، آموزگار و دوستان جدید آشنا میگردد. او از گفته ها، دروس و چیزهائی که آموزگارش در زبانی بغیر از زبان مادری برایش تعریف مینماید چیزی درک نمیکند. او این زبان را اصلا نمیفهمد. کمی با خود بیاندیشید واقعا چه وضعیت دردناکیست!مگر نه؟

زبانی که از پدر، مادر نزدیکانش آموخته و به او اطمینان میبخشد در این محیط جدید خریداری ندارد. کوک را برای اینکه درس خواند برای خود کسی شود بمدرسه ای فرستاده اند که زبان آن را نمیفهمد. او بزودی درک میکند که برای اینکه بجائی برسد حتما باید بزبان فارسی تسلط یابد. زبانی از عهد عتیق و تقریبا مرده که خدا میداند در جهان گلوبال امروزی بدرد چه کسی میخورد. خصوصیات برتر زبان فارسی در ساعات درسی مرتبا به کودک تلقین میگردد تا به دروسی که به این زبان تدریس گشته و او اصلا متوجه معانی آنها نیست، توجه بیشتری کند. او حتی اگر بتواند این دروس را بفهمد در بازگو کردن آن دچار سختی خواهد شد. او بزبان مادری خود میاندیشد ولی نمیتواند بزبان مادری خود اندیشه هایش را بازگو نماید. از اینرو هر کودک آذربایجانی عادت مینماید که روندی همانند دارالترجمه ها را تا آخر تحصیلات و حتی تا آخر عمر در مغزخود انجام دهد. بدینترتیب ارتباط مستقیم مابین قلب، مغز و زبان در این کودک قطع میگردد .

کودک ترک آذربایجانی با فرهنگ، قهرمانان، ادبیات، مسائل اجتماعی و گذشته اش بیگانه مانده و کاملا برای بردگی و بیگاری آماده میشود. با همه این احوال باید اذعان داشت که کودکان آذربایجانی با وجود این محدودیتها، موفقیتهای بسیاری در زمینه های مختلف علمی کسب کرده اند. ولی خدا میداند که اگر آنها میتوانستند بزبان مادری خود تلاش و فعالیت کنند، به چه مراحل و موفقیتهائی میرسیدند. بر این باور هستیم که کودک آذربایجانی روزی خواهد توانست بزبان مادری خود نوشته و بخواند

برگفته از سایت هواداران تراکتورسازی

 

مقاله لر
یازار : | ساعات 15:12 گون دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
| باغلانتی لار

  تاریخ نویسی و سانسور عامل واقعی تغییر

تاریخ نویسی و سانسور عامل واقعی تغییر - ابراهیم ساوالان

دوشنبه ۱٨ آذر ۱٣٨۷ - ٨ دسامبر ۲۰۰٨

فرقه دموکرات آذربایجان در روز دوازدهم اردیبهشت سال 1324 مراجعت نامه خود را منتشر نمود. در مدت چند روز مردم دسته دسته از شهرهای مختلف آذربایجان برای پیوستن به فرقه دموکرات به تبریز آمدند و تشکیل فرقه را به سید جعفر پیشه وری تبریک گفتند.

در سال 1955 روزا پارک، زن شجاع سیاه پوست آمریکایی حاضر نشد که از جای خود برخیزد ودر عقب اتوبوس بنشیند این عمل و مقاومت های بعدی روزا پارک و حمایت مارتین لوتر کینگ باعث تظاهرات دامنه داری شد.

در 22 اردیبهشت 1385 روزنامه ایران به ملت آذربایجان توهین نمود. این توهین باعث اعتراضاتی شد که از دانشگاهها آغاز و به شهرها کشید.

نوشته شدن تاریخ صحیح در زندگی ملت ها و جنبش ها به حدی اهمیت دارد که نیازی به توضیح نیست. برای همین بر همه وارثین وحافظان فرهنگها وجنبش ها وظیفه ای با نام حفظ تاریخ فرض است. جنبش های بسیاری هستند که تاریخ خود را نوشته اند ولی من کمتر جنبشی را سراغ دارم که توانسته است مانع از تحریف تاریخ خود شود. و جایگاه شایسته عوامل حقیقی تغییر وتحول اجتماعی خود را درنوشته هایشان محفوظ داشته باشند. اصلی ترین دلیل این غفلت وتحریف دستگاههای تاریخ نویسی ماهر و مجرب مخالفان در کنار عدم دقت هواداران تغییرات اجتماعی است. هر سه قطعه تاریخی که در اول مقاله آمده است کاملا" درست است ولی هر سه ناقص می باشد ودر نشان دادن عوامل حقیقی تغییر وتحول به انحراف رفته است. نوشته های بالا را از آن جهت ناقص می خوانم که هر کدام برای انتقال صحیح یک مفهوم حداقل به دو یا سه جمله ما قبل این نوشته ها نیاز دارند. به عنوان مثال در مورد روزا پارک نوشته چنان تلقین می کند که زنی شجاع در یک لحظه تصمیم می گیردکه از جای خود بلند نشود. و این عمل خلق الساعه باعث تظاهرات می شود و با حمایت مرد بزرگی مانند لوترکینگ به نتیجه می رسد. ایگونه تاریخ نویسی که کاملا" هدفدار وبا غرض قبلی صورت میگیرد قدرت را از دست مردم گرفته وبا تقدیم آن به چند نفر شجاع عوامل اصلی تغییر اجتماعی را به دست فراموشی می سپارد. به مردم آموزش میدهد که آنها نمی توانند کاری بکنند و بهتر است منتظر قهرمانی باشند که بیاید وشروع کند. در حالی که اصلی ترین عامل تغییر همان مردم است که آنها را با انتظار قهرمان از صحنه خارج می کنند. و این تاریخ چنین باید نوشته شود. مدت ها بود که فعالین مخالف تبعیض نژادی در محله ها به سازمان دادن مردم مشغول بودند برای مثال مدرسه ها یلندر در تنسی برای تربیت سازمان دهندگان سیاسی بود مردم آن محلات و مدارس بسیار سازمان یافته و متعهد بودند که مدت ها با هم در جهت تغییر وضع اجتماعی فعالیت کرده بودند. یکی از این افراد به نام روزا پارک که حاضر نشد در عقب اتوبوس بنشیند و وقتی او را به دادگاه کشیدند همان مردم دست به اعتراض زدند .

وقتی وقایع را به این صورت می نویسیم عامل آموزش مردم و سازماندهی از تاریخ بیرون گذاشته نمی شود و با این کار می توانیم امکان تغییر را برای دیگران یاد دهیم ولی در حالت اول به مردم میگویم که منتظر باشند. حتی مخالفین تغییر نیزاز نوشته شدن تاریخ به صورت اول ترسی ندارند و رایس میتواند بر سر مزار پارک بگوید: (اگر آن روز پارک آن کار را نمی کرد من امروز به اینجا نمی رسیدم.) دوباره مردم ، آموزش و سازمان دهی از تاریخ بیرون می ماند و در این صورت نام بردن از ستارخان برای استبدادها ترسناک نخواهد بود ولی اگر بخواهیم از اقداماتی که قبل از مبارزه ستارخان در سطوح پایین اجتماع از قبیل بلدیه ها مردمی ، انجمن های جوانان داوطلب ، مراکز تجمع تجار و بازاریها سخن بگویم ترسناک خواهد شد. کدام انسان عاقلی باور خواهد کرد که در روزنامه شصت سال پیش مراجعت نامه چاپ شود و مردم دسته دسته از شهرهای دیگر به تبریز بیایند؟... این واقعه اتفاق افتاده ولی تاریخ نویسان عواملی را که بوجود آورنده آن خیزش عظیم بودند از حافظه ها پاک کردند. آنچه به عنوان تاریخ برای ما مانده ( حتی از طرف خودی ها ) این است که اعتبار نامهء آدم بزرگی را در مجلس ایران تایید نکردند و او ناراحت به تبریز بازگشت و نیرویی خارجی که می خواست به طریقی به تهران فشار وارد کند با او همراه شد. این تاریخ به ما چه خواهد آموخت . جز اینکه منتظر باشیم تا مردی که صلاحیت انتخاباتی او تایید نشده از تهران قهر کرده و با عصبانیت به تبریز برگردد. و بخت نیز با او یار گردد و نیروی متحدی پیدا کند و مراجعت نامه بدهند و مردم از هر طرف به پا خیزند. راستی اگر چنین است چرا هر کسی مراجعت نامه ای نمی دهد تا مردم به طرف او حرکت کنند؟

هر سطری که می نویسیم باید به حدی مسوالانه باشد تا مانع گم شدن عوامل واقعی خیزش ها در لابه لای سطور گردد. همهء عواملی که دست به دست هم داد تا مردم از آن مراجعت نامه استقبال کند کشف و به متن بازگردانده شود . اگر اعتراضات سال 85 از دانشگاهها آغاز و به شهر ها کشید برآیند سالها فعالیت بود. اگر می بینیم که این قیام عظیم نیز در شهرهایی مانند سراب، خلخال به عظمت سولدوز نیست نشانگر ناکافی بودن فعالیت در آن شهر هاست. و گرنه اگر هزاران بار توهین گردد ( که می شود) بدون آموزشهای دانشگاهی و شهری قبلی و بدون آگاهی دهی هیچ اتفاق خلق الساعه به وسیلهء آدم های بزرگ اتفاق نخواهد افتاد. تا آنجا که من می دانم همهء تحولات و تغییرات اجتماعی که در گذشته صورت گرفته و آنهایی که امروز در سراسر جهان صورت میگیرد چنین کاری انجام داده اند. سالها زنان و مردان زیادی در میان مردم تشکیل نهادهای مردمی سپری کرده اند ، امروزه کسی از آنها سراغ ندارد ولی کار اصلی را آنها انجام داده اند ما سالها در دانشگاهها برنامه برگزار کردیم و برای روز مراسم ، مدعیون برای سخنرانی آمده اند در حالی که عادت کرده ایم سخنرانان را فعالین اصلی بدانیم ولی کار زیر بنایی را کسانی انجام داده اند که آن محیط سخنرانی را فراهم کرده اند و شاید از کسان دیگری نیز خواسته می شد می توانستند پشت تریبون سخنرانی کنند. وقتی در نوشتن خبر برنامه ای فراموش می کنیم که بنویسیم با تلاش چند ماههء عده ای از دانشجویان امروز برنامه ای برگزار شد که شعر، سخنرانی واجرای موسیقی قسمتهایی از آن بودند. عوامل اصلی فعالیت را از متن بیرون گذاشته ایم و عجیب تر این است که بعد از مراسم آنهایی که تحت تاثیر قرار گرفته اند به سراغ سخنرانان می روند و از آنها می پرسند ، ما چگونه در گروه شما بیاییم غافل از اینکه آنها در آن مراسم ، مهمانی بیش نیستند و از طرف دیگر هنوز هم ما نتوانسته ایم این جمله را به مردم منتقل کنیم که برای سهیم شدن در حرکت تاریخی و سرنوشت ساز ملت تان جایی برای عضو کردن شما وجود ندارد هر کس با رجوع به عقل خود می تواند در محل زندگی خود افراد دیگری را آموزش داده و موفق به تشکیل جمع های مقاومت مردمی گردد. ما تجربه نهاد های مردمی بسیاری داریم شاید به دلیل فقدان هسته تصمیم گیری فکری مستقل ، زحمات برخی از آنها به نفع مردم ما تمام نشده است و شاید برخی از آنها قبل از شکل گیری کامل از هم پاشیده ولی چیزی که مهم است ما تجربه نهادهای مردمی بسیار داریم. بازار ومسجد اصلی ترین نهادهای مردمی ماست فراموش نکنیم که نهضت مشروطه در مرحله عملی واجرایی خود با تحصن بازاریان بخاطر گرانی قند آغاز شد. در همه شهر های ما تجربه انجمنهای خیریه و کمک به کارهای عام المنفعه مانند مدرسه سازی ، کمک به فقرا وجود دارد همه اینها تجربه های نهاد های مردمی است و اگر امروز می بینیم که دولت تمام تلاش خود را برای در اختیار گرفتن نتایج کارهای آنها دارد برای این است که به قدرت لایزال چنان نهادهایی پی برده است. اگر کمک به فقرا و آزاد سازی زندانیان مالی محتاج کاری مردمی است . چرا حکومت سعی میکند جشن نیکوکاری ، جشن عاطفه ها ، کمک به زندانیان را خود برگزار کند زیرا نمی خواهد نهادهای کاملا" مردمی و غیره وابسته شکل گیرد و علت این نخواستن نیز در این است که آنها بخش اعظم ملت ما را غیر خودی می دانند و نمی توانند به آنها اعتماد کنند. این نهادها به مرور زمان هم بوسیله عوامل پیوند دهنده به هم پیوسته و از انزوا در می آیند و هم جنبش عظیمی را به راه می اندازند و هم قهرمانان واقعی ما همچون ستارخان از دل آنها بیرون می آید. نمی توانیم نیاز مردم برای قهرمان را منکر شویم زیرا آنها به تقویت روحیه نیاز دارند ولی اگر قهرمانان از دل این روال صحیح تاریخ در نیایند جراید دولتی به کمک تریبونهایی که مدعیون برای سخنرانی می آیند برای ما قهرمان خواهند ساخت

 

 

مقاله لر
یازار : | ساعات 19:21 گون پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
| باغلانتی لار

  سیاستهای متناقض جمهوری اسلامی در مناقشه قره باغ

سیاستهای متناقض جمهوری اسلامی در مناقشه قره باغ

 

   يكى از اهداف بنيادى نظام جمهورى اسلامى بنا به ادعاى مسئولان آن كه از سى سال پيش تاكنون از تكرار آن خسته نشده اند حمايت از مسلمين و منافع آنان در روى كره خاكى است. صدور انقلاب اسلامى به اقصى نقاط عالم، دست رد زدن بر سينه چپ و راست و پيمودن راهى سوم كه البته چند و چون آن هيچگاه بدرستى تدوين نگشت از ادعاهايى بوده و هست كه سردمداران آن ، آنها را با بوق و كرنا و در هر موقعيتى بگوش همگان رسانده و مى رسانند. وحدت مسلمين، حمايت از مبارزات آنها از جمله در خاور نزديك و ميانه، تخصيص بودجه هاى مالى و تسليحاتى، جنگ روانى و ايدئولوژيك بر عليه دشمنان اسلام همه و همه در سرلوحه سياست هاى حكومت  جمهورى اسلامى بوده است.

   رفتار متناقض جمهوری اسلامی در سالهای گذشته نشان می دهد که اكثر اين ادعاها فلسفه بافى بيش نبوده و در جهت جذب ارتش فداكارانى بوده كه حاضر باشند جان خود را بى هيچ سوالى فداى تئورى هاى پوچ و دروغ بكنند. اين ادعاها همواره تنها مصرف داخلى داشته و در سايه سانسور بى نظير و ديكتاتورى رسانه هاى گروهى ساليان دراز به خورد مردمى داده شده است كه در پى آزادى و صلح و آرامش هستند. دولتمردان ایران با سوء استفاده از باورها و اعتقادات مردم، سیاستهای توسعه طلبانه خویش را در منطقه پیش برده و با دروغ پراکنی توسط رسانه های خود همواره دم از اسلام و مسلمانان و غیره زده اند. نمونه بارز این رفتارها در شمال کشور به وضوح نمایان است. سردمداران جمهوری اسلامی با حمايت همه جانبه مالى و نظامى از دولتى تجاوزگر، نزديك به بيست سال تمامى ادعاهاى اخلاقى و دينى شان را هر روز زير پا مى گذارند. این کشور در كنار روسيه و به همراه آن در غصب بيست درصد از خاك آذربايجان و قتل عام كودكان و زنان و مردان و نیز آواره شدن نزديك به يك ميليون نفر دخالت داشته و اين دخالت و حمايت را تاكنون ادامه داده است.

   جمهورى اسلامى با سياست هاى ايذايى خود لحظه اى از تحريكات بر عليه جمهورى آذربایجان دست بر نداشته و به انحا مختلف مى كوشد آن را تحت فشار قرار دهد. نيروهای مختلف اطلاعاتی و نظامی به صورتى خستگى ناپذير از خاك ايران به سم پاشى بر عليه باكو مشغولند و از هيچ تلاشى براى تضعيف آن فرو گذارى نمى كنند.

  مكمل اين سياستها در شمال رود ارس، سياست هاى ضد مردمى در جنوب آن است. عقب نگه داشتن آذربايجان در داخل مرزها از سوى حكومت تهران واقعيتى است كه تمام فاكت ها و آمارها آن را به اثبات رسانيده اند. ادامه سياستهاى ضد تورك و ضد آذربايجان رژيم سلطنتى و وفادار ماندن به افكار و ايده هاى بغايت مشمئز كننده آن از سوى حكومت جمهورى اسلامى، از خطه آذربايجان در جنوب ارس منطقه اى عقب مانده بوجود آورده كه ثروت هاى انسانى و مادى آن از سوى دولت هاى باصطلاح اسلامى به تاراج رفته است. انسان آذربايجانى به سوى مركز سرازير شده تا امرار معاش كند، درآمدهاى حاصل از منابع زير زمينى آن به سوى مركز روان گشته، در تخصيص بودجه هاى عمرانى و آموزشى آذربايجان در رديف هاى آخر قرار داشته و در نهايت نه تنها زبان مادريش ممنوع گشته بلكه تمام تلاش ها بكار رفته تا به تورك آذربايجانى تلقين شود كه او اصلا ترك نيست و جزوى از نژاد ايرانى است!

   عملكرد هاى حكومت جمهورى اسلامى در شمال ارس تشنج آفرين و در جنوب آن شونيستى بوده است. آذربايجان چه در شمال ارس و چه در جنوب آن نمى تواند در مقابل اين اعمال و كاركرد ها بى تفاوت بماند. مردم دو سوى اين رودخانه علایق و وابستگى هاى زبانى، فرهنگى، تبارى، فاميلى و تاريخى عميق و ناگسستنى با يكديگر دارند. حكومت تهران با سياست هاى منزجر كننده خود نه تنها اين پيوند ها را ناديده گرفته، بل هدفمند در پى انكار آن و در پى نابودى آن است. سرنوشت آوارگان جنگى در آذربايجان كه دولت جمهورى اسلامى در بى خانمان شدن آنها مستقيما دست داشته براى هر انسانى دردآور است و براى آذربايجانى ها بيش از همه. دست گذاشتن در دست كشور روسيه و آواره ساختن نزديك به يك ميليون انسان و كمك به غاصبگران، لكه  سياهى در كارنامه نظام جمهورى اسلامى است. از طرف دیگر ارمنستان با توجه به بن بست بودن مرزهای آن بیشترین انرژی خویش را از طریق ایران دریافت کرده و اکثر مبادلات تجاری و اقتصادی اش با این کشور می باشد. در سالهای گذشته نیز جمهوری اسلامی با ارمنستان و یونان توافق نامه سه جانبه امنیتی امضاء کرده است که هدف اصلی آن از دیدگاه سیاست بین­الملل تضعیف کشورهای آذربایجان و ترکیه می باشد. و این در حالی است که دین مردمان هر دو کشور آذربایجان و ترکیه اسلام  می باشد.

  اكنون كه در پى جنگ اخير در قفقاز و بر هم خوردن معادلات سياسى و اقتصادى در منطقه و بدنبال منزوى شدن هر چه بيشتر ارمنستان و قطع شريان هاى يارى رسانى به آن پس از گذشت حدود پانزده سال علاقمندى قدرت هاى بزرگ به حل مشكل قره باغ معطوف گشته، بر جمهورى اسلامى و دولت آن است كه در سياست هاى خود در اين غائله تجديد نظر کرده و نقطه پايانى بر ماجراجويى هاى خود در آن بگذارد. اكنون كه بارقه اميدى بوجود آمده تا اين مشكل از طرق صلح آميز حل و فصل گردد می بایستی نظام حكومتى تهران از حمايت يكسويه از ارمنستان دست بردارد. ملت آذربايجان چه در شمال و چه در جنوب آن خواستار حل صلح آميز اين مشكل بوده و از کشور ایران خواستار بى طرفى و عدم سنگ اندازى هستند.

 اپوزيسيون ايرانى كه در مورد اين بخش از سياست هاى پوزيسيون هرگز لب از هم نگشوده، اگر پايبند به اصول و ارزش هاى انسانى در سياست است بايد سكوت خود را شكسته، حقيقت را گفته و از حمايت ضمنى جمهورى اسلامى در اين مورد كه با سكوت رضايت آميز خود آن را موجب گشته دست بردارد. سرنوشت آذربايجان هر پيشوند و يا پسوندى هم كه نام آن داشته باشد جداى از هم نيست و اين خواست مردم آن است. بازى هاى سياسى، خفقان، فشار و انكار حقايق نخواهد توانست جلوى واقعيات زمينى را بگيرد. ملت آذربایجان در درجه اول خواهان حل صلح آميز مشكل قره باغ و پايان يابى سياست هاى ضد آذربايجان از سوى دولت جمهورى اسلامى می باشد. اميد كه اين مشكل حل گشته و زمينه هر گونه سياست هاى ضد انسانى در اين منطقه از بين برود.

آراز تبريزى

مقاله لر
یازار : | ساعات 15:43 گون شنبه هجدهم آبان 1387
| باغلانتی لار

  انتخابات ایالات متحده، پیروزی اوباما و کشور ایران
انتخابات ایالات متحده ،  پیروزی اوباما و کشور ایران

 

  آزاد تبریز- باراک اوباما سیاهپوست آفریقایی تبار به کاخ ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا راه یافت. میلیونها نفر از طرفداران وی علی الخصوص هم نژادیهایش در روز قطعی شدن نتایج انتخابات اشک شادی ریخته و به جشن و پایکوبی پرداختند. برای اولین بار در تاریخ آمریکای چند ملیتی سیاهپوستانی که روزی در این کشور تحت انواع تبعیض ها قرار داشتند، توانستتند به کاخ سفید راه پیدا کنند. قطعا چنین حادثه ای روزگاری برای این ملت باورنکردنی بود. چرا که در آن روزها سیاهپوستان جزو شهروندان درجه چندم آمریکا بوده که انواع ستمها را از طرف سفید پوستان به خود دیده بودند. تبعیض نژادی و قومیتی برای این ملت در اوج خودش بوده است که الان ما در فیلمهای هالیوودی گوشه ای از این ظلم ها را می بینیم . و اما الان دیگر از این ظلمها خبری نیست و یا بسیار کمرنگ شده است. دموکراسی کاملا بر روابط سنتی مبتنی بر تبعیض ها چیره شده طوری که طبق آمار منتشر شده حدود ۶۰ درصد رأی دهنده گان به اوباما از سفیدپوستان بوده اند. مردمی که سالها پیش نیاکانشان در تحقیر و ستم به سیاهان پیشقدم بودند امروز مردی از این تبار را برای شخص اول کشورشان برمی گزینند. این است دموکراسی نوین که اشخاص در هر گروه اجتماعی با تفکرات و دیدگاههای متفاوت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن دارند. در حال حاضر نیز اغلب کشورهای توسعه یافته چنین وضعیتی دارند و حتی کشورهای در حال توسعه ای نیز هستند که چنین رویه ای را برای پیاده کردن اصول بنیادین دموکراسی برای خود برگزیده اند.

 

  و اما در طرف دیگر، کشور ایران از این موارد مستثنی است. هر کسی لیاقت و شایسته انتخاب شدن نیست و این شورای نگهبان تحت سیطره رهبری است که شایستگی افراد برای پست ریاست جمهوری را تشخیص می دهد. در سالهای گذشته هیچیک از افراد منتقد سیاستهای تبعیض آمیز حاکمیت جمهوری اسلامی نتوانسته اند وارد صحنه رقابت در انتخابات شوند. این وضعیت اسفبار برای انتخابات مجلس و شوراها و خبرگان و …. هم در این سالها به اوج خود رسیده است. ملت های دنیا رفته رفته در چمبره دموکراسی مبتنی بر آزادیهای واقعی افراد قرار می گیرند ولی در کشور ما وضعیت برعکس می شود. بتدریج آزادی های فردی محدود شده و شهروندان منتقد سیاستهای حاکمیت علاوه بر حق انتخاب نشدن، حق ابراز عقاید و دیدگاههای خود را نیز ندارند! و در صورت گفتن عقاید و انتقادات خود می بایستی طعم سلولهای انفرادی و محاکمات و غیره را حتما بچشند. در سالهای گذشته افراد مختلف کاندیدای ریاست جمهوری و یا مجلس و شوراها شده اند که با ممانعت شورای نگهبان فرصت مطرح کردن دیدگاهها و برنامه های خود را نداشته اند. حتی عده ای از افراد خودی حاکمیت نیز که روزگاری از سردمداران جمهوری اسلامی بوده اند از حق انتخاب شدن باز مانده اند. و این حاکمیت عدالت محور و آزاد جمهوری اسلامی است که قیاس آن با کشوری مثل ایالات متحده شاید در ذهن ها نگنجد.

 

   اما جالبتر اینکه با این وضع جامعه رئیس جمهور ایران در ارتباط با پیروزی آقای اوباما اندرزهایی بیان کرده است. وی در یک نامه به آقای اوباما بعد از پیام تبریک چنین گفته است: «….از سوی دیگر، ملت‌های جهان انتظار دارند که سیاست‌های مبتنی بر جنگ‌طلبی، اشغالگری، زورگویی، فریبکاری، تحقیر ملت ها و تحمیل روابط تبعیض‌آمیز و غیرعادلانه بر آنان و بر مناسبات جهانی که موجب انزجار همه ملت‌ها و اکثریت دولت‌ها از حاکمان آمریکا و مشوه‌شدن حیثیت مردم آن کشور شده است به رفتاری مبتنی بر عدالت و احترام به حقوق انسان‌ها و ملت‌ها، دوستی و عدم دخالت در امور دیگران تبدیل گردد و ….». ابرازات ایشان در حالی بیان می شود که گویا هیچگونه زورگویی، فربیکاری، تبعیض و تحقیر ملتها در کشور عدالت محور ایران وجود ندارد! واقعا جای بسی تأسف است که در جامعه پر از دروغگویی و فریبکاری و رفتارها و عملکردهای تبعیض آمیز حاکمیت، شخص رئیس جمهور این مملکت چنین نسبتهایی را به سایر ممالک نثار می سازد. نزدیک به یک قرن است که جامعه ایران دچار انواع تبعیض ها و تحقیر ملتها شده است. عملکردهای تبعیض آمیز در همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سرلوحه فعالیت مسئولان مملکتی قرار گرفته است. اقوام و ملل غیر فارس از اغلب حقوق شهروندی خویش باز مانده اند. هیچ ارزشی به مؤلفه های فرهنگی اقوام قائل نشده و در خیلی از موارد تحقیر فرهنگی با استفاده از کثیف ترین روشها در دستور کار عمال حاکمیت قرار گرفته است. سیاستهای توسعه ای نیز همین منوال را داشته است. عدم توسعه متوازن استانهای کشور نشانگر اعمال چنین برنامه ریزیهای تبعیض آمیز بوده است. رشد اقتصادی قابل توجه استانهای تهران، اصفهان، یزد، کرمان، خراسان، فارس، مرکزی و قم و عقب ماندگی استانهای مرزی و ساکنین اقوام و ملل دیگر باعث تغییرات فرهنگی و اجتماعی شدید استانها گردیده که در نتیجه افت شاخصه های توسعه ای را در این مناطق سبب شده است. همه این موارد در سالهای قبل از سیاستهای برنامه ریزی شده حکومت جمهوری اسلامی بوده و بتدریج نتایج آن نمایان شده است. در چنین اوضاع ناعادلانه کشور سخن گفتن از عدالت و احترام به حقوق انسان‌ها و ملت‌ها، دوستی و غیره چه پیامی می تواند داشته باشد جز فریب مردم این مرز و بوم!

 

  بهر حال بمنظور توسعه دموکراسی در کشور در درجه اول وجود انتخابات آزاد همراه با نظارت مستقیم مجامع بین المللی ضروری بوده و بایستی در جامعه نهادینه شود. غیر از این برگزاری هر انتخاباتی نمایشی بیش نبوده که در آن افراد از قبل مشخص شده به مسئولیت گمارده می شوند که نمونه هایی از آن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس های گذشته کاملا نمایان است.

دومان تبریزلی

مقاله لر
یازار : | ساعات 15:25 گون شنبه هجدهم آبان 1387
| باغلانتی لار